سیره امام سجاد علیه السلام از نگاه رهبری
27 بازدید
نقش: نویسنده
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
بسم الله الرحمن الرحیم این مطلب، تلخیص کتاب مقام معظم رهبری به نام (پژوهشی در زندگی امام سجاد علیه السـلام‌) است که چندین سال قبل اینجانب انجام دادم و در ماهنامه فرهنگ کوثر منتشر شد. توضیحات و تحلیلهای مقام معظم رهبری در این موضوع –علی رغم گذشت دهها سال – هنوز هم نو و تأمل برانگیز و راهگشاست. سیره امام سجاد (علیه السلام) از نگاه رهبری تلخیص: محمد خردمند یک کتاب در یک مقاله‌ منتشر شده در ماهنامه فرهنگ کوثر، بهار 1383 - شماره 57 (14 صفحه - از 67 تا 80) http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/24811/73/text آنچه‌ در‌ پی مـی‌آید، خـلاصه‌ای اسـت از اثری با ارزش که با مشخصات ذیل منتشر شده است‌: «پژوهشی در زندگی امام سجاد علیه السـلام‌» نوشته حضرت آیت ‌الله سید علی حسینی‌ خامنه‌ای - مقام معظم رهبری‌، دامت‌ برکاته‌ - چاپ اول، اسـفند 1361. ناشر: حزب جمهوری اسـلامی، 80 ص. بـیست هزار نسخه. 1 . بیان و نگارش سیره امام سجاد علیه السلام، بسی دشوار است زیرا برخی از نویسندگان و مورخان، ذهن مردم را آشفته‌ کرده و چنین القاء کرده‌اند که آن امام بزرگوار علیه السلام در گوشه‌ای نشست و بـه عبادت پرداخت و کاری به سیاست نداشت! این مطلب از القاب و تعبیراتی که درباره آن بزرگ مرد الهی‌ به‌ کار می‌برند، پیداست مثلا می‌گویند «امام زین‌العابدین بیمار» در حالی که ایشان هم - مثل هر انـسان دیـگری - چند روزی در مدت عمرش مریض شد و این بیماری در محرم سال 61‌ هجری‌ واقع شد تا آن جناب در واقعه عاشورا وظیفه دفاع و جهاد نداشته باشد. او با این تدبیر الهی، 34 یا 35 سال پس از شهادت امام حـسین عـلیه السلام زنده‌ ماند‌ و سالم و پرنشاط مسئولیت امامت امت را برعهده گرفت و شیعه را در دشوارترین دوران هدایت کرد. 2 . سیره امام زین‌العابدین علیه السلام چیست؟ اگر حوادث جزئی زندگی ایشان را گردآوری کنیم آیا‌ می‌توانیم‌ بـه‌ سـیره آن حضرت دست ‌یابیم؟ نه! هرگز‌! سیره‌ هر کسی‌ به معنای واقعی کلمه آنگاه روشن می‌شود که جهت‌گیری کلی (استراتژی) او معلوم گردد. آن وقایع جزئی (تاکتیک‌ها) در پرتو جهت‌گیری‌ کلی‌ (استراتژی‌) معنا پیدا می‌کند و تـحلیل مـی‌شود . بـدون شناخت آن‌ جهت‌گیری‌ کلی، نـه تـنها سـیره امام علیه السلام روشن نمی‌گردد بلکه حوادث جزئی نیز بی‌معنا یا دارای معنای نادرست می‌شود. 3 . پس‌ از‌ صلح امام حسن مجتبی علیه السـلام - کـه در سـال چهلم‌ هجری اتفاق افتاد - برنامه همه امامان عـلیهم السـلام فقط این نبود که احکام الهی را بیان کنند بلکه‌ همگی‌ در‌ صدد بودند که مقدمات تشکیل حکومت اسلامی به شـیوه تـشیع عـلوی‌ را‌ فراهم کنند. این مطلب به روشنی در زندگی و سخنان امام مـجتبی علیه السلام دیده می‌شود. امام‌ حسن‌ علیه‌ السلام پس از صلح با معاویه در پاسخ به معترضان می‌فرمود: «و ان‌ ادری‌ لعـله‌ فـتنة لکـم و متاع الی حین‌» (انبیاء/111) این به روشنی می‌رساند که حضرت در‌ انتظار‌ آیـنده‌ای‌ اسـت و آن آینده، براندازی حکومت غیر اسلامی و ظالمانه و تاسیس حکومت اسلامی و عادلانه است; به‌ این‌ جهت‌ به این افـراد مـعترض مـی‌فرماید: شما از فلسفه صلح خبر ندارید. چه می‌دانید‌ شاید‌ مصلحتی‌ در کار باشد. در آغـاز صـلح، دو نـفر از سران شیعه (سلیمان بن صرد‌ و مسیب‌ بن نجبه) به همراه عده‌ای از مسلمین به حـضور امـام مـجتبی علیه السلام‌ رفتند‌ و گفتند‌: ما نیروی زیادی از خراسان و عراق و ... داریم و حاضریم معاویه را تا شـام تـعقیب کنیم . حضرت‌ آنان‌ را در خلوت به حضور پذیرفت و با آنها گفتگو کرد. پس از‌ آنکه‌ بـیرون‌ آمـدند، آرام شـده بودند و نیروهایشان را رها کردند و پاسخ روشنی نیز به همراهانشان ندادند. بنابر تحلیل‌ دکتر‌ طه‌ حـسین، در ایـن دیدار; زیربنای تشکیلات عظیم شیعی به وجود آمد. هرچند‌ زمینه‌ مساعد نبود و مـردم رشـد چـندانی نداشتند و تبلیغات دشمن بسیار بود اما امام مجتبی علیه السلام با‌ تمام‌ این اوصاف، در مـدت ده سـال به تعلیم و تربیت و پرورش نیروهای انسانی‌ همت‌ گمارد و آن شیعیان با شهادت خود و بـا‌ سـخنان‌ مـخالفت‌آمیز‌ خود، دستگاه معاویه را تضعیف کردند. 4. پس‌ از‌ آن، نوبت‌ به امام حسین علیه السلام رسید. آن بزرگوار هم روش امـام مـجتبی‌ عـلیه‌ السلام را تا ده سال‌ ادامه‌ داد تا‌ آنکه‌ معاویه‌ مُرد و شرایط تغییر کرد و واقـعه عـاشورا‌ روی‌ داد . نهضت‌ حسینی علیه السلام قیامی بسیار مفید و سازنده آینده اسلام بود و هیچ‌ راه‌ درستی بجز آنـکه امـام حسین علیه‌ السلام در آن اوضاع‌ انجام‌ داد، وجود نداشت . اما اگر‌ آن‌ شرایط پیـش نـیامده بود و امام حسین علیه السلام در آن واقعه شـهید نـمی‌شد‌، احـتمال‌ زیادی وجود داشت که حکومت‌ اسلامی‌ - شـیعی‌ تـشکیل شود. به‌ این‌ معنی در روایتی اشاره‌ شده‌ است: ابوحمزه ثمالی - بنابر نقل کـلینی در اصـول کافی - می‌گوید: «سمعت اباجعفر عـلیه السـلام‌ یقول‌: یـا ثـابت ان الله تبارک و تعالی قد‌ کان‌ وَقَّتَ هـذا‌ الامـر‌ فی‌ السبعین فلما ان قتل‌ الحسین صلوات الله علیه اشتد غضب الله تعالی علی اهـل الارض فـاخَّره الی اربعین و مائة‌ فحدثناکم‌ فاضعتم الحدیث و کـشفتم حجاب السر (قناع‌ السـر‌) و لم یجعل‌ الله‌ له به بعد‌ ذلکـ‌ وقـتا عندنا «و یمحوالله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب .» بعد ابوحمزه ثمالی می‌گوید: حدثت ‌بذلک اباعبدالله عـلیه السـلام‌ فقال‌: کان‌ کذلک. در اغلب روایـاتی کـه تـعبیر «هذا‌ الامر‌» آمـده‌، مـقصود‌ حکومت‌ و ولایت‌ اهل‌بیت عـلیهم السـلام است و در برخی موارد به معنی قیام است نه حکومت. در این روایت، منظور از «هذا الامـر» ، تـشکیل حکومت اسلامی امامان اطهار علیهم السـلام‌ اسـت . خدای مـتعال بـرای حـکومت اهل بیت علیهم السـلام سال هفتاد هجری را معین کرده بود اما وقتی امام حسین علیه السلام به شهادت رسـید، خـشم خدا بر اهل زمین‌ شدید‌ شـد و آن تـاریخ تـا سـال صـد و چهل (هشت‌ سال قـبل از شـهادت امام صادق علیه السلام) به تاخیر افتاد، و چون بنی عباس به خاطر دنیا و هوای نفس از هـر شـیوه‌ای‌ بـهره‌ گرفته و زمینه لازم را از بین بردند، آن وقت موعود بـه تـاخیر افـتاد و دیـگر وقـتی تـعیین نشد. این روایت را ابوحمزه ثمالی از‌ امام‌ باقر علیه السلام نقل کرده‌ و امام‌ صادق علیه السلام نیز آن را تایید کرده است. 5. بنابر آنچه گذشت، هدف کلی و استراتژی امامان مـعصوم علیهم السلام تشکیل حکومت اسلامی به شیوه‌ خاص‌ اهل‌بیت علیهم السلام بود‌ . بعد‌ از شهادت سیدالشهداء علیه السلام امام زین‌العابدین علیه السلام نیز همین هدف و خط مشی کلی را ادامه دادند . تـمام عـملکرد امام سجاد در دوره امامتش (از عاشورای سال 61 هجری‌ تا‌ شهادت در سال 94 هجری) باید بر اساس این خط کلی و اساسی تبیین و تحلیل و تفسیر شود . امام سجاد علیه السلام برای این هدف مـقدس، یـعنی تشکیل حکومت‌خدا بر روی زمین‌ و عینیت‌ بخشیدن‌ به اسلام‌، بیش از سی سال، انواع تاکتیک‌ها و موضع‌گیریهای گوناگون را به کار برد و با سیاست و درایت و شجاعت و دقت‌ و لطـافت، آگـاهانه برای تامین آن هدف کلی کـوشید. 6. زنـدگی امام سجاد‌ علیه‌ السلام‌ بعد از عاشورا را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد: اول) دوره حماسه ساز اسارت; دوم) دوره ‌‌بعد‌ از اسارت. امام زین ‌العابدین علیه السلام در دوره اول که دوره‌ای پرهیجان و عـبرت‌انگیز‌ بـود‌، همانند‌ قهرمانی بزرگ بـا گـفتار و رفتارش حماسه آفرید و همچون یک انقلابی پرخروش، به دشمنان مقتدر خود‌، در برابر همه، پاسخ‌های دندان شکن و پرخاشگرانه داد. در کوفه در مقابل عبیدالله‌ بن زیاد - آن وحشی‌ خونخواری‌ که از شمشیرش خون می‌ریخت و سرمست‌باده غـرور بـود - آنچنان سخن گفت که ابن زیاد دستور داد: او را بکشید! و اگر دفاع جانانه حضرت زینب علیها السلام نبود و اینکه باید اینها را‌ به عنوان اسیر به شام می‌بردند، به احتمال زیاد مرتکب قـتل امـام سجاد عـلیه السلام نیز می‌شدند. در بازار کوفه، همصدا و همزمان با عمه‌اش زینب و با خواهرش سکینه سخنرانی کرد و مردم‌ را‌ بـه هیجان آورد و حقایق را آشکار ساخت. در شام، چه در مجلس یزید و چه در مسجد، در بـرابر انـبوه جـمعیت جنایت‌های دستگاه حاکم و حقانیت اهل بیت علیهم السلام برای امامت‌ و خلافت‌ را روشن کرد و به مردم هشدار داد. دوره دوم (دوره بـعد ‌ ‌از اسـارت) که بسیار طولانی (بیش از سی سال) است، بنای امام سجاد علیه السلام بـر تـلاش‌های زیـربنایی‌ و ملایم‌ و حساب شده و آرام بود . این پرسیدنی است که: چرا امام سجاد علیه السلام در دوره اول، آنقدر انـقلابی و پرخاشگرانه ظاهر شد و در دوره دوم، نرم و آرام و ملایم و با تقیه؟ پاسخ‌ آن‌ است‌ که: دوره بسیار کوتاه و سـرنوشت‌ساز‌ اول‌، فصلی‌ استثنایی است کـه بـاید زمینه تلاش‌های آینده را برای حکومت الهی و اسلامی فراهم کند. در کوفه و شام امام سجاد علیه السلام‌ باید‌ آنچنان‌ تند و برنده و تیز و صریح، مسائل را بیان کند‌ که‌ پیام اصلی «عاشورا» هرگز فراموش نـشود و مردم بدانند که چرا امام حسین علیه السلام به شهادت رسید . نقش امام‌ سجاد‌ علیه‌ السلام در این سفرها، نقش حضرت زینب علیها السلام بود‌; یعنی پیام رسانی انقلاب حسینی علیه السـلام. حـضرت زینب علیها السلام، فاطمه صغری علیها السلام، سکینه علیها السلام‌، و تک‌ تک‌ اسیران - هرکس به قدر توان خویش - پیام آور حماسه حسینی علیه‌ السلام‌بودند‌. دوره بلند و سرنوشت‌ساز دوم، هنگامی آغاز شد که امـام سـجاد علیه السلام در مدینه به عنوان‌ شهروندی‌ محترم‌ مشغول زندگی شد و کارش را از خانه پیامبر صلی الله علیه و آله‌ وسلم‌ و حرم‌ او آغاز کرد. 7. بعد از عاشورا، در سراسر جهان اسلام به خصوص در حجاز‌ و عـراق‌، حـالت‌ رعب و وحشتی میان شیعیان به وجود آمد زیرا احساس شد که حکومت‌ یزید آماده است‌ برای‌ تحکیم‌ حکومت ‌خودش، حتی فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را نیز بکشد . این‌ رعب‌ و هراس‌ با وقـوع چـند حـادثه دیگر از جمله واقعه حَرّه کـامل شـد و اخـتناق شدیدی به‌ وجود‌ آمد . امام صادق علیه السلام فرمود: «ارتد الناس بعد الحسین علیه السلام الا‌ ثلاث‌ ثم‌ ان الناس لحقوا و کثروا» ; مـردم پس از امـام حـسین علیه السلام مرتد شدند مگر سه‌ نفر‌، و در روایـتی پنـج نفر و در روایتی دیگر هفت نفر ذکر شده است‌ . و سپس‌ بعد‌ از مدتی مردم به تدریج ملحق و زیاد شدند . ابوعـمر مـهدی از امـام سجاد علیه‌ السلام‌ نقل‌ می‌کند که او فرمود: «ما بمکة و المـدینة عشرون رجلا یحبنا; (1) در سراسر‌ مکه‌ و مدینه حتی بیست نفر نیست که دوستدار ما اهل بیت علیهم السلام بـاشد .» در ایـن اوضـاع‌، طرفداران‌ ائمه اطهار علیهم السلام، پراکنده، مایوس و مرعوب بودند و امکان حـرکت جـمعی از‌ دست‌ رفته بود. 8. تشکیلات پنهانی شیعه: بعد از‌ شهادت‌ امام‌ حسین علیه السلام تا قبل از واقعه‌ حـره‌، هـرچند مـردم مرعوب شدند اما چنان نبود که به کلی نظام تشکیلات پیروان‌ اهـل‌ بـیت عـلیهم السلام به هم‌ بریزد‌ زیرا در‌ تاریخ‌ بعد‌ از عاشورا، حرکاتی ثبت‌ شده است که‌ حاکی‌ از وجـود تـشکیلات شـیعه است . البته منظور از تشکیلات پنهانی شیعه، تشکیلات‌ منسجم‌ امروزی نیست‌بلکه مقصود پیوندهای عمیق اعـتقادی‌ اسـت که مردم را‌ به‌ یکدیگر مرتبط می‌کرد و وادار به‌ فداکاری‌ می‌نمود و به کارهای پنهانی و زیـرزمینی بـرمی‌انگیخت. بـنابر نقل ابن اثیر در کتاب «الکامل‌ فی‌ التاریخ‌» در همان روزهایی که‌ خاندان‌ پیامبر‌ صلی الله عـلیه‌ و آله‌ وسلم در کوفه بودند‌، در‌ یکی از شبها در محلی که آنها زندانی بودند، سنگی فرود آمـد کـه نـوشته‌ای‌ به‌ آن بسته بودند به این مضمون‌: «حاکم‌ کوفه شخصی‌ را‌ پیش‌ یزید (در شام) فرستاده‌ که دربـاره وضـعیت و سرنوشت ‌شما از او کسب تکلیف کند. اگر تا فردا شب (مثلا) صدای‌ تکبیر‌ شـنیدید، بـدانید کـه شما در همین‌ جا‌ کشته‌ خواهید‌ شد‌ و اگر نشنیدید، بدانید‌ که‌ وضع بهتر خواهد شد. » از ایـن حـکایت روشـن می‌شود که کسی از شیعه و دوستان اهل بیت‌ علیهم‌ السلام‌ در دستگاه ابن زیـاد حـضور و نفوذ داشته‌ و می‌توانسته‌ اطلاعاتی‌ از‌ زندان‌ و سرنوشت‌ زندانیان به دست آورد و اخبار را با صدای تکبیر به اهل‌بیت عـلیهم السـلام برساند. نمونه دیگر عبدالله بن عفیف ازدی است که نابینا بود و در همان مـراحل‌ اولیـه ورود اسرا به کوفه، از خود عکس العمل نـشان داد و بـه شـهادت رسید. (2) بنابر آنچه گذشت، می‌توان نتیجه‌گیری کـرد کـه حدیث "ارتد الناس بعد الحسین علیه السلام الا ثلاث‌‌." مربوط‌ به حوادثی است کـه بـعد از شهادت امام حسین علیه السـلام واقـع شد و بـه کـلی تـشکیلات شیعه را از هم پاشید و رعب و ترس را حـاکم گـرداند و منظور آن نیست که‌ بلافاصله‌ بعد از شهادت امام حسین علیه السلام ارتداد حـاصل شـد بلکه مربوط به حوادثی مثل حـادثه عظیم و سهمگین "حَرّه‌" اسـت . زیـرا شیعه بعد‌ از‌ شهادت امام حـسین عـلیه السلام‌ به‌ کلی مرعوب و ناامید نشده بودند و در صدد برگرداندن انسجام قبلی خـودشان بـودند و به تعبیر طبری «فلم یـزل القـوم فـی جمع آلة الحرب و الاسـتعداد‌ للقـتال‌ ...» و مؤلف کتاب «جهاد الشـیعه‌‌» بـا‌ آنکه شیعی نیست و درباره امام سجاد علیه السلام نظرات واقع بینانه‌ای ندارد اما ایـن حـقیقت را درک کرده و نوشته است: «گروه شیعیان پس از شـهادت حـسین علیه السـلام مـانند یـک‌ تشکیلات‌ منظمی درآمدند کـه اعتقادات و روابط سیاسی، آنان را به یکدیگر پیوند می‌داد و دارای اجتماعات و رهبرانی بودند و همچنین دارای نیروهای نظامی بـودند کـه جماعت توابین نخستین مظهر این تـشکیلات هـستند.» 9. واقـعه‌ حـره‌ در سـال‌ 63 هجری اتفاق افـتاد. جـریان به طور خلاصه این بود که در سال 62 هجری جوان کم‌ تجربه‌ای از بنی‌امیه، والی مدینه شد. او برای آنـکه مـردم انـس‌ و الفتی‌ با‌ یزید پیدا کنند و اختلافات کـم شـود، عـده‌ای از اهـل مـدینه را، کـه غالبا از ارادتمندان امام سجاد ‌‌علیه‌ السلام بودند، به شام فرستاد. آنان رفتند و چند روزی در آنجا مهمان شدند‌ و برگشتند. وقتی‌ به مدینه بازگشتند، به مردم گفتند: یزید چگونه مـی‌تواند خلیفه باشد در حالی که اهل‌ شرب خمر، بازی با سگ‌ها و انواع فسق و فجور است؟! بنابراین ما یزید را‌ از خلافت‌ خلع کردیم. نتیجه‌، دقیقا‌ برعکس نظر والی مدینه شد. و مردم مدینه بر علیه یـزید قـیام کردند. "عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه‌" یکی از شخصیت‌های موجه مدینه بود که در راس قیام بر ضد یزید قرار داشت‌. یزید یکی از سرداران خونخوار بنی‌امیه به نام مُسلم بن عُقبه را برای سـرکوبی قـیام به مدینه فرستاد. به دستور این فرمانده جنایتکار، چند روز شهر مدینه در محاصره قرار گرفت‌ و بعد‌ لشکریان وارد شهر شدند و مردم را قتل عام کرده و از هـیچ جـنایتی خودداری نکردند. آنقدر مسلم بـن عـقبه جنایت کرد که پس از آن، مُسرف بن عُقبه نامیده شد. این‌ واقعه‌، آنقدر تلخ و فجیع بود که بزرگ‌ترین وسیله برای ارعاب دوستان و پیروان اهل بیت عـلیهم السـلام گردید به خصوص از آن جـهت کـه عده‌ای کشته و زخمی و عده‌ای گریخته و آواره شدند‌ و جمعی‌ از یاران خوب اهل بیت علیهم السلام مثل عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه به شهادت رسیدند. حادثه دیگر که موجب شکست و تضعیف شدید شـیعیان گـردید، واقعه شهادت مختار در‌ کوفه‌ و تسلط‌ عبدالملک بن مروان بود. عبدالملک‌ بن‌ مروان‌ که یکی از مدبرترین خلفای بنی‌امیه بود، همه جهان اسلام را با ارعاب و اختناق شدید تحت‌سلطه خود درآورد. بعد از واقعه‌ حـره‌ و شـکست ‌حرکت‌ توابین در عـراق و شهادت مختار و شهادت ابراهیم ‌بن مالک‌ اشتر‌ نخعی و دیگر بزرگان شیعه، مدینه و کوفه - دو مرکز اصلی تشیع - خاموش شـد و پیروان اهل بیت علیهم السلام در نهایت‌ غربت‌ و تنهایی‌ باقی ماندند. 10. اگـر امـام سـجاد علیه السلام در آن‌ شرایط قیام مسلحانه می‌کرد و آشکارا با بنی‌ امیه به مبارزه می‌پرداخت، یقینا ریشه شیعه کـنده ‌ ‌مـی‌شد و هیچ زمینه‌ای برای‌ رشد‌ مکتب‌ اهل بیت علیهم السلام و دستگاه امامت و ولایت در دوران بـعد بـاقی‌ نـمی‌ماند. به همین دلیل، امام سجاد علنا قیام مختار را تایید نکرد بلکه در بعضی روایات آمده‌ کـه‌ آن‌ بزرگوار، نسبت ‌به مختار بدگویی کرد تا رابطه‌ای بین آنها احساس نشود. البـته‌ اگر‌ مختار‌ پیروز مـی‌شد، حـکومت را به دست اهل بیت علیهم السلام می‌داد، اما در صورت‌ شکست‌، اگر‌ بین امام سجاد علیه السلام و او رابطه واضحی وجود می‌داشت، یقینا پیامد آن، امام‌ سجاد‌ علیه السلام و شیعیان مدینه را می‌گرفت و ریشه تـشیع قطع می‌شد. در واقعه حره‌ نیز‌، روش‌ حکیمانه امام سجاد علیه السلام باعث‌ شد که بلا از سر ایشان دفع شود و محور‌ اصلی‌ شیعه باقی بماند. البته روایاتی که در برخی از کتب - از جمله بحارالانوار‌ - هـست‌ و حـاکی‌ از اظهار تذلل حضرت سجاد علیه السلام در نزد مسلم بن عقبه است، قطعا کذب‌ است‌ زیرا اولا این روایات به هیچ سند صحیحی متکی نیست ثانیا روایات‌ دیگری‌ وجود‌ دارد که آنها را از جـهت مـضمون تکذیب می‌کند. در هرحال شکی نیست که امام‌ سجاد‌ علیه‌ السلام برخورد خصمانه‌ای با مسرف بن عقبه نکردند و گرنه حضرت به قتل‌ می‌رسید‌ و خسارت، جبران‌ناپذیر بود. 11. امام سجاد علیه السـلام کـنیزی داشت که او را آزاد کرد و بعد‌ با‌ او ازدواج نمود. عبدالملک بن مروان نامه‌ای به امام علیه السلام نوشت‌ و حضرت‌ را شماتت کرد. با این نامه می‌خواست ‌بفهماند‌ که‌ حتی‌ از داخلی‌ترین کارهای امام علیه السـلام بـاخبر‌ اسـت‌ و او را تحت کنترل دارد. امام سجاد عـلیه السـلام در پاسـخ نامه نوشتند‌ که‌ این کار هیچ اشکالی ندارد‌ و رسول‌الله‌ صلی الله‌ علیه‌ و آله‌ وسلم نیز چنین عملی انجام داده‌اند‌ و «فلا‌ لؤم عـلی امـری‌ء مـسلم انما اللؤم لؤم الجاهلیة‌» یعنی هیچ پستی و خواری‌ برای‌ مـردم مـسلمان نیست و پستی، همان خواری‌ و ذلت جاهلیت است. اشاره‌ امام‌ علیه السلام به جاهلیت و شرک‌ پدران‌ عبدالملک بود و اینکه رویه جـاهلی در خـود او وجـود دارد. وقتی نامه امام‌ علیه‌ السلام خوانده شد، پسر عبدالملک‌ رو‌ بـه‌ پدرش کرد و گفت‌: ای‌ امیرالمؤمنین! ببین علی ‌بن الحسین‌ (ع) چه‌ تفاخری بر تو کرده است. یعنی در این نامه فهمانده کـه پدران مـن هـمه‌ مؤمن‌، و پدران تو همه کافر و مشرک بودند. عبدالملک‌ پاسخ داد‌: چیزی‌ نگو‌! ایـن زبـان بنی‌هاشم است‌ که صخره‌ها را می‌شکافد! 12. بدون شک، هدف نهایی امام سجاد علیه السلام ایجاد حکومت‌ اسـلامی‌ بـود. بـرای ایجاد حکومت اسلامی چند‌ امر‌ باید‌ تامین‌ می‌شد‌: 1. باید اندیشه درست‌ اسـلامی‌ کـه امـامان اطهار علیهم السلام حاملان واقعی آن هستند و مبنا و زیربنای حکومت اسلامی است، تدوین، تدریس‌ و مـنتشر‌ شـود. 2. آشـناکردن مردم نسبت‌ به حقانیت اهل بیت علیهم‌ السلام‌ و مصادیق‌ راستین‌ اولی‌ الامر‌ و خلفاءالله که حـکومت اسـلامی باید به وسیله آنان اقامه شود. 3. باید تشکیلات منسجم و شایسته‌ای از شیعیان تشکیل شـود تـا زمـینه تشکیل حکومت اسلامی فراهم شود. همه موضع‌ گیریها، روایات، موعظه‌ها، نامه‌ها و خلاصه تمامی عـملکرد امـام سجاد علیه السلام در طول زندگی برای تحقق این سه امر بود و این سـه، بـرای آن بـود که «حکومت اسلامی‌» ایجاد شود‌. البته‌ امام سجاد علیه السلام در فکر آن نبودند که در زمان خـودشان حـکومت اسلامی ایجاد کنند زیرا امکان نداشت‌ بلکه برای آینده تلاش می‌کرد. برای هـرکدام از ایـن سـه امر‌، مشکلات‌ فراوانی وجود داشت: 1 . اندیشه اصیل اسلامی تحریف شده و اندیشه جاهلی حاکم و غالب شـده بـود. 2. تـبلیغات اموی بر ضد اهل بیت علیهم السلام چنان‌ گسترش‌ یافته بود کـه مـردم حتی‌ در‌ نمازها، به سب و لعن اهل بیت علیهم السلام می‌پرداختند! 3. تشکیلات شیعه بر اثر اختناق و ارعـاب و فـقر و فشار اقتصادی و فرهنگی و سیاسی، متلاشی شده، نیروهای کادر‌ شیعه‌ به شهادت رسـیده بـودند‌. 13‌. اظهارات و روایات صادر از ائمه علیهم السلام بـهترین مـنبع و مـدرک برای شناخت زندگی آنها است‌ به شرط آنـکه هـدف و مقصد کلی و خط مشی اصلی آنها را بشناسیم . امام سجاد علیه السلام‌ چون‌ در دوران اخـتناق زنـدگی می‌کردند و نمی‌توانستند مفاهیم مورد نـظرشان را آشـکار و صریح بـیان کـنند، از دو روش اسـتفاده می‌کردند: 1. روش دعا که در صحیفه سجادیه مـتجلی اسـت. 2. روش موعظه که‌ در‌ غالب بیانات‌ و روایات امام سجاد علیه السلام متبلور است. بـا ایـن دو روش حکیمانه، ایدئولوژی و اندیشه‌های درست را به‌ بـهترین شکل منتقل می‌کردند. 14. صـحیفه سـجادیه مجموعه‌ای از ادعیه است‌ درباره‌ هـمه‌ مـوضوعاتی که انسان در یک زندگی بیدار و هوشمندانه باید به آن توجه کند. امام علیه السـلام بـه ‌‌زبان‌ «دعا» ، انگیزه‌های یک زنـدگی اسـلامی را در ذهـن مردم بیدار و زنـده مـی‌کند تا‌ "اصلاح‌ جامعه‌‌" آغـاز گـردد. بُعد سیاسی زندگی امام سجاد علیه السلام برخی از مطالب امام سجاد علیه‌ السلام در روش مـوعظه، خـطاب به عموم مردم است و برخی دیـگر خـطاب به‌ شـیعه. در آنـجا کـه‌ مخاطب‌ همه مردم هـستند اولا غالبا به آیات قرآن استناد می‌شود و ثانیا صریحا دستگاه حکومتی مورد عتاب و انتقاد قرار نـمی‌گیرد و صـرفا بیان اندیشه و ایدئولوژی اسلامی به صـورت پنـد و نـصیحت اسـت. اسـتناد به‌ قرآن کـریم از آن نـظر ضروری بود که عموم مردم، معرفت کافی نسبت ‌به امام سجاد علیه السلام نداشتند و استدلال می‌طلبیدند. پرهـیز از انـتقاد صـریح نیز برای رعایت تقیه بود. حضرت زیـن‌العابدین‌ عـلیه‌ السـلام سـخن را بـا لحـن موعظه به این صورت آغاز می‌کند که «ایها الناس اتقوا الله و اعلموا انکم الیه راجعون; ... تقوای خدا را پیشه کنید و بدانید که به سوی خدا‌ برمی‌گردید‌. الا و ان اول ما یسألانک عـن ربک الذی کنت تعبده; بدان که وقتی نکیر و منکر به سراغ تو می‌آیند اولین چیزی که آن دو می‌پرسند، از خدای توست که‌ او‌ را عبادت می‌کردی و عن نبیک الذی ارسل الیک; از پیامبری که به سوی تـو فـرستاده شده، می‌پرسند و عن دینک الذی کنت تدین به; و از دینت می‌پرسند که به آن‌ معتقد‌ بودی‌ و عن کتابک الذی کنت تتلوه‌; و از‌ کتابت‌ که آن را تلاوت می‌کردی، می‌پرسند .» و آنگاه امام سجاد علیه السلام مـی‌رسد بـه نکته اصلی و محوری: «و عن امامک الذی کنت تتولا‌ه (3) و از‌ امامی‌ که تو ولایت آن را داری، می‌پرسند.» در‌ زبان‌ و بیان ائمه علیهم السلام مساله امامت ‌یعنی مساله حکومت و فرقی بـین مـساله امامت و مساله ولایت نیست. امـامی کـه در اینجا‌ ذکر‌ می‌شود‌، یعنی جانشین پیامبر که هم متکفل ارشاد و هدایت دینی توست‌ و هم متکفل هدایت و ارشاد امور زندگی در دنیا; امام یعنی رهبر جـامعه. پس اطـاعت از امام که واجب‌ اسـت‌، هـم‌ در امور دنیوی و هم در امور دینی واجب است. امام سجاد‌ علیه‌ السلام وقتی می‌فرماید: «از امامت از تو می‌پرسند» ، یعنی به تو می‌گویند که آیا امام درستی‌ انتخاب‌ کردی؟ و آن‌ کسی که بر تـو حـکومت می‌کند و رهبر جامعه است، آیا به راستی‌ انتخاب‌ کردی؟ آیا‌ خدا به امامتش راضی است؟ با این روش آرام و موعظه‌آمیز، مردم را بیدار و حساس می‌کند‌ درباره‌ مساله‌ امامت، در حالی که بنی‌امیه اساسا میل نداشت کـه بـحثی درباره امـامت و حکومت‌شود. دو‌ نکته‌ در موعظه‌های عمومی امام سجاد علیه السلام باید مورد توجه قرار گیرد: یک‌: این‌ بحثها‌ صـرف آموزش نیست‌ بلکه بیشتر از آنکه تعلیم باشد، تذکر و یادآوری است زیرا در آن زمـان‌ انـحراف و تحریف در اصول دین واقع نشده بود ولی مردم فراموش کرده بودند‌. زندگی‌ مادی‌، توحید و نبوت و معاد را از یادشان بـرده ‌ ‌بـود. دو: امام سجاد علیه السلام بر مساله‌ امامت‌ تاکید خاص دارد. بر اساس همان خـط مـشی کـلی و هدف نهایی که‌ قبلا‌ ذکر‌ شد (تشکیل حکومت اسلامی به روش اهل بیت علیهم السلام) امـام سجاد علیه السلام در‌ موعظه‌های‌ عمومی‌ خود نیز مساله ولایت و امامت و حکومت را یادآوری مـی‌کرد البته به صورتی‌ کـه‌ حـساسیت دشمن برانگیخته نشود و در عین حال، مردم متنبه شوند. «موعظه‌های اختصاصی‌» امام سجاد علیه السلام‌ آن‌ مواعظی است که خطاب به شیعه صورت گرفته است و کاملا مشخص است‌ که‌ مخاطبان، از مخالفان دسـتگاه حاکم هستند. این‌ موعظه‌های‌ اختصاصی‌ برای کادر سازی است تا در صورت‌ ایجاد‌ حکومت اسلامی، مسئولیت‌های مهم را برعهده بگیرند. یک نمونه از این موعظه‌های اختصاصی‌ در‌ تحف العقول‌ ذکر شده است‌; این‌ موعظه چـنین‌ آغـاز‌ می‌شود‌: کفانا الله و ایاکم کید الظالمین و بغی‌ الحاسدین‌ و بطش الظالمین ایها المؤمنون . خود این خطاب نشان می‌دهد که امام و مخاطبان‌، در‌ این جهت‌ با هم شریکند که مورد‌ خطر و تهدید دستگاه حاکم‌ هـستند‌ . «لایـفتننکم الطواغیت و اتباعهم من اهل‌ الرغبة‌ فی الدنیا المائلون الیها المفتونون بها المقبلون علیها ... و ان الامور الواردة علیکم فی‌ کل‌ یوم و لیلة من مظلمات الفتن‌ و حوادث‌ البدع‌ و سنن الجور و بوائق‌ الزمان‌ و هـیبة السـلطان و وسوسة الشیطان‌ لتشبط‌ القلوب عن نیتها ...» (4) طاغوت‌ها و پیروان دنیاپرست آنها، شما را فریب ندهند. این حوادثی که‌ در‌ زندگی شب و روز برای شما - در‌ دوران‌ خفقان و مبارزه‌ - پیش‌ می‌آید‌، دلها را از نیت‌ و جهتی کـه دارنـد بـاز می‌دارد و از آن انگیزه و نشاط لازم برای مـبارزه مـی‌کاهد. «و تـذهبها عن‌ موجود الهدی‌ و معرفة اهل الحق و ایاکم و صحبة ‌العاصین و معونة ‌الظالمین‌‌» و هدایت‌ موجود‌ را‌ از‌ یاد می‌برد و شناخت‌ اهل‌ حق را به فراموشی می‌سپارد. سپس امام سـجاد عـلیه السـلام موعظه می‌کند و هشدار می‌دهد که از‌ همنشینی‌ با‌ گـنه‌کاران بـپرهیزید و ظالمان را یاری مکنید. روشن‌ است‌ که‌ امام‌ علیه‌ السلام‌ عده‌ای از مؤمنین و هواداران را جمع کرده و دارد با روش موعظه، آنها را دلگرم و امـیدوار مـی‌کند و از نـزدیک شدن به دستگاه ستمگر زمان (عبدالملک بن مروان) منع‌ و نـهی می‌کند و آنها را شاداب و با طراوت و سرزنده نگه می‌دارد برای روزی که وجودشان بتواند در راه حکومت اسلامی مؤثر واقع شود. 15. امـام سـجاد عـلیه السلام با یادآوری تجربه‌های‌ گذشته‌ پیروان اهل بیت علیهم السلام (در قـیام عـاشورا، واقعه حره، شهادت حجربن عدی و رشید حجری و . .). می‌خواست‌ شیعه را در مبارزه ثابت قدم‌تر گرداند: «فقد لعمری استدبرتم مـن الامـورالماضیة فـی الایام‌ الخالیة‌ من الفتن المتراکمة والانهماک فیها ما تستدلون به علی تـجنب الغـواة و ...» ; بـه جان خودم قسم! شما از جریان‌های گذشته در دوران‌های پیشین که‌ پشت‌سر‌ گذاشته‌اید، از فتنه‌های انباشته و مـتراکم‌ و غـرق‌ شـدن در این فتنه‌ها تجربه‌هایی را می‌توانید از آن آزمایش‌ها استفاده کنید و بر اجتناب از گمراهان و اهل بدعت‌ها و مفسدین در زمـین راه یـابید. امام‌ سجاد‌ علیه السلام در اینجا‌ به‌ صراحت، مساله امامت و ولایت را مطرح می‌کند: «فـقدموا امـرالله و طـاعته و طاعة من اوجب الله طاعته و لا تقدموا الامور الواردة علیکم من طاعة الطواغیت و فتنة زهرة الدنیا بـین یـدی امرالله و طاعته‌ و طاعة‌ اولی الامر منکم‌» ; فرمان خدا و اطاعت او را مقدم بدارید و همچنین اطاعت کـسی را کـه خـدا، اطاعت او را واجب کرده است. اطاعت طاغوت‌ها - عبدالملک بن مروان‌ها - را بر اطاعت ‌خدا‌ و اطاعت‌ رسول خدا‌ و اطـاعت اولوا الامـر واقعی مقدم نکنید. امام زین العابدین علیه السلام با این بیان، در حـقیقت‌ برای نـظام‌ حـکومتی مورد نظر خود که حکومت علوی و الهی و اسلامی بود، تبلیغ‌ و فرهنگ‌ سازی‌ می‌کرد. 16. رساله حـقوق امـام سـجاد علیه السلام، نامه بسیار مفصلی است ‌به اندازه یک کتاب که به ‌‌یـکی‌ از دوسـتانشان نوشته‌اند و در آن حقوق افراد و اشخاص بر یکدیگر بیان شده است. در‌ این‌ رساله، علاوه بر حقوق الهی و اعـضاء و جـوارح و همسایه و خانواده، حقوق متقابل مردم و حاکم اسلامی نیز‌ بدون ایجاد تنش و بـه صـورت آرام و بدون ذکر مبارزه برای ایجاد حکومت اسـلامی‌ در آیـنده، بـیان شده‌ است‌. در واقع این رساله برای آن تـالیف شـده است که اگر در آینده حکومت اسلامی مورد نظر امام سجاد علیه السلام تـشکیل گـردید، مناسبات و روابط و حقوق متقابل مـردم و حـاکم اسلامی، قـبلا‌ در ذهـن مـسلمانان شکل گرفته و معلوم شده باشد. 17. عـبدالملک بـن مروان آنقدر تلاوت قرآن می‌کرد که یکی از قاریان قرآن شناخته شده بـود امـا وقتی به او خبر دادند که‌ بـه‌ خلافت و حکومت رسیده، قـرآن را بـوسید و کنار گذاشت و گفت: «هذا فـراق بـینی و بینک‌»! یعنی «دیدار به قیامت!» حقیقت هم همین بود، او دیگر به قرآن مـراجعه نـمی‌کرد و البته حفظ ظاهر‌ را‌ می‌کرد و هـرگز آشـکارا بـا اندیشه‌های اسلامی مـخالفت نـمی‌کرد. عبدالملک بن مروان بـرای حـفظ ظاهر و توجیه ستمگری‌ها و جنایت‌هایش نیاز به عالمان درباری داشت . یکی از این عالمان درباری، مـحمد بن شـهاب‌ زهری‌ است. محمد بن شهاب زهری در دسـتگاه حـکومت قرب و مـنزلت‌ بسیاری داشـت‌ به طـوری که نوشته‌اند یک بـار محمد بن شهاب وارد مسجدالحرام شد، هیات حاکمه آنقدر برای او تشریفات چیده بودند که‌ عالمان‌ و محدثان‌ حـاضر در مـسجد همگی دچار‌ شگفتی‌ شدند . معمر مـی‌گوید: مـا خـیال مـی‌کردیم کـه از زهری حدیث ‌بسیاری نـقل کـرده‌ایم تا اینکه ولید (فرزند عبدالملک بن مروان) کشته شد پس‌ دفترهای‌ زیادی‌ را دیدیم که بر چـارپایان حـمل و از خـزانه‌ ولید‌ خارج می‌شد و می‌گفتند که اینها دانـش زهـری اسـت. یـعنی زهـری آنـقدر کتاب و دفتر بنا به خواسته دستگاه دولت اموی‌، از‌ حدیث‌ پرکرده که برای حمل آن نیاز به چارپایان است. یکی‌ از احادیث مجعول زهری این است: «ان الزهری نسب الی رسول الله صلی الله عـلیه و آله وسلم انه‌ قال‌: لاتشدوا‌ الرحال إلّا الی ثلاثة مساجد المسجد الحرام و مسجد المدینة و المسجد الاقصی و ان الصخرة التی‌ وضع‌ رسول الله قدمه علیه تقوم مقام الکعبة‌» (5) این حدیث مربوط به آن زمانی است که عبدالله‌ بن‌ زبیر‌، مـسلط بـر مکه بود و هر وقت مردم می‌خواستند به حج ‌بروند، مجبور بودند در‌ مکه‌ چند‌ روزی بمانند و این فرصت ‌بسیار خوب برای عبدالله بن زبیر بود که علیه دشمنانش - از‌ جمله‌ عبدالملک‌ بن‌ مروان - تبلیغات کند. و چـون عـبدالملک می‌خواست مردم تحت تاثیر این تبلیغات قرار نگیرند و به‌ مکه‌ نروند، بهترین راه را آن دید که حدیثی جعل شود که بر اساس آن‌، شرف‌ و منزلت‌ مـسجد الاقصی بـه اندازه مکه و مدینه دانسته شـود و حـتی آن سنگی که در مسجد الاقصی است‌، به‌ قدر کعبه شرف داشته باشد! در حالی که می‌دانیم در فرهنگ اسلامی، هیچ‌ نقطه‌ای‌ از‌ دنیا به اندازه «کعبه‌» شرافت ندارد و هـیچ سـنگی به منزلت و عظمت «حـجرالاسود» نـیست. پس از‌ آنکه‌ محمد بن شهاب زهری وابسته به دستگاه خلافت‌ شد، حتی بر ضد امام سجاد‌ علیه‌ السلام‌ و اهل بیت علیهم السلام هم حدیث جعل می‌کرد. از جمله در کتاب «اجوبة مسائل جار‌ الله‌‌» ، اثـر‌ آیـت الله سید عبدالحسین شرف‌الدین، دو حدیث مجعول از زهری نقل و نقد‌ شده‌ که در یکی از آن دو، ادعا شده که نعوذ بالله، امیرالمؤمنین علی علیه السلام جبری‌ بود‌! و در دیگری حمزه سیدالشهداء شراب خوار معرفی شده اسـت! روشـن است کـه‌ زهری‌ با این احادیث دروغین در صدد بود‌ خاندان‌ عصمت‌ را تضعیف کرده و مسلمانی معمولی و بلکه پایین‌تر‌ بشمارد‌. و بـه اصطلاح باید گفت این گونه احادیث مجعول برای ترور شخصیت فـکری، فـرهنگی‌ و مـعنوی‌ اهل‌بیت علیهم السلام بود. امام‌ سجاد‌ علیه السلام‌ نامه‌ای‌ کوبنده‌ و آتشین دارد که در «تحف العقول‌‌» ذکر‌ شده و در آن مـحمد بن ‌ ‌شـهاب زهری و بدعت هایش مورد انتقاد شدید قرار‌ گرفته‌ است. امام علیه السلام از جـمله‌ مـی‌فرماید: «... احـببت من حارب‌ الله‌; کسی را به دوستی برگزیدی‌ که‌ محارب با خداست. انک اخذت ما لیـس لک ممن اعطاک; چیزهایی را که‌ به‌ تو دادند و متعلق به تو‌ نبود‌، از‌ آنان گـرفتی.» «... اخف‌ ما‌ احتملت ان آنـستَ وحـشة‌ الظالم‌ و سهلت له طریق الغی بدنوک منه حین دنوت و اجابتک له حین دعیت ... جعلوک قطبا‌ اداروا‌ بک رحی مظالمهم و جسرا یعبرون علیه‌ الی‌ بلایاهم و سلما‌ الی‌ ضلالتهم‌ داعیا الی غیهم سالکا‌ سبیلهم یُدخِلون بک الشـکَّ علی العلماء و یقتادون بک قلوب الجهال الیهم ... ; بدان کمترین چیزی که‌ برعهده‌ گرفتی این است که وحشت ‌ستمگران را‌ تبدیل‌ به‌ راحتی‌ و انس‌ کردی و راه گمراهی‌ را‌ برای آنها هموار ساختی ... آیا چنین نبود کـه وقـتی آنها ترا به خودشان نزدیک کردند، از‌ تو‌ محور‌ و قطبی به وجود آوردند که آسیای مظلمه‌های‌ آنان‌ بر‌ آن‌ قطب‌ می‌گردد‌ و پلی را ایجاد کردند که از روی آن به سوی کارهای خلافشان عبور می‌کنند. آنـها بـه واسطه تو در علما شک ایجاد می‌کردند و دلهای جاهلان را به‌ سوی خودشان جذب نمودند.» سپس امام سجاد علیه السلام می‌فرماید: «نزدیک‌ ترین وزرای آنها و نیرومندترین یارانشان به قدری که تو «فساد» آنـها را در چـشم مردم «اصلاحات‌» جلوه دادی، نتوانستند به‌ آنها‌ کمک کنند!» نکته پایانی: علی رغم آنکه امام سجاد علیه السلام در دوران امامت پر برکت‌ خود - که 34 سال طول کشید - تعرض آشکاری به دستگاه خلافت نـداشت؛ ولی فـعالیت‌های فـرهنگی‌ آن‌ بزرگوار و تعلیم و تربیت عـناصر مـؤمن و مـخلص، بنی‌امیه را نسبت ‌به آن حضرت بدبین کرد به طوری که به آن امام علیه السلام تعرض هم‌ کردند‌ و دست کم یک بار آن‌ حـضرت‌ را بـا غـل و زنجیر از مدینه به شام بردند. این غل و زنـجیری کـه نسبت‌به امام سجاد علیه السلام معروف است، به طور یقین معلوم‌ نیست‌ که در واقعه کربلا‌ باشد‌ اما در دوران امامت و از مـدینه بـه شـام، یقینی است. امام سجاد علیه السلام در موارد متعدد دیگری مـورد شکنجه و آزار مخالفان قرار گرفت و سرانجام در سال 96 هجری در‌ زمان‌ خلافت ولید بن عبدالملک، به وسیله عمال خلافت، مسموم شـد و بـه سـعادت «شهادت‌» رسید. سلامُ الله علیه یومَ وُلد و یومَ عاشَ و یومَ استُشهد و یومَ یـُبعث‌ حیّا. پی نوشت‌ها: 1 . بحارالانوار، ج 46، ص 143 و شرح‌ نهج‌البلاغه‌، ابن ابی‌الحدید‌، ج 4، ص 104 . 2 . ابن زیاد وارد مسجد شد، سپس بر بالای منبر رفت و گفت: سـپاس خـداوندی را کـه حق‌ و اهل حق را آشکار ساخت و امیرمؤمنان یزید و پیروانش را یاری کرد‌، و دروغگو‌ پسـر‌ دروغـگو و پیـروانش را کشت! عبدالله بن عفیف ازدی - که از شیعیان امیرمؤمنان علی علیه السلام بود - برخاست‌ و ‌‌به‌ او گـفت: ای دشـمن خـدا! دروغگو، تو و پدرت هستی و آن کس که تو‌ را‌ فرمانروا‌ کرده و پدرش! ای پسر مرجانه! فرزندان پیامبران را می‌کشی و بـالای مـنبر به جای راستگویان می‌نشینی؟! ابن‌ زیاد گفت: او را پیش من آورید، پاسبانان او را گرفتند. عبدالله بـن‌ عـفیف، قـبیله ازد را‌ به‌ یاری طلبید; هفتصد نفر از ایشان گرد آمدند و او را از دست پاسبانان گرفتند. ابن زیـاد وقـتی شب فرا رسید، ماموری فرستاد، وی عبدالله بن عفیف را از خانه‌اش بیرون‌ کشید و گردنش را زد و در جـایی بـه نـام «سبخه‌» او را به دار آویخت. (ر . ک: الارشاد، شیخ المفید، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، علمیه اسلامیه، تهران، ج 2، ص 121 و 122). 3 . ایـن روایـت در تحف‌ العقول‌ ذکر شده است . (ترجمه آیت‌الله احمد جنتی، ص 284) . 4 . همان، ص 288 - 290 . 5 . تاریخ یـعقوبی، ج 2، ص 8 . پایان.
آدرس اینترنتی