سیّد رضی شیرازی؛ حکیم قرآنی
21 بازدید
محل نشر: گلشن ابرار، ج 8 ، ص 485- 497
نقش: نویسنده
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
سید رضى شیرازى (متولد 1307ش) عنوان مقاله: حکیم قرآنى نویسنده: محمد خردمند خاندان عزّت و حکمت آیت الله سیّد رضى شیرازى از خاندان میرزاى شیرازى بزرگ است که فتواى تحریم تنباکو را صادر کرد و میرزاى شیرازى دوم - آیت الله میرزا محمّد تقى شیرازى (1270 ـ 1338 ق) یکى از شاگردان ممتاز میرزاى شیرازى اوّل رهبر انقلاب 1920م. عراق (ثورة العشرین) بود و فتواى معروف جهاد بر ضدّ انگلیس را صادر کرد. این دو عالم مجاهد را مى توان اسوه پاسدارى از استقلال و عزّت کشورهاى اسلامى و مبارزه با ظلم و تجاوز و استعمار خارجى و مثالى براى آگاهى و ایمان عالمان شیعى دانست.[1] ولادت سیّد رضى در سال 1307 (1345 ق) در نجف اشرف به دنیا آمد.[2] او نبیره میرزاى شیرازى بزرگ است. پدرش آیت الله میرزا محمّدحسین شیرازى، نوه میرزاى شیرازى بزرگ و مادرش دختر آیت الله شیخ محمّد کاظم شیرازى - رضوان الله علیه - بود. مادر استاد سیّد رضى شیرازى ، علوم اسلامى را تا کتاب شرح لمعه نزد پدرش تحصیل کرد و اشعار منظومه فقهى سیّد بحر العلوم را از حفظ مى خواند.[3] میرزا محمّدحسین شاگرد آیت الله نائینى بود و یک دوره درس خارج اصول استادش را تقریر کرد.[4] تحصیلات سیّد رضى شیرازى درس هاى علوم اسلامى را نزد پدر در نجف آغاز کرد. خانواده او بعد از مدّتى براى زیارت به مشهد رفتند و بعد از آن چندى در تهران اقامت گزیدند. در این دوره سیّد رضىّ به مدارس دولتى رفت تا آنکه مدرک سیکل را گرفت.بعد از شهریور 1320 در مدرسه مروى تهران مشغول تحصیل مقدّمات علوم اسلامى شد و به فراگیرى ادبیات - تا سیوطى و مغنى - پرداخت. در این زمان وضع مالى سیّد بسیار بد بود، به طورى که حتّى قدرت تهیّه بلیط اتوبوس را نداشت! و غالباً مسیرها را پیاده و گاه با نعلین سوراخ مى پیمود. خانواده او در حدود سال 1326ش. به نجف بازگشتند، ولى سیّد معمولا در ایّام تابستان و غیر آن به واسطه ضعف مزاج و گرماى شدید نجف، نمى توانست در آنجا بماند و به تهران مى آمد و از استادان حوزه استفاده مى کرد. سیّد رضى تا 28 سالگى بین نجف و تهران در رفت و آمد بود و به فراگیرى مقدّمات و سطوح و خارج فقه و اصول اشتغال داشت و از آن سال 1335ش. به بعد در تهران مستقرّ شد.[5] او هم چنین از دانش جدّ مادرى خود ـ آیت الله شیخ محمّد کاظم شیرازى ـ بهره مند گردید و به طور مثال کتاب معالم را نزد او تحصیل کرد.[6] در نجف از استاد فیّاض اصفهانى، قوانین را آموخت. نزد شیخ مجتبى لنکرانى مطوّل را تحصیل کرد و از محضر آیت الله شیخ حسین حلّى و آیت الله سیّد ابوالقاسم خوئى و آیت الله شیخ محمّد کاظم شیرازى دروس سطح و خارج را استفاده کرد. سیّد نزد پدر در نجف و تهران، کتاب رسائل و کفایه و مکاسب را نیز فراگرفت.[7] روحانیان در آن دوره، به رغم شرایط بد مادّى با شور و حرارتى ستودنى، مشعل دانش مى افروختند و درس دیندارى مى دادند. این شرایط براى خانواده سیّد رضى هم پیش آمد تا جایى که پدر کتاب طهارت یا صلات آیت الله حاج آقا سیّد رضا همدانى را که ابزار کار مجتهد است، به او داد و سیّد رضى آن را به 250 فلس فروخت.[8] سیّد رضى شیرازى نزد آیت الله سیّد ابوالحسن رفیعى قزوینى، امور عامّه و الهیات بالمعنى الاخص و مباحث نفس از کتاب اسفار اربعه و شرح فصوص و درس خارج فقه (بحث مکاسب و اجاره و طهارت) را فرا گرفت. شرح فصوص را در سال 1374 ق نزد آیت الله شیخ محمّد حسین فاضل تونى آموخت و در درسهاى هیئت، قوانین، رسائل، شفا و اشارات آیت الله میرزا ابوالحسن شعرانى، شرح منظومه آیت الله مهدى الهى قمشه اى و اسفار آیت الله میرزا احمد آشتیانى شرکت کرد.[9] هم چنین قسمتى از خارج مکاسب را نزد آقاى عماد رشتى (نوه میرزا حبیب الله رشتى و از شاگردان ممتاز آیت الله شیخ محمّد حسین اصفهانى ) آموخت.[10] بعد از استقرار در تهران (سال 1335ش.) نزد آیت الله شیخ محمّدتقى آملى به تحصیل خارج فقه (بر اساس العروة الوثقى) مشغول شد و حدود هفت سال از محضر آن استاد بزرگ بهره گرفت.[11] کتاب دوازده جلدى مصباح الهدى مجموعه درسهایى است که آیت الله آقا شیخ محمّدتقى آملى براى جناب سیّد رضى شیرازى و جمعى دیگر تدریس کرده و نوشته است. جالب است که آیت الله میرزا ابوالحسن شعرانى، کتاب اشارات بوعلى سینا را از آغاز نمط چهارم (فى الوجود و علله) تا پایان نمط دهم (اسرار الآیات) فقط براى یک نفر - سیّد رضى شیرازى ـ تدریس کرد و این وضعیّت براى شاگرد، بسیار شگفت آور بود. به همین جهت روزى از استاد پرسید: آقا! براى شما خسته کننده نیست که تنها براى یک نفر درس مى گویید؟! استاد جواب داد: آنچه ما داریم امانتى است که از دانشمندان قبل به ما رسیده است و وظیفه داریم این امانت را به نسل بعد تحویل دهیم. اگر تحویل گیرندگان کم هستند، تقصیر ما چیست؟! این جواب که رنگى الهى داشت و اخلاص و مسئولیّت شناسى استاد را به خوبى نشان مى داد، تأثیرى عمیق بر شاگرد گذاشت به طورى که به گفته خودش هرگز از خاطرش محو نشد. نکته آموزنده دیگر این است که: آن قدر تبلیغات منفى در بین مردم درباره فلسفه و تعلیم و تعلّم آن، صورت گرفته و ذهنها آشفته شده بود که سیّد رضى شیرازى با آنکه خود نزد استاد آیت الله میرزا ابوالحسن شعرانى مدّتها درس حکمت و فلسفه اسلامى خوانده و بهره ها گرفته بود بعد از آنکه استاد از دنیا رفت شبى، او را در خواب دید و پرسید: آقاى میرزا! از مار و عقربها چه خبر؟! استاد پاسخ داد: اینجا مار و عقرب نیست! سیب و پرتقال است و شاگرد که از چنین سؤال نسنجیده اى شرمنده شده بودبیدار شد.[12] مدرسه سپهسالار در سال 1338ش. به واسطه معرّفى آقاى سیّد محمّد بهبهانى، براى تدریس در مدرسه سپهسالار (شهید مطهّرى) از استاد سیّد رضى شیرازى دعوت به عمل آمد. در آن زمان اساتید بزرگى همچون حضرات آیات و حجج اسلام آقایان: شیخ محمّد على لواسانى، سیّد کاظم عصّار، راشد، سیّد محمود طالقانى، وحید گلپایگانى و شیخ ابوالفضل نجم آبادى در آن مدرسه تدریس مى کردند. سیّد رضى شیرازى جوان ترین آنان بود و شرح منظومه ـ منطق و فلسفه - را تدریس مى کرد. نکته جالب این که بعد از دستگیرى و زندانى شدن آقاى طالقانى ـ که در آن مدرسه تدریس مى کرد ـ استاد سیّد رضى به مدّت یک سال به جاى ایشان تدریس کرد و حقوقش را نیز به خانواده آن مرحوم داد. البتّه بعد از یک سال ساواک قضیّه را فهمید و حقوق مرحوم آقاى طالقانى را از مدرسه سپهسالار قطع کرد.[13] نماینده آیت الله بروجردى در سال 1340ش. از سوى مسئولان کنگره ملّى - اسلامى و غیر دولتى قدس از آیت الله بروجردى براى شرکت در آن محفل دعوت شد. آن مرجع بزرگ آقایان سیّد رضى شیرازى و نجفى شهرستانى ـ امام جماعت سابق مسجد آشتیانى ها - و دکتر محمود شهابى ـ نویسنده کتب متعدّد مانند ادوار فقه - را به نمایندگى از سوى خود فرستاد و چند دوره از کتاب الخلاف شیخ طوسى را در اختیارشان قرار داد تا در هر جایى که صلاح مى دانند اهدا کنند. نمایندگان ایشان در آن کنگره که در بیست و هفتم رجب برگزار شد، شرکت کردند و 12 روز در بیت المقدّس ماندند. استاد سیّد رضى شیرازى مى گوید: «در آن زمان بیت المقدّس با سیم خاردار به دو قسمت تقسیم شده بود، یک قسمت در دست صهیونیستها بود و قسمت دیگر - که مسجد هم در آن واقع شده بود - در دست مسلمانها. در نزدیکى مسجد یک بقّالى بود که ما رفتیم و از او پرتقال خریدیم. مغازه دار به ما گفت شما ایرانى ها برادران یهودید؟! من گفتم: نه! شاه برادر یهود است. ما مسلمانیم و برادر شما.»[14] نمایندگان، کتابهاى اهدایى را به سران کشورهاى اسلامى و کتابخانه هاى آنان هدیه کردند و بعد به لبنان رفتند. در سفر به لبنان با شخصیّت و موقعیّت خاصّ امام موسى صدر - که به تازگى مجلس اعلاى شیعیان لبنان را تأسیس کرده بود - بیشتر آشنا شدند. محبوبیّت امام موسى صدر در بین مردم استثنایى بود. آنان او را پیشوایى راستین مانند امام سیّد عبدالحسین شرف الدین موسوى عاملى مى شمردند و مى گفتند: این همان شرف الدین است که جوان شده و بازگشته است.[15] در روز آخر کنگره، نماینده تونس از آقاى سیّد رضى شیرازى پرسید شما در ایران چکار مى کنید؟ و وقتى پاسخ شنید که أنا استاذ بکلیة الشریعة. (استاد دانشکده حقوق هستم.) از مذهب مردم ایران پرسید. استاد سیّد رضى شیرازى از بى اطّلاعى او تعجّب کرد و درباره تشیّع و مذهب جعفرى توضیح داد. نماینده تونس خیلى شگفت زده شد. استاد سیّد رضى شیرازى افزود: درست است که اکنون در کشور ما شاه حکومت مى کند، ولى الامام البروجردى کلمة أنفذ من کلمة شاه. (نفوذ معنوى آیت الله بروجردى از فرمان شاهنشاهى برتر است.) او سخت تعجّب کرد و پرسید: چگونه چنین چیزى امکان دارد؟! و استاد براى او توضیح داد که روحانیّت شیعه، استقلال اقتصادى دارد و بخشى از خمس صرف تأمین مالى حوزه هاى علمیّه مى شود. و با تأکید بر ضرورت عدم وابستگى روحانیّت، سخن غزالى را شاهد آورد که «اذا رأیتم العلماء بباب الأمراء فبئس العلماء! و بئس الأمراء! و اذا رأیتم الأمراء بباب العلماء فنعم العلماء! و نعم الأمراء! هنگامى که دانشمندان را بر در خانه حاکمان دیدید، پس چه دانشمندان بدى! و چه حاکمان بدى! و هنگامى که حاکمان را بر در خانه دانشمندان دیدید، پس چه دانشمندان خوبى! و چه حاکمان خوبى!» یکى از عالمان که این گفتگو را مى شنید گفت: «سخن حقّ همین است. روحانى نباید وابسته به دولت باشد تا بتواند نظرش را آزادانه بگوید و فعّالیّت کند.» استاد سیّد رضى شیرازى ادامه داد: حضرت آیت الله بروجردى قدرتمند است، چون استقلال اقتصادى دارد و نقطه ضعف روحانیت سنّى در وابستگى مالى به دولتها است.[16] سفر به اتریش استاد سیّد رضى چند ماه قبل از وفات آیت الله بروجردى با اجازه ایشان براى تبلیغ اسلام به وین (مرکز اتریش) رفت. در این سفر که چهار ماه به طول انجامید، گفتگوهاى بسیارى با صاحب نظران و دکترهاى مسیحى رشته حقوق و فلسفه با واسطه مترجم انجام داد. از جمله یکى از آنان پرسید: چرا اسلام، این مجازات سنگین (دست بریدن) را براى دزد قرار داده است؟! و افزود: این مجازات با قوانین مترقّى امروز سازگار نیست و علماى مسلمان باید قوانین جزایى اسلام را با قوانین جدید منطبق کنند! استاد در پاسخ گفت: قوانین جزایى اسلام بسیار مترقّى و پیشرفته است و این مطلب را مى توانیم ثابت کنیم. مثلاً در مورد قطع دست دزد باید دانست که اسلام دوازده شرط قرار داده است و با اجتماع این شرائط است که باید دست دزد را برید و اجتماع تمام این شرائط نادر است. به طور کلّى قوانین جزایى اسلام در محیط اسلامى اجرا مى شود یعنى در محیطى که براى همگان کار و اشتغال هست و عدالت برقرار است و... در چنین محیطى اگر کسى خلافى مرتکب شود مجازات مقرّر درباره او اجرا مى شود. در صورت اضطرار این حدّ اجرا نمى شود. شاهد این مطلب که در اجراى قوانین جزایى اسلام، مسئله اسلامى بودن محیط، شرط است روایت امام رضا(علیه السلام) است. در زمان حضرت کسى را نزد مأمون آوردند و گفتند دزدى کرده است. مأمون پرسید: چرا دزدى کردى؟ پاسخ داد: چون حقّم را ندادى ناچار شدم دزدى کنم. مأمون گفت: کدام حقّ؟ گفت: من ابن السّبیل هستم و خداوند در خمس و هم در فیئ براى من حقّى قرار داده است. مأمون خواست بر او حدّ الهى را جارى کند. دزد گفت: باید بر تو حدّ جارى شود که به آن سزاوارترى! مأمون خطاب به امام رضا(علیه السلام) گفت: این شخص چه مى گوید؟ حضرت فرمود: حجّت دارد و حرفش منطقى و از روى دلیل است. مأمون که دیگر نمى توانست چیزى بگوید، مبهوت و ناراحت شد، به طورى که مجلس را ترک کرد و در اندیشه شیطانى خود براى قتل امام رضا(علیه السلام) مصمّم تر گشت.[17] این روایت نشان مى دهد که اگر دزدى از روى ناچارى و اضطرار باشد موجب حدّ شرعى نمى شود. استاد شیرازى از مخاطب پرسید: به نظر شما اگر کسى در محیطى که عدالت در آن حکم فرماست، کار و اشتغال هست و .... هیچ اضطرار و ناچارى هم در میان نیست، دست به دزدى بزند، مجازات دست بریدن براى چنین فردى درست نیست؟! و او پاسخ داد: چرا. درست است. سپس استاد با یادآورى شعر اعتراض آمیز ابوالعلاء: یدٌ بخمسِ مئین عسجد وُدِیَت *** ما بالُها قُطِعَت فى ربع دینارى؟! و جواب حکمت آمیز سید مرتضى: عزُّ الامانةِ أغلاها و أرخصها *** ذلُّ الخیانةِ فافهم حکمةَ البارى توضیح داد: «این دستى که عزیز است و پانصد مثقال طلا دیه آن است دست امین است نه دست خائن. علّت این گرانى، امانتش است و گر نه دست خائن چنین ارزشى ندارد.»[18] استاد بعد از این سفر به فرانسه رفت و در آنجا مدت یک ماه به تبلیغ اسلام پرداخت و سپس راهى ترکیه شد. در آنجا نیز یک ماه در منزل یکى از افراد سفارت ایران به نام آقاى مرتضى شریعت - نوه آیت الله شیخ الشّریعه اصفهانى(قدس سره)ـ اقامت گزید و در این مدت، گفت و گوها و مصاحبه هاى فراوانى با ایشان صورت پذیرفت. سرانجام استاد بعد از چند ماه به ایران بازگشت و به محضر حضرت آیت الله بروجردى رسید و گزارش جامع سفر و سبب طولانى شدن آن را بازگفت. آن مرجع بزرگ، بسیار خوشحال شد و اظهار محبّت کرد و پرسید: اگر توفیق خدمت به اسلام براى ما فراهم شود، آیا شما حاضرید به اروپا بروید و در آنجا مقیم شوید؟ وى پاسخ داد: «آقا! ما در اختیار شما هستیم. ایمان ما به شما کمتر از ایمان کشیش ها به پاپ نیست. کشیش ها براى تبلیغ به جاهایى (مثل جنگل هاى آمازون) مى روند که آدمخوارهاى آنجا، آنها را مى خورند! و از بین مى برند!» آیت الله بروجردى تبسّمى از سر رضایت بر لبانش نقش بست و از اصحاب دفتر پرسید: کجا از ما درخواست مبلّغ شده است؟ گفتند: اتریش! رو به استاد سیّد رضى شیرازى کرد و پرسید: آیا حاضرید به وین بروید؟ سیّد که شب و روز مشغول تحصیل و تدریس علوم اسلامى بود، با اظهار ادب و موافقت اجمالى، پاسخ نهایى را به چند روز بعد و رسیدن به تهران واگذار کرد. امّا چندى نگذشت که حضرت آیت الله بروجردى درگذشت و قضیّه منتفى شد.[19] اخراج از دانشکده بعد از آن که دکتر مهدى حائرى یزدى به نمایندگى از سوى حضرت آیت الله بروجردى در آمریکا منصوب شد، با معرّفى آقاى حائرى یزدى از استاد سیّد رضى شیرازى دعوت شد تا در دانشکده الهیّات دانشگاه تهران به جاى ایشان تدریس کند. به این ترتیب استاد مدّتى در دانشکده الهیّات به تدریس فقه و اصول در دوره لیسانس پرداخت. امّا رژیم چند سال بعد (1343ش.) دستور اخراج استاد را از دانشگاه تهران صادر کرد و این موضوع طىّ نامه اى از سوى مسئولان دانشگاه به ایشان ابلاغ شد. در همان زمان افراد دیگرى مانند صدر بلاغى و سیّد مرتضى جزایرى و ... نیز اخراج شدند. علّت اخراج آقاى سیّد رضى شیرازى آن بود که ایشان در کلاس درس از اهداف و عملکرد الهى روحانیّت اصیل و آموزه هاى دین مبین اسلام دفاع مى کرد و در مورد جریان انجمنهاى ایالتى و ولایتى و اصلاحات ارضى و ... مواضع و اعلامیه هاى انتقادى تحلیلى علماى اسلام را مورد تأیید قرار مى داد و البتّه خود نیز بسیارى از این اعلامیه ها را امضا کرده بود.[20] مصرف یک گلوله در دوره اى که امام خمینى به بورساى ترکیه تبعید شده بود (از 13 آبان 1343 به بعد)، استاد سیّد رضى شیرازى جلسات مفصّلى در تهران داشت و هیئتى به نام هیئت علوى تشکیل داده بود و در آن، مسائل گوناگون اسلامى از تفسیر قرآن تا مباحث فقهى و سیاسى و ... را مورد بحث و تحلیل قرار مى داد. این جلسات مدّتى ادامه داشت تا آنکه یکى از دوستان قدیم استاد براى دیدن ایشان به منزلش رفت و گفت: آقا! شما دارید چه کار مى کنید؟! آتش به پا کرده اید! در این جلسات این حرفها چیست که مى زنید؟! ساواک در فکر شماست و مزاحم شما مى شود. به من گفته اند که یک گلوله مصرفش کنید! چرا ایشان مثل آقاى آملى (اخلاق مى گفت و کارى به سیاست نداشت) صحبت نمى کند؟! با ارعاب رسمى ساواک، به ناچار جلسات را تعطیل کرد و مدّتى به خارج از تهران رفت.[21] (21 ) مسجد شفا استاد سیّد رضى شیرازى از سال 1344ش. در منطقه یوسف آباد تهران، امامت جماعت مسجد شفا را برعهده گرفت. مسجد شفا به دستور آیت الله بروجردى بنا گردید و کلنگ آغاز عملیات احداث را نیز آیت الله خوانسارى بر زمین زد و بعد از اتمام، به استاد سیّد رضى امر فرمود تا در آنجا به اقامه جماعت بپردازد. ایشان از آن زمان تاکنون علاوه بر اقامه جماعت، امور تبلیغى مسجد را نیز پذیرفته و سخنرانیهاى ارزنده اى انجام داده و به شرح و تفسیر معارف آسمانى قرآن کریم اهتمام ورزیده است. استاد در اوایل پیروزى انقلاب اسلامى در این مسجد براى جوانان اصول عقاید اسلامى نیز تدریس مى کرد.[22] تدریس استاد شیرازى از سال 1344ش. تا کنون به تدریس خارج فقه و اصول و فلسفه اشتغال دارد.[23] مطوّل، قوانین رسائل و اشارات بوعلى را در مدرسه مروى تدریس کرده است. از کتابهاى دیگرى که استاد تاکنون تدریس کرده است، مى توان به معالم، اصول فقه مظفر، شرح لمعه، مکاسب، کفایة الاصول، بدایة الحکمة، و نهایة الحکمة، منظومه حکیم سبزوارى، و اسفار، شواهدالرّبوبیّة، فصوص الحکم فارابى، فصوص الحکم ابن عربى، و اصول فلسفه و روش رئالیسم اشاره کرد. اخراج از مدرسه پس از رفراندم ششم بهمن 1346 و مخالفت روحانیّت با شاه و اصلاحات ارضى، رژیم درصدد بر آمد که این مخالفتها را کاهش دهد، به همین جهت از روحانیون براى ملاقات با شاه در مسجد سپهسالار تهران دعوت به عمل آورد تا شخصیت و محبوبیّتى براى خود کسب کند، امّا این نقشه شکست خورد و در آن ملاقات عدّه بسیارى از روحانیون شرکت نکردند. شخصى به نام آقاى راد که با نهضت آزادى و مهندس بازرگان در ارتباط بود، قبلاً استاد سیّد رضى شیرازى را در جریان زمان ورود و کمّ و کیف ملاقات با شاه قرار داد تا در مقابل کار انجام شده قرار نگیرد و سیّد با تشکر از او در روز موعود به مدرسه نیامد و به همین سبب، با فشار ساواک از مدرسه سپهسالار اخراج شد.[24] منتخب استاد مطهرى استاد شهید مطهّرى در سال 1346ش. حسینیّه ارشاد را با همکارى عدّه اى از جمله آقاى محمّد همایون و حجّت الاسلام سیّد على شاهچراغى براى تقویت روح فرهنگ اسلامى و ترویج معارف زندگى ساز قرآنى تأسیس کرد و درصدد بر آمد گروهى از صاحب نظران حوزه را تحت عنوان «شوراى عالى روحانى» جمع کند تا بر فعالیّتهاى آن مرکز علمى و دینى نظارت بیشتر و بهترى صورت گیرد. به همین جهت، نام دوازده نفر از شخصیّتهاى واجد شرایط را ذکر کرد. این افراد عبارت بودند از حضرات آیات و حجج اسلام: سیّد ابوالفضل موسوى زنجانى، سیّد محمّد بهشتى، شیخ حسین وحیدى، ناصر مکارم ، ابوالقاسم خز على، سیّد عبدالکریم موسوى اردبیلى، محمّد رضا مهدوى کنى، سیّد رضىّ شیرازى، سیّد رضا صدر، باقر خوانسارى، لطف الله صافى گلپایگانى، شیخ محمّد تقى جعفرى تبریزى.[25] نور هدایت طبق مدارک موجود از سال 1354ش. تا کنون، با ارشاد و بیان عالمانه و سلوک معنوى استاد، حدود 250 نفر از مسیحیان، زرتشتیان، کلیمیان، بوداییان و... به شرف پذیرش دین مبین اسلام نایل آمده اند.[26] چون هدف استاد آن است که اسلام بر مبناى تحقیق پذیرفته شود، ایشان از روش گفت و گوى استدلالى استفاده مى کند و به سخنان و سؤالات مخاطبان با حوصله گوش مى دهد. به همین خاطر، گاهى این جلسات بسیار طولانى مى شود و حتّى تا 6 تا 7 ساعت به طول مى انجامد.[27] استاد بعد از پایان بحث نیز کتابهاى اعتقادى اسلامى را در اختیار حقیقت جویان مسیحى و یهودى و ... قرار مى دهد تا تحقیق خود را کامل تر کنند و با چشم باز اسلام را بپذیرند. در منطقه یوسف آباد تهران، مسیحى و سایر اقلیّتهاى دینى زیاد است و خارجیها هم بیشتر به این منطقه مى آیند و بیشتر گفت و گوهاى استاد هم با خارجیها بوده است. کسانى که اسلام را پذیرفته اند، معمولاً مطالبى را به عنوان یادگارى در دفترچه استاد نوشته اند. این یادداشته ها که قدمت آن به سال 1354ش. مى رسد، اکنون موجود است.[28] سفر براى دیدار امام زمانى که امام خمینى در نوفل لوشاتو بود، استاد سیّد رضى شیرازى به پاریس سفر کرد و به زیارت ایشان شتافت. هر چند در آن زمان مسافرت به خارج براى آقاى شیرازى مشکل بود ولى براى احترام و بزرگداشت آن رهبر بزرگ، رنج سفر را بر خود هموار کرد و هر طورى بود خود را به آنجا رساند. استاد سیّد رضى شیرازى معتقد بود که عالمان اسلامى باید به دیدار حضرت امام خمینى بروند تا به این وسیله او مورد تجلیل قرار گیرد و غربیها بدانند که امام تنها نیست. به همین دلیل استاد سیّد رضى شیرازى نه تنها خودش با آیت الله صدوقى و جمع بسیارى از بازاریان یزدى براى ملاقات با امام خمینى به فرانسه رفت، بلکه علماى دیگر را نیز تشویق مى کرد که براى بزرگداشت امام به آنجا سفر کنند. وقتى به فرودگاه پاریس رسیدند، همه مسافرین را مرخّص کردند به جز آیت الله سیّد رضى شیرازى و شهید آیت الله صدوقى که مسئولین فرودگاه آن دو را به اتاقى بردند و در آنجا مدّتى نگه داشتند. علّت این مسئله آن بود که عنوان آیت الله براى آنها مشکلى به وجود آورده بود و از آیت الله مى ترسیدند و فکر مى کردند هر کسى آیت الله است، امام خمینى است! چیزى نگذشت که مسئولین فرودگاه این دو آیت الله را آزاد کردند. و البتّه پلیس محل اقامت و فعالیّت آنان را زیر نظر گرفت تا مطمئن شود خطرى آنان را تهدید نمى کند. سرانجام زمانى که به دیدار حضرت امام خمینى رسیدند، استاد سیّد رضى شیرازى مطالبى گفت و از آن جمله نام شخصى را برد و عرض کرد: خوب است ایشان از طرف شما براى کارهاى سیاسى و اجتماعى تأیید شود. حضرت امام خمینى فرمود: ما افرادى مثل آقاى صدوقى مى خواهیم. خیلى زرنگ تر از آن آقا که شما مى گویید، مى خواهیم. آن آقا که شما مى گویید سنّ زیادى دارد و دیگر چندان قدرت حرکت و فعالیّت ندارد.[29] استاد سیّد رضى شیرازى حدود دو سال قبل از هجرت امام خمینى به پاریس، به نجف اشرف مشرّف شد و بعد از زیارت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به دیدار امام خمینى رفت و با ایشان درباره مسائل جهان اسلام و حوزه هاى علمیّه و روحانیّت به گفت و گو و مشاوره پرداخت. در این دیدار، سیّد از وضع نابسامان تحصیل در حوزه علمیه و پایین آمدن سطح علمى برخى از طالبان علوم اسلامى، شکوه کرد. حضرت امام خمینى با تأیید اصل ضرورت تقویت بنیه علمى حوزه هاى علمیّه و ضرورت چاره اندیشى در مورد وضعیّت موجود، به آقاى شیرازى پیشنهاد کرد براى کمک به حلّ مشکل در این زمینه فعّالیّتى را شروع کند. استاد سیّد رضى شیرازى عذرخواهى کرد و گفت: فعلاً براى او چنین کارى مقدور نیست. حضرت امام فرمود: پس این موضوع را با آقایان مطهّرى، اشراقى و اخوى ـ آیت الله سیّد مرتضى پسندیده ـ مطرح کنید. استاد سیّد رضى شیرازى به ایران بازگشت و قضیّه را براى استاد شهید مطهّرى بیان کرد. استاد شهید مطهّرى گفت: حضرت امام خمینى از نجف براى من نامه اى نوشته و در آن توصیه کرده است که براى طلاّب برنامه اى داشته باشم. براى عمل به سفارش حضرت امام خمینى بود که از آن به بعد استاد شهید مطهّرى هفته اى دو روز به قم مى رفت و تصمیم داشت به تدریج در قم مستقرّ شود و براى همیشه در آنجا اقامت گزیند، امّا انقلاب اسلامى پیروز شد و مسائل مهمّ ترى پیش آمد و آن موضوع فراموش شد و دیرى نگذشت که استاد مطهّرى نیز به سعادت شهادت رسید.[30] استاد سیّد رضى شیرازى قبل از پیروزى انقلاب اسلامى هر سال براى زیارت عرفه به نجف اشرف مى رفت و در هر سفر به خدمت حضرت امام خمینى مى رسید و با ایشان گفت و گو مى کرد. در یکى از این دیدارها، سیّد رضى گفت: بعضى از افراد مى گویند اگر شاه برود، کشور کمونیست مى شود. حضرت امام پاسخ داد: «اتّفاقاً قضیّه بر عکس است و اگر شاه بماند، مملکت کمونیست مى شود.»[31] ترور نافرجام در تیر ماه 1358ش. استاد سیّد رضى شیرازى از سوى گروهک فرقان مورد سوء قصد قرار گرفت و پنج تیر به سویش شلیک شد، ولى یک تیر به دیوار خورد و چهار تیر به شانه و پاى ایشان اصابت کرد و با کمک مردم به بیمارستان منتقل شد. بعد از شش ماه به لطف الهى سلامتى اش را بازیافت و توانست به فعالیّت هاى علمى و اسلامى خود ادامه دهد.[32] یکى از انگیزه هاى ترور کنندگان آن بود که استاد سیّد رضى شیرازى با استاد شهید مرتضى مطهّرى ارتباط داشت و به واسطه ایشان با آثار و اندیشه ها و تفسیرهاى مادّى جدید آشنا شده بود و در جلسات تفسیرى خود، تفسیرهاى روشن فکرمآبانه و به تعبیر دقیق تر: «تفسیر به رأى هاى گروهک فرقان» را نقل و نقد مى کرد.[33] یکى دیگر از انگیزه هاى ترورکنندگان آن بود که آیت الله محمّدرضا مهدوى کنى ـ که در آن زمان ریاست کمیته هاى انقلاب اسلامى را برعهده داشت ـ ، آیت الله سیّد رضى شیرازى را به عنوان رئیس کمیته منطقه سه تهران (منطقه یوسف آباد) منصوب کرده بود. هر چند استاد سیّد رضى شیرازى این سمت را از همان آغاز نپذیرفت و این مسئله را براى آیت لله مطهّرى و آیت الله مهدوى کنى توضیح داد و حضرت آیت الله سیّد على گلپایگانى را براى این مسئولیت به آنان معرفى کرد امّا چون نام استاد شیرازى در روزنامه ها اعلام شده بود فرقانیها به ایشان به عنوان یک مسئول حکومتى مى نگریستند. از سوى دیگر جامعه روحانیّت مبارز تهران در اوّلین دوره انتخابات خبرگان قانون اساسى، پنج نفر از جمله آیت الله بهشتى و آیت الله موسوى اردبیلى و دکتر محمّد مفتح و همچنین استاد سیّد رضى شیرازى را البتّه بدون اطلاع خودش به عنوان کاندیدا معرفى کرده بودند. وقتى استاد از آنان درباره علّت این امر پرسید، پاسخ دادند: چون امام خمینى فرموده اند که فلانى باید کاندید شود.[34] پیام امام خمینى در تاریخ 24 تیر 1358ش. (20 شعبان 1399ق) به مناسبت ترور نافرجام آقاى سیّد رضى شیرازى، امام خمینى با ارسال پیامى براى ایشان ابراز تأثّر و ناراحتى کرد. متن پیام چنین است: بسمه تعالى خدمت جناب مستطاب حجّت الاسلام آقاى حاج آقا رضىّ شیرازى ـ دامت افاضاته ـ خبر ناگوار سوء قصد به جناب عالى از طرف عناصر فاسد رژیم منحطّ سابق موجب نگرانى و تأثّر شد. در این موقع که نهضت اسلامى با قاطعیّت به راه خود ادامه مى دهد و بدخواهان را به یأس و نومیدى مى کشد، با این حرکات مذبوحانه مى خواهند به خیال فاسد خودشان ایجاد وحشت در ملّت مسلم کنند غافل از آنکه ملتى که جوانان نورسشان از شهادت در راه هدف - که همان اسلام است - استقبال مى کنند، از سوء قصدها و ترورها نمى هراسند. سوء قصد به اشخاصى که در طول عمر به خدمت خالق و خلق اشتغال داشته اند اراده آنان را مصمّم تر و حقانیّت مکتب را واضح تر مى نماید. گروهى که به اسم اسلام، فرزندان اسلام را ترور مى کنند و به اسم خلق، زندگى خلق را به تباهى مى کشند، مى توان آنها را جز و هواخواهان اجانب و خیانتکاران به اسلام و خلق مسلمان دانست. از خداوند تعالى سلامت و بهبودى جناب عالى را خواهانم. والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته. روح الله الموسوى الخمینى.»[35] خدمت به جوانان استاد سیّد رضى شیرازى، علاقه ویژه اى به سرنوشت جوانان داشته و دارد و تاکنون نیز بیشتر با جوانان ارتباط داشته است. خودش تصریح مى کند: «تنها این خدمت (خدمت به جوانان) است که روح تشنه مرا سیراب مى کند.»[36] اجازه اجتهاد استاد سیّد رضى شیرازى، بعد از سالها تحصیل و مباحثه و جهاد علمى، در بیست و هفت سالگى اوّلین اجازه اجتهاد را از آیت الله شیخ محمّد حسین آل کاشف الغطاء دریافت کرد و آیت الله سیّد جمال الدین موسوى گلپایگانى[37] بعد از امتحان، اجازه اجتهاد ایشان را تأیید نمود. آیت الله سیّد ابوالقاسم کاشانى در هر مجلسى که استاد سیّد رضى شیرازى را مى دید، مى گفت: «آقا! این مجتهد است.» همچنین ایشان، از آیت الله سیّد شهاب الدین حسینى مرعشى نجفى نیز اجازه اجتهاد دریافت کرد. استاد آیت الله سیّد ابوالحسن رفیعى قزوینى هم یکى دیگر از استادانى بود که به او اجازه اجتهاد داد.[38] متن کامل اجازه اجتهاد و روایت استاد آیت الله شیخ محمّد حسین آل کاشف الغطاء براى آیت الله سیّد رضى شیرازى که مورد تأیید آیت الله سیّد جمال الدین موسوى گلپایگانى و آیت الله سیّد ابوالقاسم کاشانى نیز قرار گرفته و در 1372ق ـ 28 سالگى استاد ـ صادر شده، چنین است: «بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على خیر خلقه محمّد و آله الطّاهرین و بعد فإنّ جناب العالم الفاضل ثقة الاسلام السّید رضى الدّین آیت الله زاده الشّیرازى الحائز على هویّة صادرة من النّجف الاشرف المرقّمة 8339 ممّن بذل مدة خمس عشرة سنة من عمره الشّریف فى تحصیل العلوم الدّینیة و المعارف الالهیّة و حضر على الاساتذة الفخام و الجهابذة العظام و جدّ و اجتهد حتّى نال المراد و بلغ مرتبة الاجتهاد مع التّقوى و السّداد فصار بحمد الله فقیهاً مقتدراً على الاستنباط و قد أجزته أن یروى عنّى ما صحّت لى روایته من الکتب المعتبرة للامامیّة مع تمییز الصّحیح و السّقیم مراعیاً جادّة الاحتیاط والسّلام علیه و على اخوانى المؤمنین و رحمة الله و برکاته. محمّد حسین آل کاشف الغطاء.»[39] آثار علمى الف ـ کتاب ها استاد سیّد رضى شیرازى بر کتابهاى معالم، رسائل، مکاسب، کفایه، قوانین، اشارات و اسفار، حاشیه نوشت و کتاب منظومه حکیم سبزوارى را از آغاز تا انجام شرح کرد. کتاب دروس شرح منظومه استاد سیّد رضى شیرازى[40] از آن جهت که همه مطالب این کتاب مهمّ فلسفى را شرح داده و حتّى از فلکیّات و طبیعیّات و همچنین بخش پایانى یعنى اخلاق نیز غفلت نکرده است جامع ترین شرح منظومه است.استاد چند بار شرح منظومه را از آغاز تا پایان تدریس کرد و پنجمین دوره آن هفته اى دو روز از فروردین 1378ش. تا فروردین 1378ش. استمرار داشت. این شرح، حاصل بیش از سیصد ساعت تدریس استاد است و تمامى مقاصد هفت گانه شرح منظومه را در بر مى گیرد و از اجمال یا تطویل نابجا و مطالب استطرادى و حاشیه اى پرهیز شده است. کتاب دیگر استاد، نقد و طرح اندیشه ها در مبانى اعتقادى نام دارد که تاریخ نگارش آن به سال 1350ش. باز مى گردد. استاد در این اثر یک دوره عقاید اسلامى از توحید تا معاد را به صورت روشن و استدلالى براى عموم مردم بیان مى کند و به شبهات مطرح مادّى گرایان پاسخ مى دهد. استاد شیرازى در کتابالإسفار عن الأسفار[41] همان طور که خود در مقدمه کوتاه و گویایشان بیان کرده اند، طبق نظرات سه نفر از استادانش آیت الله میرزا احمد آشتیانى و علاّمه حاج محمّدعلى حکیم شیرازى ـ صاحب کتاب لطائف العرفان - و به ویژه آیت الله سیّد ابوالحسن رفیعى قزوینى، به شرح نکته هاى حکمت متعالیه پرداخته و موضوعات مبهم را روشن ساخته است. استاد مطالب انتقادى را به ندرت مطرح مى کند و بیشتر درصدد آن است که مباحث صدرالمتألّهین شیرازى را توضیح دهد و نکته هاى مورد نظر سه استاد مذکور را بیان و ثبت کند. این شرح و تعلیقات در سال 1383 ق پایان پذیرفت.[42] ب ـ نوارها مجموعه ارزشمندى از نوارهاى درسى و سخنرانیهاى آیت الله سیّد رضى شیرازى موجود است. اکنون مى توان از نوارهاى حدود 600 جلسه تفسیر قرآن کریم و حدود 700 جلسه از سخنرانیهاى استاد در مسجد شفا و صدها جلسه از درسهاى رسائل، اسفار، بدایة الحکمة، اصول فلسفه و روش رئالیسم، شواهد الرّبوبیة، خارج کفایه و خارج العروة الوثقى بهره گرفت.[43] تقلید روزى یکى از فرزندان استاد سیّد رضى شیرازى نزد ایشان آمد و با احترام عرضه داشت: مى خواهم از شما تقلید کنم. استاد در پاسخ گفت: «آیت الله سیستانى از من بهتر است چون او در نجف ماند و ما آمدیم تهران گرفتار شدیم.»[44] دعاى استخاره استخاره، سنّتى اسلامى است و کاربرد صحیح آن در جایى است که بعد از مطالعه و تفکّر و مشورت با کارشناسان امین، در انجام یا ترک عمل مباحى دچار تردید شویم و راه حلّ مشکل را ندانیم. متن و ترجمه دعاى استاد سیّد رضى شیرازى براى استخاره چنین است: «بسم الله الرّحمن الرّحیم الّلهم صلّ على محمّد و آل محمّد الهى بفاطمة و أبیها و بعلها و بنیها و السّرّ المستودع فیها الّلهم أرنا الخیر حتّى نتّبع و الباطل حتّى نجتنب[45] به نام خداوند بخشنده مهربان خدایا! بر محمّد و خاندان پاکش درود فرست! خدایا! به حرمت فاطمه و پدر و همسر و پسرانش و راز به ودیعت نهاده شده در او، پروردگارا! به ما خیر را نشان بده تا پیروى کنیم و شرّ را تا از آن دورى گزینیم.» [1]. ر. ک. به: گلشن ابرار، شرح حال میرزاى شیرازى اوّل و دوم. [2]. نقد و طرح اندیشه ها در مبانى اعتقادى، سیّد رضى شیرازى، انتشارات اسوه، چ اوّل 1371ش. ص13 (سخن ناشر). [3]. حافظان شریعت، جمشید صاعدى سمیرمى، قم، نشر برگزیده، چ اوّل، 1384ش. ص 9 و ص108. [4]. همان، ص 28. [5]. مجله حوزه ، جمعى از نویسندگان ، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ش51-50، خرداد-شهریور 1371، ص18 حافظان شریعت، ص32-31. [6]. حافظان شریعت، ص307. [7]. همان، ص34 و ص254. [8]. مجله حوزه، همان، ص 29. [9]. همان، ص 18. [10]. حافظان شریعت، ص98. [11]. مجله حوزه، همان، ص18. [12]. همان، ص 32. [13]. نقد و طرح اندیشه ها در مبانى اعتقادى، ص13. [14]. ر. ک. به: حافظان شریعت، ص62-59. [15]. نشریه تاریخ و فرهنگ معاصر، ویژه نامه شماره 5 -امام موسى صدر 1375ش. مصاحبه با آیت الله سیّد رضى شیرازى ، ص 396. [16]. ر. ک. حافظان شریعت، ص 68-66. [17]. بحارالانوار، علاّمه محمدباقر مجلسى، ج 49، ص27. [18]. مجله حوزه، همان، ص 59-58. [19]. ر.ک. به: حافظان شریعت، ص62-59. [20]. مجله حوزه، همان، ص 20. [21]. حافظان شریعت، ص 39-38. [22]. همان. [23]. مجله حوزه، ش51-50، ص 19. [24]. حافظان شریعت، ص 36. [25]. سیرى در زندگانى استاد مطهرى، با مقدمه از آیت الله هاشمى رفسنجانى، انتشارات صدرا، چاپ اوّل، 1370ش، ص 126. [26]. نقد و طرح اندیشه ها در مبانى اعتقادى، ص 14. [27]. مجله حوزه، همان، ص 24. [28]. همان، ص 24. [29]. حافظان شریعت، ص 73 ـ 75. [30]. مجله حوزه، همان، ص 36 ـ 37. [31]. حافظان شریعت، ص 75. [32]. همان، ص 40 و 45 ـ 49. [33]. همان، ص 46. مثلاً گروهک فرقان آیه (الذین یؤمنون بالغیب...)(بقره / 3). و ... (و بالآخرة هم یوقنون). (بقره / 4) را این چنین تفسیر مىکرد: کسانى که به مبارزه مخفى ایمان مى آورند! و به نتایج مبارزه امیدوارند! [34]. مجله حوزه، همان، ص 25. [35]. صحیفه امام، امام خمینى، تهران، مؤسّسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، چ اوّل 1378ش، ج 9، ص 86. [36]. نقد و طرح اندیشهها در مبانى اعتقادى، ص 16. [37]. آیت الله سیّد جمال الدین موسوى گلپایگانى (1295 ـ 1377ق.) عالم عارف و اهل سیر و سلوک و معنویّت، نزد حضرات آیات آخوند ملاّ محمّدکاظم خراسانى، حاج آقا رضا همدانى، سیّد محمّدکاظم یزدى، شیخ هادى تهرانى، آخوند ملاّ على نهاوندى، شیخ محمّد بهارى و آقا سیّد ابوتراب خوانسارى تحصیل کرد و بعد از رحلت آیت الله سیّد ابوالحسن اصفهانى در سال 1365ق. عدّه بسیارى از شیعیان عراق و ایران مرجعیّت او را پذیرفتند. آثار بسیارى ازاین عالم ربانى باقى مانده است که مى توان از آن جمله به کتابهاى ذیل اشاره کرد: رسالة فى جواز البقاء على تقلید المیّت، رسالة فى اجتماع الامر و النهى و تقریرات دروس اصول آیت الله نایینى. ر. ک: فهرست التراث، السیّد محمدحسین الحسینى الجلالى، انتشارات دلیل ما، قم، 1380ش، ج2، ص 423 و نیز گلش ابرار، ج 3، ص 336 ـ 346. [38]. حافظان شریعت، ص 321. [39]. مجله حوزه، همان، ص 31. [40]. دروس شرح منظومه استاد سیّد رضى شیرازى، به همّت دکتر فاطمه فنا و از سوى انتشارات حکمت در دو جلد منتشر شده است. [41]. این شرح دو جلد است و از همه مسائل حکمت متعالیه بحث نمى کند و فقط شامل امور عامّه مىشود. [42]. حافظان شریعت، ص 187 و ص 189 ـ 193. [43]. همان، ص 189. [44]. همان، ص 304. [45]. همان، ص 305.
آدرس اینترنتی