پیشوای صادق علیه السلام در اندیشه مقام معظم رهبری
21 بازدید
نقش: نویسنده
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام این نوشته خلاصه ای از کتابی بس ارزشمند است که سالها پیش منتشر شد شاید برای جوانانی که مشغله فراوان دارند و فرصت کافی ندارند مفید باشد ... خلاصه کتاب "پیشوای صادق علیه السلام" – مجموعه سخنرانی مقام معظم رهبری – که در تاریخ تیر 1379 شمسی در ماهنامه فرهنگ کوثر، شماره 40، (ص72- 74.) منتشر شد: پیشوای صادق علیه السلام در اندیشه مقام معظم‌ رهبری‌ در دوران مـبارزه بـا رژیـم ستم شاهی و در زمانی که رهبری جامعه، مهمترین مساله نهضت‌ اسلامی بود؛ رهبر معظم انقلاب اسـلامی حضرت ‌آیت‌الله خامنه‌ای (دامت ‌برکاته) چند سخنرانی درباره‌ تحلیل ‌زندگانی امام ششم (ع) ایراد‌ کرد‌ که بـعد از پیروزی انقلاب اسلامی؛ تـحت عـنوان "پیشوای صادق(ع‌)" توسط انتشارات سید جمال و با همکاری واحد ایدئولوژی روزنامه جمهوری اسلامی تنظیم و منتشر گردید. تاریخ دقیق انجام سخنرانی معلوم نیست ولیکن بین سالهای‌45‌ تا50 شمسی بوده است. کتاب "پیشوای صادق(ع‌)" در بـین سالهای‌58 تا 60 شمسی منتشر شده است. در هر حال؛ محتوای کتاب هرچند مختصر است (111 صفحه) اما یکی از بهترین تحلیل‌های‌ سیاسی‌ درباره‌ عملکرد امام صادق (ع) شمرده می‌شود. مباحث این اثر وزین، با رعایت امانت و بر اساس تـرتیب و نـظم کتاب به طور خلاصه عبارت ‌از چند نکته ذیل است: 1- دو قضاوت درباره امام صادق (ع) در بین مردم‌ وجود‌ دارد که‌ هر دو محل تأمّل است. قضاوت اول حمایت‌آمیز است: آن امام بزرگ، فرصتی طلایی برای تعلیم و تـربیت‌ به دسـت آورد و چنان غرق در نشرعلم و دین شد که نتوانست‌ به فریضه امر‌ به‌ معروف و نهی از منکرعمل کند و ناچار شد در مقابل حکام ظلم و جور به مدح و ستایش و تملق بپردازد! قضاوت دوم اعتراض‌آمیز است: او در زمـانی کـه ظلم و جنایت از در‌ و دیوار‌ می‌بارید‌، ره عافیت در پیش گرفت‌ و از‌ رسالت ‌انسانی‌ یک رهبر غفلت ورزید و به درس و بحث دل خوش کرد! در حالی‌که شیعیانش گرفتار تعقیب و زندان و شکنجه و تبعید و قتل و غارت‌ بودند! 2- هیچ‌ یک‌ از‌ آن دو قضاوت، پایـه و مـایه اسـتوار و صحیحی ندارد‌. هر دو‌ قضاوت بـر اساس چـند روایـت مجعول شکل گرفته است که دقت در محتوای آن، ساختگی بودن آن را آشکار می‌سازد، زیرا‌ ساحت‌ رفیع‌ امامت‌ بسی‌ پاک‌تر و والاتر از آن است که آلوده به تملق و سـتایش ‌بی‌جا‌، آن هـم نـسبت ‌به طاغوت‌ها و ستمگران گردد. علاوه بر آنکه ‌برخی از این روایـات، اسـاسا سند ندارد. 3- در برخی از‌ روایات‌ مذکور‌ که سندی برای آن ذکر شده، راوی ‌شخصی است‌ به نام ربیع حاجب‌. ربیع‌ کیست؟ ربیع آجودان مـخصوص‌ منصور خـلیفه عـباسی و به تعبیر آن روز حاجب او بود. او نزدیک‌ترین و مورد اعتمادترین شخص‌ در‌ دستگاه‌ مـنصور بود و در سال‌153 هجری به مقام وزارت نیز رسید و تا آخر‌ زندگی‌ منصور‌ (سال‌158 هجری) در پست وزارت باقی ماند. شگفت آور اسـت کـه عـاقلی، سخن‌ نزدیک‌ترین یار‌ خلیفه‌ را‌ درباره ذلت و تضرع دشمن خلیفه، بی‌ هیچ‌ تحقیق و جستجویی بپذیرد! 4- قـضاوت دوم (قـضاوت اعتراض‌آمیز) سخنی است‌ شبیه‌ داوری‌های‌ شرق‌شناسان که غالبا آلوده به غرض یا برخاسته از جهل و بی‌خبری است ‌و مبتنی‌ بـر‌ بـینش‌ مـادی و الحادی، مانند قضاوت خاورشناس یهودی؛ فیلیپ حِتّی درباره صلح امام حسن (ع) و قـضاوت خـاورشناس‌ مـارکسیست‌؛ پطروشفسکی درباره بعثت رسول اکرم (ص). 5- نظریه و داوری صحیح درباره امام صادق (ع) و سایر امامان‌ علیهم السلام‌، قضاوت‌ سـومی‌ اسـت کـه با تحقیق در منابع و مآخذ و دقت در آن به دست می‌آید و آن این است‌: امامان‌ شیعه، همانند خـود پیامبر (ص) هـدفی ‌جز این نداشتند که نظام عادلانه اسلامی را با‌ همان‌ ویژگی‌ها‌ و اهدافی‌ که قرآن روشن کـرده ایـجاد کـنند و یا استمرار بخشند. زیرا امامت؛ تداوم نبوت است. بر این اساس‌، برنامه‌ عمومی‌ امامان‌ علیهم السلام دو بـخش اسـاسی و انفکاک‌ناپذیر داشت: الف) تبیین ایدئولوژی اسلام. ب) تأمین‌ قدرت‌ اجرایی و اجتماعی. 6- امامت از نظر تاریخی چـهار دوره را پیـمود: الف) سـکوت. ب) قدرت. ج) شهادت. د) جهادی دیگر‌. دوره‌ اول از رحلت رسول اکرم(ص) شروع شد و با آغاز حکومت‌ امیرالمؤمنین (ع) پایان یـافت‌. دوره دوم؛ دوره حکومت امام علی (ع) و امام مجتبی ‌(ع) است‌. دوره‌ سوم‌ عبارت از بیست ‌سال میانه صلح امـام حـسن‌ (ع) (سـال‌ 41 هجری) و شهادت امام حسین (ع) (سال 61 هجری) است. دوره چهارم؛ بعد از شهادت‌ سیدالشهداء‌ (ع) تا دو قرن بعد و آغـاز‌ غـیبت‌ اسـت. 7- امام‌ امیرالمؤمنین‌ علی (ع) در دوره اول که بیست و پنج ‌سال‌ به‌ طول‌ انجامید، برای حفظ اسلام و جـلوگیری از اخـتلاف، دست‌ به ‌قیام مسلحانه نزد و در برابر‌ غاصبان‌ حکومت ‌سکوت کرد و بلکه از روی کمال علاقه‌ و دلسوزی نسبت ‌به اسلام و جامعه‌ اسلامی‌، آنـان را یـاری کرد و در مسائل‌ سیاسی‌، نظامی و غیره راهنمایی نمود؛ چنانچه این مطلب از نهج‌البلاغه و کـتب تـاریخ استفاده می‌شود‌. 8- در‌ دوره دوم؛ هرچند بسیار کوتاه‌ بود‌ (حـدود‌ پنـج‌ سال) امـا یک حکومت‌ صد‌ در صد اسلامی ارائه‌ و حاکم‌ گـردید و عـدالت استقرار یافت و ارزشهای جاهلی رخت ‌بربست. 9- در دوره سوم، تلاش برای بازگرداندن قدرت به‌ خاندان‌ پیامبر ‌(ص) در فرصت مـناسب، شـروع شد و شیعه‌، عملا‌ به کـار‌ نـیمه‌ مخفی‌ اهتمام‌ ورزیـد. 10- دوره چـهارم‌؛ ادامـه دوره سوم و با همان روش و البته به‌ صورت بـرنامه دراز مـدت بود. این دوره، هرچند‌ پیروزی‌ها‌ و شکست‌هایی در مراحل مختلف داشت اما در‌ زمینه‌ کار‌ ایـدئولوژیک‌، بـه‌ پیروزی‌ قطعی رسید. برای‌ آشنایی‌ با زنـدگی امام صادق (ع) باید ایـن‌ دوره را بـیشتر بررسی کنیم. 11- در دوره چهارم؛ امامان شـیعه‌ عـلیهم‌ السلام‌ تلاشی مستمر داشتند تا با فعالیت ایدئولوژیک و مبارزه‌ با‌ تحریف‌، زمینه‌ احیای‌ حکومت‌ اسـلامی‌ و حـضور قرآن و سنت را در جامعه فراهم آورنـد و ایـن ‌انقلابی بـزرگ و اساسی بود، شـبیه انـقلابی که رسول الله (ص) در جامعه جـاهلی پدیـد آورد و شاید از آن هم مشکل‌تر؛ زیرا‌ تجدید یک‌ انقلاب، گاه از ایجاد آن دشوارتر است. 12- در آغاز دوره چهارم، وضعیت ‌شیعه بـنا بر روایـت امام صادق (ع) چنین بود: «ارتدّ النـاسُ بـعدَ الحسین (ع) إلّا ثلثة ابـوخالد الکـابلی ‌و یـحیی بن ام‌ الطویل‌ و جـبیر بن معطم ثم ان الناسَ لحقوا و کثروا و کان یحیی بن ام الطویل یدخل مسجد رسول الله (ص) و یقول: کفرنا بکم و بـدا بـیننا و بینکم العداوةُ و البغضاءُ.» پس از شهادت امام حـسین (ع) هـمه‌ مـنحرف‌ شـدند جـز سه نفر: ابـوخالد کابلی، یـحیی بن ام طویل و جبیر بن معطم. بعدها دیگران محلق شدند و شیعیان زیاد گردیدند. یحیی بن ام طویل به‌ مـسجد‌ پیـامبر (ص) در مـدینه وارد می‌شد و خطاب‌ به‌ مردم می‌گفت: ما بـه شـما کـافریم و مـیان مـا و شـما خصومت و کینه است. 13- امام سجاد (ع) نمی‌توانست‌ به صراحت‌ خود را مستحق خلافت و حکومت اعلام کند، زیرا‌ در‌ آن صورت، خلیفه مقتدری‌ چون‌ عبدالملک ‌بن مروان آن حضرت را پیش از آنکه موفق به انجام رسالتش شـود به ‌شهادت می‌رساند و تشکیلات نوپای شیعه ویران می‌گردید. 14- البته در موارد نادری امام سجاد (ع) موضع حقیقی خود را‌ دربرابر‌ حاکمان جور آشکار ساخت. اما نه آنچنان که خود را رویاروی‌آنان قرار دهد، بلکه تنها بـرای ثـبت در تاریخ؛ مانند نامه‌ای که ‌امام (ع) برای یکی از رجال دینی وابسته به حکومت‌ بنی امیه‌ به‌ نام‌ محمد بن شهاب‌ زهری نوشته‌اند. نامه روشنگر امام زین‌العابدین (ع) در تحف العقول ذکر شده است. 15- امام سجاد (ع) مـی‌فرمود: در هـمه‌ حجاز، دوستداران و علاقمندان ‌ما به بیست نفر نمی‌رسد. هرچند آن حضرت فعالیتی‌ آرام‌ و مخفی‌داشت‌ اما گاه گاه خود و یارانش مورد آزار و اذیت‌ حکومت وقت‌ قرار می‌گرفتند و خود آن بـزرگوار حـداقل یک مرتبه با ‌‌وضعی‌تاثرانگیز‌ و بـسته بـه غل و زنجیر تحت نظر ماموران بسیار از مدینه به شام برده شد‌ و بارها‌ مورد‌ تعرض و شکنجه قرار گرفت و سرانجام در سال 95 هجری به وسیله ولید بن عـبدالملک خـلیفه اموی ‌به‌ شهادت رسید. 16- امـام بـاقر (ع) در مراسم حج‌ به حاجیان اشاره کرد و به یار رازدارش‌، فضیل بن یسار گفت‌: در‌ جاهلیت نیز بدین گونه‌ می‌گردیدند! فرمان آن است که به سوی ما کوچ کنند و پیوستگی و دوستی خود را به ما بگویند و یاری خـویش را بـر ما عرضه کنند. قرآن‌ از قول ابراهیم(ع) می‌گوید: (بارالها!) دلهایی‌ از مردم را مشتاق ‌ایشان کن! 17- یکی از یاران نزدیک امام باقر (ع) به نام جابر جعفی به‌ دستور آن حضرت، کوفی بودن خود را کتمان می‌کند و وانمود می‌کند که از مـردم مـدینه است‌ و نـیز‌ به فرمان آن بزرگوار، خود را به‌ دیوانگی زد و حاکم کوفه که این وضع را مشاهده کرد گفت: خدا را شکر که از قـتل او معافم ساخت! 18- امام باقر (ع) در برابر‌ حاکم‌ اموی (هشام بن عبدالملک) خـطاب‌ به مـردم کـرد و فرمود: «ایهاالناس! این تذهبون؟ و أین یراد بکم؟ بنا هدی اللهُ اولَکم و بنا یختم آخرَکم، فان کان لکم ملک معجل فان‌ لنا ملکا مـوجلا ‌ ‌و لیـس بعد ملکنا ملک‌، لانا‌ اهل العاقبة یقول الله‌ عز و جل و العاقبة للمتقین. به کجا می‌روید؟ ای مـردم! و چـه سـرانجامی برای شما در نظر گرفته‌اند؟ به وسیله ما بود که خدا گذشتگان شما را هدایت کرد و به واسطه ما اسـت که‌ خدا‌ مهر‌ پایان بر کار شما می‌زند. اگر‌ شما‌ را‌ دولتی‌ مستعجل است، ما را دولتـی پاینده خواهد بود و پس از دولت مـا کـسی‌ را دولتی نخواهد بود. چون ما اهل عاقبتیم که‌ خدا‌ فرمود‌ عاقبت‌ برای اهل تقوا است. 19- ابوحمزه ثمالی گوید: از‌ امام‌ باقر (ع) شنیدم که می‌گفت: خدا برای این امر (تشکیل حکومت علوی) سال 70 را معین کرده بـود. چون‌ حسین (ع) کشته شد‌ خدا‌ بر‌ خاکیان خشم گرفت. پس آن را تا سال 140 به تاخیر‌ افکند... ما این موعد را برای شما (شیعیان) گفتیم و شما آن را افشا کردید. پس خدا دیگر موعدی‌ را‌ معین‌ نکرد. ابوحمزه این سـخن رابـرای امام‌ صادق (ع) بیان کرد. آن حضرت فرمود‌: آری‌، این چنین بود. 20- امام باقر (ع) به فرزندش امام صادق (ع) دستور داد که بعد از شهادت؛ بخشی‌ از‌ دارائی‌ آن حضرت (800 درهم) را در مدت ده سال، صرف عزاداری و گریستن‌ بر ایشان‌ در‌ صـحرای مـنی و در موسم حج‌ بنماید. 21- خطوط اصلی زندگی امام صادق (ع) چنین است: 1- تبلیغ‌ و تبیین‌ مسأله‌ امامت ‌شیعی. 2- بیان و تبلیغ احکام دین و تفسیر قرآن به روش اهل ‌بیت علیهم‌ السلام. 3- ایجاد تشکیلات سیاسی‌ ایدئولوژیک‌ به صورت مـخفی. 4- هـدایت پنهانی جنبش‌های نظامی علویان. 5- فعالیت‌ سیاسی به صورت بیان توصیه‌ها‌، گفتارها‌ و نگارش‌ نامه‌ها و ذکر شعرهایی خاص. 22- آمیختگی سه مفهوم "رهبری سیاسی‌" و "آموزش دینی‌" و "تهذیب روحی‌‌" در‌ امامت؛ ناشی از آن است که اسـلام در اصـل، ایـن‌ سه جنبه را از‌ یکدیگر‌ تفکیک‌ نکرده و بـه عـنوان بـرنامه‌ای چند بُعدی بر انسان عرضه کرده است و به این جهت‌ شیعه عقیده دارد‌ که ‌امام‌ باید از جانب خدا تعیین شود. 23- کُمیت؛ شاعر نامدار و بسیار هـنرمند‌ و یـکی‌ از‌ مـعروف‌ترین‌ چهره‌های شیعی و شهید گرایشهای تند علوی؛ در یکی از چندین قـصیده‌ معروف خـود در توصیف ائمه‌ اهل‌بیت‌ علیهم‌ السلام، آنان را سیاستمدارانی می‌داند که بر خلاف حاکمان مسلط زمان، سرپرستی و زمامداری انسانها‌ را‌ با چوپانی گـوسفندان و چـارپایان، یـکسان ‌نمی‌سازند. 24- سخن اصلی امام صادق (ع) مانند دیگر امامان شیعه، عبارت از امـامت‌ بود‌ و برای‌اثبات‌ این واقعیت تاریخی، قاطعترین مدرک، روایات فراوانی است که در آن، امام‌ صادق ‌(ع) ادعای امامت را به‌روشنی و صراحت ‌بیان کرده اسـت‌. 25‌- مـردی‌ از اهـل کوفه به خراسان رفت و مردم‌ را‌ به ولایت جعفر بن‌ محمد (ع) دعوت کرد. جـمعی پاسـخ مثبت گفتند و اطاعت کردند و گروهی ‌سرباززدند‌ و منکر‌ شدند و فرقه‌ای احتیاط کردند و دست‌ نگه ‌داشتند‌... یکی از‌ احتیاط‌ کـنندگان‌ بـه مـدینه و ملاقات امام ‌صادق (ع) رفت. آن‌ حضرت‌ با لحنی اعتراض‌آمیز فرمود: اگر تو اهـل‌ ورع و احـتیاط بـودی چرا در فلان‌ مکان‌ که فلان عمل هوس بازانه و شهوانی‌ را انجام می‌دادی احتیاط‌ نکردی؟! 26‌- فقه جـعفری در بـرابر فـقه‌ رسمی‌ آن روزگار، فقط یک اختلاف ‌عقیده ساده نبود، بلکه دو مفهوم انتقادآمیز نیز داشت‌: نخست‌ آنـکه اثـبات می‌کرد دستگاه حکومت‌ از‌ آگاهی‌ دینی بی‌بهره است‌ و‌ نمی‌تواند‌ امور فکری مردم را‌ اداره‌ کـند و دیـگر آنـکه نشان‌ می‌داد تحریف‌های بسیاری در فقه رسمی برای جلب نظر حکام جور‌ نفوذ کرده‌ است و نیز امـام صـادق (ع) با تفسیر‌ قرآن‌ به روشی‌ غیر‌ از‌ روش ‌عالمان درباری، عملا به‌ معارضه با حـکومت ‌برخاست و تـمام تـشکیلات‌ مذهبی و فقاهت رسمی را تخطئه کرد. 27- وجود تعابیری چون "باب‌‌"، "وکیل‌‌"، "صاحب سِرّ"، "مستودع سِرّ" در روایات‌ امـام‌ صـادق ‌(ع) و نیز‌ در‌ تاریخ، نشان ‌می‌دهد که‌ آن‌ حضرت تشکیلاتی سیاسی، ایدئولوژیک را به صورت پنـهانی‌ هدایت مـی‌کرد. مـثلا محمد بن سنان، "باب" امام صادق (ع) و زراره‌ و برید‌ و محمد بن‌ مسلم و ابوبصیر، "مستودع سِرّ" آن حضرت و معلی ‌بن‌ خـنیس‌، وکـیل‌ آن‌ بزرگوار‌ بود‌. http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/24764/74/image
آدرس اینترنتی