اصطلاحات سیاسی در قرآن
20 بازدید
نقش: نویسنده
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
عنوان مقاله: اصطلاحات سیاسی قرآن (20 صفحه) نویسنده : خردمند، محمد چکیده : کلمات کلیدی : علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 59) آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » پاييز 1380 - شماره 15 (از صفحه 59 تا 78) URL : http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/101018 ‌‌‌اهـمیّت‌ این تحقیق، از آن روست که یکی از مبادی شناخت و سنجش فرهنگ‌ سیاسی‌ قرآن‌ به شـمار مـی‌رود. در نـظر حجة‌الاسلام والمسلمین کورانی، اصطلاح سیاسی در قرآن کریم، کلمه یا‌ عبارتی است که بُعد سیاسی در آن غـالب یا آشکار باشد. بنابراین واژه‌های‌ «ابرار و فجّار» اصطلاح‌ سیاسی‌ نیستند، امّا «اصحاب الیـمین» و «اصحاب الشمال» سیاسی اسـت. در پژوهـش حاضر، بعد از بیان روش تحقیق در فرهنگ و اصطلاحات سیاسی قرآن، چند اصطلاح با توجه به آیات الهی تبیین‌ و تحلیل شده است. مقدمه این اثر تألیف حجة‌الاسلام والمسلمین علی کورانی(2) است که تا کنون منتشر نشده اسـت. طرح این پژوهش در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی به ایشان ارائه گردید؛‌ از‌ این رو وی بیش از 250 اصطلاح سیاسی ______________________________ 1 حجة‌الاسلام والمسلمین محمد خردمند پژوهشگر پژوهشکده اندیشه سیاسی اسلام. 2 حجة‌الاسلام والمسلمین علی الکورانی از علمای جبل عامل لبنان است کـه‌ اوایـل‌ پیروزی انقلاب اسلامی به ایران آمد و درقم ساکن شد. از جمله آثار ایشان معجم احادیث الامام المهدی، علیه‌السلام عصر الظهور و ملائکة الغیب قادمون است. ایشان هم اکنون‌ ریاست‌ «مرکز المعجم الفـقهی» و «مـرکز المصطفی للدّراسات الاسلامیّه» را بر عهده دارد. علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 60) قرآنی را فهرست کرد، اما تاکنون تنها موفّق به تبیین و تحلیل هفتاد اصطلاح شده است. در‌ این‌ مقاله‌ اصطلاحات تحقیق شده و قابل‌ دسترسی‌ از‌ اثر مذکور مـعرّفی شـده است. شایان ذکر است که این اثر به زبان عربی است. «المصطلحات السیاسیة فی القرآن الکریم» مقدمه‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ «حول الفهرسة العلمیة للقرآن الکریم» دارد که دراین‌ مقدمه،‌ اهمیت تحقیق و مـشکلات آنـ، روش تـحقیق، فهرست‌های علمی برای قرآن کـریم و در نـهایت اهـمیت اصطلاحات سیاسی و مقصود‌ از‌ آن در این اثر، بیان شده است. در آغاز فهرستی‌ از اصطلاحات مورد پژوهش مؤلف عرضه می‌گردد تا نمای اجمالی طرح آشـکار شـود؛ آن گـاه به نکته‌های مورد‌ نظر‌ در‌ مقدمه خواهیم پرداخت؛ سـپس بـا برخی از مهم‌ترین اصطلاحات سیاسی قرآنی‌ و تحلیل و تبیین‌های مؤلف آشنا خواهیم شد. اصطلاحات سیاسی قرآن الأرض، الخلافة فی الأرض، الضرب فی‌ الأرضـ،‌ السـیر‌ فـی الأرض، الهجرة فی الأرض، الأرض المبارکة و المقدّسة، أدنی الأرض و أقصاها،‌ الباغون‌ فـی الأرض، الفرحون فی الأرض، الماشون فی الأرض مرحا والماشون علی الأرض هونا، المستضعفون‌ و المستکبرون‌ و العالون فی الأرض، المصلحون و المفسدون فـی الأرضـ، أصـحاب الیمین و أصحاب الشمال،‌ الأعراب،‌ أیّام اللّه‌، قانونا التغییر و التبدیل، الجزیة، حـزب اللّه و الأحـزاب، خلفاء الأنبیاء،‌ الخیانة‌ و الخائنون، السابقون بالخیرات و المسارعون فیها، السفهاء و الراشدون، السلم و الصلح و الأمن،‌ الشّهادة‌ و الشّهداء، شـیاطین الإنـس، قـوانین ضلال الأعمال و إضلالها و إحباطها، الطاغون و الطاغوت،‌ الظالمون،‌ العهود و المواثیق و الأیمان و العقود و الوعـود و الأمـانات، الفـتنة و الزیغ، الفاسقون،‌ القری‌ و القرون، الکلمة الطیبة و الکلمة الخبیثة، اللهو و اللعب و التّجارة،‌ المترفون،‌ المجاهدون‌ و القـاعدون، المـعروف و المـنکر، المنافقون، الولایة و البراءة. قبل از توضیح درباره روش تحقیق‌ مؤلف،‌ ذکر‌ چند نکته لازم است تا افق دیـد مـا در نگرش علمی به‌ مباحث‌ سیاسی قرآن، بازتر و روشن‌تر گردد: نکته اول، نداهای قرآنی: مؤلف عـلاوه بـر اصـطلاحات سیاسی، به‌ «نداهای‌ قرآنی» نیز پرداخته است. در قرآن کریم حدود 180 ندا وجود دارد‌ که‌ خـدای تـعالی با آن، افراد، گروه‌ها، اقوام‌ و ملل‌ را مخاطب قرار داده است، مانند: یا‌ أیّها‌ النـاس، یـا أیـّها الإنسان، یا أیّها الکافرون، یا أیّهاالذین آمنوا، یا اهل الکتاب،‌ یا‌ أیّها الذین أوتوا الکـتاب، یـا‌ بنی‌ إسرائیل، یا‌ بنی‌ آدم.‌ این نداها از نظر صیغه، مُنادا‌ بوده‌ و مـوضوعات نـدا مـختلف است و این تنوّع، دلالت‌هایی دارد که از‌ آن‌ جمله دلالت‌های سیاسی است. آقای کورانی علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 61) پیشنهاد کرده است کـه‌ نـخست‌ نـداهای سیاسی یک یک از‌ قرآن‌ کریم استخراج شود، سپس علّت استعمال روش ندا در هـر یـک بیان گردد،‌ آن‌ گاه جدولی تطبیقی از همه‌ نداهای‌ قرآنی‌ ـ سیاسی و غیر‌ سیاسی ـ فراهم شود‌ تا‌ از راه مـقارنه و مـقایسه، هدف سیاسی از استعمال روش ندا در قرآن به‌ دست‌ آید؛ به طور مثال ایـن کـه‌ خدای‌ تعالی یهود‌ را‌ با‌ تعبیر «یا بـنی اسـرائیل»‌ مـخاطب قرار می‌دهد و آنان را با عبارت «یا أیـّها الذیـن هادوا» ـ (جمعه، آیه‌ 6)‌ منادا قرار نمی‌دهد، بلکه پیامبرش را‌ امر‌ می‌کند‌ که‌ آنان‌ را چـنین بـخواند:‌ «قل‌ یا أیّها الذین هـادوا...» ـ (جـمعه، آیه 6) اشـاره بـه ایـن دارد که طبیعت ندای با‌ واسطه،‌ اقـتضا‌ مـی‌کند که پیامبر یا ولیّ امر در‌ هر‌ امّتی‌ آن‌ را‌ به‌ انجام رساند. البـته در تـحلیلی که ذکر شد می‌توان مناقشه کـرد، اما می‌تواند مقدمه‌ای بـرای تـحقیق‌های متقن‌تر شود. نکته دوم، تقسیمات مـردم: در قـرآن کریم بیش از‌ ده تقسیم برای «ناس» وارد شده که بعضی از آنها تقسیم سیاسی است و بـعضی دارای بـُعد سیاسی است. این تقسیم‌ها بـا تـعبیرهای ذیـل آمده است: «و مـِنَ النـاس»، «و‌ منهم»،‌ «و من أهل الکـتاب»، «الذیـن أنعمت علیهم»، «غیر المغضوب علیهم»، «و لاالضّالّین» و... . در این جا منظور تقسیم‌های صریح و روشن است و گـرنه بـا تأمل در آیات‌ قرآن‌ می‌توان ده‌ها و صـدها تـقسیم به دسـت آورد. در هـر حـال پیشنهاد ایشان این اسـت که تمام تقسیمات قرآنی در جدولی استخراج شود‌ و به ترتیب منطقی و با‌ توجه‌ به موضوع مـنظم گـردد تا دلالت سیاسی آن بررسی و روشن شود؛ از جـمله ایـن تـقسیم‌ها مـوارد ذیـل است: «و من النـاس مـن یعبد‌ اللّه‌َ‌ علی حرف»، «الذین قالوا‌ ربّنا‌ اللّه ثمّ استقاموا تنّزّل علیهم الملائکة» ـ (فصلت، آیه 30)، «من یـشتری لهـوا الحـدیث لیضلّ به عن سبیل اللّه‌» ـ (لقمان، آیـه 6). در تـفاسیر روایـی قـرآن، روایـات مـتعدّدی هست‌ که‌ انواع و اقسام مردمی را که در آیات ذکر شده، شرح و تفسیر می‌کند و مصادیق آن را در دوره پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و امامان علیهم‌السلام و یا هر عصری آشکار‌ می‌سازد. نکته سوم،‌ مثال‌های سیاسی: در قرآن کـریم مثال‌های فراوانی ذکر شده است. به نظر مؤلف، سی مثال از مجموع‌ شصت مثال قرآنی، دارای ابعاد سیاسی روشنی است؛ از جمله این‌ مثال‌هاست:‌ «مثلهم کمثل الذی استوقد نارا فلمّا أضاءت ماحوله ذهب اللّه بـنورهم و تـرکهم فی ظلمات لایبصرون صمّ ‌‌بکم‌ عمی فهم لایرجعون أو کصیب من السماء فیه ظلمات و رعدٌ و برقٌ‌ یجعلون‌ أصابعهم‌ فی آذانهم من الصواعق حذر الموت و اللّه محیط بالکافرین» ـ (بقره آیه 17ـ19)، محمدٌ‌ رسـول اللّه و الذیـن معه أشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم تراهم رُکّعا سجّدا‌ یبتغون فضلاً من اللّه‌ و رضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التـورئةِ و مـثلهم فی الإنجیل کزرعٍ أخرج شـطئه فـآذره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزرّاع علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 62) لیغیظ بهم الکفّار وعد اللّه الذین‌ آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفرة و اجرا عظیما ـ (فتح آیه 29)، «مثل الذین حُمِّلُوا التورئة ثـمّ لم یـحملوها کمثل الحماریحمل أسفارا بـئس مـثل القوم الذین کذّبوا بآیات اللّه و اللّه‌ لایهدی القوم الظّالمین» ـ (جمعه آیه 5)، «أنزل من السماء مآءً فسالت أودیةٌ بقدرها فاحتمل السیل زبدا رابیا و ممّا یوقدون علیه فی النّار ابتغاء حلیةٍ أو مَتعٍ زبـدُ مـثله‌ کذلک‌ یضرب اللّه‌ُ الحقّ و الباطل فأمّا الزبد فیذهب جُفاءً و أمّا ما ینفع الناسَ فیمکث فی الأرض کذلک یضرب اللّه‌ُ الأمثال» ـ (رعد آیه 17). در واقع در نظر آقای‌ کورانی،‌ فرهنگ سیاسی قرآن از چهار قـسمت تـشکیل شده اسـت: 1. اصطلاحات سیاسی؛ 2. مثال‌های سیاسی؛ 3. موضوعات سیاسی. این موضوعات باید فهرست شود و بر اساس روایات اهل بیت‌ عـلیهم‌السلام‌ تبیین‌ گردد؛ 4. موضوعات تمدنی. در‌ این‌ جا‌ باید فهرست تمدن‌های مطرح شـده در قـرآن، مـثل روم، عاد، ثمود، فراعنه و بابل استخراج شود، سپس موضوعات مربوط به هر‌ تمدنی‌ تفسیر‌ گردد؛ مثل سـنّت‌های ‌ ‌الهـی در شکوفایی و زوال‌ تمدن‌ها‌ و جنگ بین تمدن‌ها و... . برای نتیجه‌گیری نهایی نیز باید بر طبق روایـات امـامان مـعصوم علیهم‌السلام و نصوص‌ تاریخ‌نگاران‌ به‌ داوری پرداخت. اهمیت پژوهش در اصطلاحات سیاسی قرآن ضرورت پژوهش‌ در اصطلاحات سیاسی قرآن کریم از آن روسـت که قرآن، قانون اساسی اسلام به شمار می‌آید؛ بنابراین برای‌ کشف‌ اهداف‌ سـیاسی این دین، چاره‌ای جـز آشـنایی با زبان و فرهنگ و اصطلاح‌شناسی‌ خاص قرآن نیست. به خصوص که قرآن کریم در حدود چهارده قرن پیش نازل شده و در‌ این‌ مدت طولانی، تغییرات و تحوّلات بسیاری در زبان عربی رخ داده که‌ معلوم‌ نیست‌ زبان عـربی‌ای که امروزه رایج است همان لسان قرآنی باشد؛ بنابراین برای شناخت اصطلاحات‌ سیاسی‌ قرآن،‌ لازم است در آیات تأمل کرده و از روایات اهل بیت استمداد جوییم. اگر‌ در‌ برخی از سؤال‌ها و تردیدها و بلکه انکارها و نظریه‌هایی که دربـاره هـدف‌ رسالت‌ بیان‌ می‌شود دقت کنیم اهمیت این مسأله روشن‌تر می‌گردد. بعضی از اندیشمندان مثل مهدی بازرگان‌ و علی عبدالرازق معتقدند پیامبران برای اصلاح آخرت آمده‌اند و نه دنیا؛ انبیا آمدند‌ تا‌ انسان‌ها‌ را از خـودمحوری و خـود پرستی نجات دهند و به یاد حیات جاوید بیندازند؛ بنابراین‌ نظر،‌ اموری نظیر اصلاح جامعه که بشر خود از عهده آن برمی‌آید، جزء‌ تعالیم‌ پیامبران‌ نیست. برای کشف حقیقت و داوری میان این نـظریه و نـظریه مخالف آن، لازم است‌ آشنایی‌ اجتهادی‌ با فرهنگ سیاسی قرآن صورت گیرد. باید اصطلاحات سیاسی ـ که جزئی‌ از‌ فرهنگ سیاسی قرآن است ـ شناخته و تبیین شود تا بتوان درباره نسبت دین و سـیاست‌ و نـبوّت و حـکومت و... منصفانه و عالمانه به نظریه‌پردازی پرداخت. علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 63) مـشکلات فـراروی‌ تـحقیق‌ در اصطلاحات سیاسی قرآن نخستین و مهم‌ترین‌ مشکل‌ در‌ برابر این تحقیق، غنا و ژرفایی شگفت‌آور‌ و پایان‌ناپذیر و فرابشری بودن آن است. راهیابی به این معجزه بزرگ و شـناخت‌ مـقاصد‌ و مـفاهیم آن، اشراف علمی‌ فوق‌العاده‌ و تخصص‌های‌ مختلف‌ را‌ می‌طلبد: «و لایـحیطون بـشی‌ءٍ من علمه‌ إلاّ‌ بما شاء» ـ (بقره آیه 255). مشکل دیگر، مسأله روش است. گوناگونی‌ و کثرت روش‌ها در فهرست‌نگاری محقق را‌ در انتخاب بهترین روش‌ بـرای‌ فـهرست نـویسی دچار شک و تردید‌ می‌کند. در این تحقیق چون هدف، بهره‌مندی هـر چه بیشتر پژوهشگرانِ عرصه‌های فرهنگی،‌ سیاسی‌ و... از قرآن کریم است،‌ به‌ ناچار‌ باید روش متعادلی‌ را‌ انتخاب کرد؛ از سویی‌ دیگر،‌ قـرآن مـجید یـک نظام و مجموعه هماهنگ و مرتبط با هم است و در‌ اصطلاح‌شناسی،‌ بخش‌های آن تجزیه شـده و از‌ یـکدیگر‌ جدا می‌گردد؛‌ پس‌ باید‌ دقت شود که با‌ این تجزیه و تفکیک‌ها، مفهوم ژرفا و ابعاد قرآنی از بـین نرود. آقـای کـورانی در‌ پاسخ‌ به مشکل روش در این تحقیق،‌ معتقد‌ است‌ باید‌ فهرست،‌ تخصصی و نیز‌ اخـتصاصی‌ بـاشد، بـه این معنا که جمعی کاردان و متخصص برای هر یک از علوم و ابعاد‌ قرآن‌ کریم،‌ فـهرستی ویـژه و جـداگانه فراهم کنند. شایسته‌ است‌ این‌ فهرست‌ از‌ دو‌ بخش الفبایی و موضوعی تشکیل شود. در فهرست موضوعی بـاید بـه مسائل و موضوعات هر یک از علوم مورد نظر توجّه کرد و به برابریابی موضوعی و بـیان اصـطلاحات و مـوضوعات قرآنی پرداخت. در فهرست الفبایی باید معیار گزینش و تنظیم، اصطلاح قرآنی و نیز اصطلاح رایج در هـر یـک از علوم و همچنین عرف متداول در‌ مراکز‌ علمی و پژوهشی باشد. برای آن‌که این دو فهرست (الفـبایی و مـوضوعی) مـفید واقع شوند باید به صورت مجموعه‌ای هماهنگ سامان یابند و علاوه بر رعایت نظم الفبایی و مـوضوعی،‌ شـبکه ارتباطی بین اصطلاحات و موضوعات برقرار گردد. افزون بر این لازم است این فـهرست عـلمی، تـمامی افکار و مفاهیم قرآنی را شامل‌ شود‌ حتی مواردی را که بخش‌ اصطلاحات‌ و موضوعات در برنگرفته است. به نظر مـؤلف لازم اسـت در ده عـلم، فهرست علمی برای قرآن کریم تهیه شود، که به ترتیب اولویت‌ عـبارتند‌ از: 1. فـهرست سیاسی:‌ شامل‌ اصطلاحات، امثال، قواعد و موضوعات سیاسی در قرآن و فهرست ابجدی؛ 2. فهرست اخلاقی ـ عرفانی: در برگیرنده موضوعات و اصطلاحات اخـلاقی و عـرفانی و فهرست ابجدی؛ 3. فهرست زندگی‌ اُخروی:‌ شامل اصطلاحات و موضوعات قرآنی درباره عالم آخرت و فهرست علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 64) ابجدی؛ 4. فـهرست فـقهی ـ اصولی: شامل اصطلاحات، قواعد و موضوعات اصولی و فـقهی و فـهرست ابجدی؛ 5. فـهرست اقتصادی:‌ حاوی‌ موضوعات مربوط‌ به اقتصاد مـثل تـولید، توزیع، مصرف و... و فهرست ابجدی؛ 6. فهرست الهیّات: دربرگیرنده موضوعات و اصطلاحات‌ مربوط به خداشناسی و فهرست ابجدی؛ 7. فـهرست نـبوّت و امامت:‌ شامل‌ اصطلاحات‌ و موضوعات رسـالت و رسـولان الهی عـلیهم‌السلام و جـانشینان آنـان (امامان) و عالمان و رهبران اسلامی و ‌‌فهرست‌ ابجدی؛ 8. فـهرست تـمدنی و تاریخی: شامل اصطلاحات، قواعد و موضوعات مربوط به‌ تاریخ‌ و تمدن و فهرست ابجدی؛ 9. فهرست روانـ‌شناختی و جـامعه شناختی: شامل اصطلاحات، قواعد و موضوعات‌ قـرآنی در روان‌شناسی و جامعه‌شناسی و فهرست ابجدی؛ 10. فـهرست عـلوم طبیعی: حاوی‌ موضوعات مربوط بـه عـلوم‌ طبیعی‌ مثل ستاره‌شناسی، گیاه‌شناسی، جغرافیا، شیمی، فیزیک و... و فهرست ابجدی. به فهرست مذکور، می‌توان «فـهرست عـلوم ادبی» را نیز افزود. همچنین مـی‌توان بـرای مـجموعه این فهرست‌های عـلمی، فـهرستی جامع فراهم ساخت.‌ هـمان‌طور کـه ملاحظه می‌شود، در فهرست‌های پیشنهادی استاد، برای برخی از علوم، به دلیل اهمیت فوق‌العاده، چند فـهرست در نـظر گرفته شده است؛ برای مثال، شـماره سـوم (فهرست زنـدگی اخـروی) و شـماره‌ ششم (فهرست الهیّات) و شـماره هفتم (فهرست نبوّت و امامت) زیر مجموعه «فهرست کلامی اعتقادی» قرار می‌گیرند. اولویّت فهرست سیاسی آقای کورانی در اوایـل پیـروزی انقلاب اسلامی شروع به تنظیم‌ و تـألیف فـهرست اصـطلاحات سـیاسی کـرد. به علت شـرایط خـاص سیاسی و اجتماعی آن دوره، تألیف چنین اثری بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شد. مؤلف با این تـحقیق درصـدد‌ بـرآمد‌ تا بنیان گفت‌وگوها و اقدام‌های جاری میان مـردم از نـظر پیـوند بـه اسـلام و سـند اصلی آن (قرآن کریم) شفاف‌تر و استوارتر سازد و مانع سوءاستفاده و تحریف گردد. با‌ آغاز‌ تحقیق، اصطلاحات مربوط به زمین‌ (ارض)‌ توجه‌ استاد را به خود جلب کرد. او در قرآن پانزده اصطلاح یـافت که به نحوی مرتبط با «ارض» هستند و این‌ مسأله‌ او‌ را به فکر واداشت که چگونه باید این‌ اصطلاحات‌ را تبیین کرد؟ آیا بهتر است که نویسنده، آیات مربوط را ذکر کرده، آن گاه اشـاره مـختصری به برداشت‌ها‌ و دریافت‌ها‌ بکند و از تفصیل بپرهیزد؟ و یا شایسته‌تر آن است‌ که نویسنده با آزادی تمام، افکار و استنتاج‌ها و استدلال هایش در مورد آیات مورد بحث را بیان‌ کند؟‌ در علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 65) صورت اخیر این کار از فهرست اصـطلاحات دور مـی‌گردد و به‌ دایرة‌المعارف‌ نویسی نزدیک می‌شود. آقای کورانی سرانجام به این نتیجه رسید که مسأله نسبی است و با‌ نظر‌ به‌ اصطلاحات و موضوعات گوناگون، مـتفاوت اسـت و مباحث و اندیشه‌های روشن نیازی‌ بـه‌ تـفصیل‌ و استدلال ندارد، به عکس موضوعات و اصطلاحات غامض و پیچیده. همچنین باید اعتدال‌ رعایت‌ شود‌ و نیز باید در نظر آورد که هدف از فهرست‌نگاری و اصطلاح‌شناسی چیست و مخاطبان‌ چه کـسانی هستند؟ اصـطلاح سیاسی در قرآن چیست؟ اصطلاح قـرآنی، کـلمه یا عبارتی‌ است‌ که‌ در قرآن کریم در معنای خاصی به کار رفته است و به هنگام اطلاق،‌ بدون‌ نیاز به قرینه می‌توان آن را فهمید. این اصطلاح قرآنی زمانی سیاسی شمرده‌ می‌شود‌ که‌ بـُعد سـیاسی در آن غالب یا آشکار باشد؛ بنابراین اگر بُعد سیاسی در اصطلاحی روشن‌ نباشد‌ و مثلاً برای فهم آن نیاز به دلالت التزامیِ بعید داشته باشیم‌ در‌ این‌ صورت نمی‌توان آن را اصطلاحی سیاسی شمرد. به طور مثال به دو اصطلاح «أبـرار و فـجّار»‌ در‌ برابر دو اصـطلاح «اصحاب الیمین و اصحاب الشمال» توجه شود که همه‌ در‌ قرآن آمده‌اند، اما خدای تعالی ابرار و فجّار را برای ارزشـگذاری در آخرت به کار برده‌ است،‌ پس اصطلاحی سیاسی شمرده نمی‌شود؛ به عـکس اصـحاب الیـمین و اصحاب الشمال‌ که‌ در قرآن برای بیان «خیر و برکت‌ برای‌ مردم»‌ ـ (اصحاب الیمین) و «شرّ و شومی‌ برای‌ آنان» ـ (اصـحاب ‌ ‌الشـمال) ذکر شده است، پس اصطلاحی سیاسی است، هر چند‌ معنای‌ سنجش در روز قیامت نیز‌ دارد. بـنابر آنـچه‌ گـذشت،‌ معیار‌ تشخیص اصطلاح سیاسی قصد و هدف‌ قرآن‌ کریم از ذکر و کاربرد هر اصطلاح است؛ به طـور مثال گاهی‌ مقصود‌ قرآن فقط ابراز و بیان یک‌ معنای سیاسی است مثل‌ اصـطلاح‌ «مستضعفین» و گاهی درصدد القـای‌ دو‌ بـُعد سیاسی و اخلاقی با هم است مانند اصطلاح «العالین فی الارض»، یا‌ علاوه‌ بر این دو بُعد، جنبه‌ اعتقادی‌ را‌ نیز در نظر‌ دارد‌ مثل اصطلاح «مستکبرین»، و نیز‌ گاهی در درجه اول معنای غیر سیاسی مراد است و در درجـه دوم معنای‌ سیاسی،‌ مثل اصطلاح «السفهاء و الراشدون»، و گاهی‌ اساسا بُعد‌ سیاسی‌ مقصود‌ نیست مگر با دلالت‌ التزامی بعید مثل «ابرار و فجّار». برای فهم دقیق اصطلاحات سیاسی در قرآن باید سیاق‌ هر‌ سوره‌ای نیز در نـظر گـرفته شود،‌ زیرا‌ سوره‌های‌ قرآنی‌ منظومه‌هایی‌ هماهنگ هستند و اصطلاحات‌ و موضوعات به مانند ستارگان در آن قرار گرفته و معانی خاصی را بیان می‌کنند؛ بنابراین‌ اکتفا‌ به‌ تأمّل در آیاتی که اصطلاح مورد نظر‌ در‌ آن‌ ذکر‌ شـده،‌ کـافی‌ به نظر نمی‌رسد و باید مجموعه آیات سوره و سیاق آنها بررسی شود. علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 66) نکته مهم دیگر در شناسایی و تحلیل اصطلاحات قرآنی، مراجعه به روایات است. در‌ واقع قرآن کریم ـ با همه ژرفا و غنایش ـ مـتنی اسـت که شرح می‌خواهد و سنّت، این امر را بر عهده دارد. احادیث پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل بیت علیهم‌السلام‌ مفسّر‌ آیات الهی هستند. در موارد بسیاری، حقیقت روشنی در آیه‌ای هست اما پژوهشگر بدان راه نمی‌یابد مـگر پس از آن کـه در تـفسیر اهل بیت بیان شود. تـفسیر اصـطلاحات‌ قـرآنی‌ در روایات، گاهی مستقیم و گاه غیر مستقیم است. ممکن است در روایتی حدود و مرزهای اصطلاحی به طور کامل آشکار شود و یا‌ فتح بـابی گـردد تـا مؤلفه‌ هایش‌ از قرآن کریم استنباط شود. در روایات اهـل بـیت، گاهی اصطلاحات فرعی برای اصطلاحات اصلی قرآنی ذکر شده است. در زمینه‌هایی نیز سنّت، اصطلاحاتی‌ وضع‌ کرده که قرآن کـریم‌ در‌ آن مـوارد اصـطلاحی ندارد. اینک برای شناخت بیشتر و کامل‌تر «المصطلحات السیاسیّة فی القرآن الکـریم» چند اصطلاح را آن گونه که مؤلف تبیین کرده، به اختصار بیان می‌کنیم. در این‌ جا‌ ترتیب خاصی مدنظر نیست و تـنها چـند اصـطلاح مهم برای نمونه معرفی شده‌اند. نخست متن آیاتِ متناسب با هـر اصـطلاح و سپس استنتاج و تحلیل ذکر می‌شود. حزب اللّه و احزاب 1. وجوب‌ ولایت حزب اللّه و حرمت ولایت کافران 1 ـ «یا اَیُّها الّذینَ آمَنُوا لا تتَّخِذُوا الیـهود و النـّصاری اولیـاء بعضهم اولیاءَ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلّهُمْ مِنکُم فَإنَّه مِنْهُم‌ إنَّ‌ اللّه‌َ‌ لایَهدی القـومَ الظـّالمینْ» ـ (مـائده (5) آیه 51). 2 ـ «... یا ایُّها الذینَ آمنُوا مَن یرتَدّ ‌‌منکُم‌ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأتیِ اللّه بقومٍ یـُحبُّهم و یـحبونَهُ اذلّةٍ عـَلَی المؤمنینَ اَعزةٍ‌ عَلَی‌ الکافرینَ‌ یُجاهدونَ فی سَبیل اللّه‌َ و لا یخافُونَ لومة لائم ذلک فضلُ اللّه یؤتیه مَنْ یـَشاءُ‌ وَ اللّهـ‌ُ واسِعُ علیم. إنّما و لیکمُ اللّه وَ رَسُولَهَ وَ الذینَ آمنوا‌ الذینُ یقیمون الصلوة و یؤتون‌ الزکوة و هـم راکـعون. و مـن یتول اللّه و رسوله و الذین آمنوا فان حزب اللّه هم الغلبون. یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا الذیـن اتـخذوا دینکم هزوا و لعبا من الذین‌ اوتوا الکتاب من قبلکم و الکفار اولیاء و اتقوا اللّه ان کـنتم مـؤمنین» ـ (مـائدة(5) آیه 54 ـ 57). 3 ـ «یا أیّها الذین آمنوا لاتتخذوا عدوی و عدوکم أولیاء تلقون‌ إلیهم‌ بالمودة و قد کفروا بـما جـاءکم من الحق یخرجون الرسول و إیّاکم ان تؤمنوا باللّه ربکم ان کنتم خرجتم جهادا فـی سـبیلی و ابـتغاء مرضاتی تسرون الیهم بالمودة و انا‌ اعلم‌ بما أخفیتم و ما أعلنتم و من یفعله منکم فقد ضـل سـواء السـبیل» ـ (ممتحنه (60) آیه 1). 2. حرمت ولایت منافقان و وجوب ولایت حزب اللّه‌ 1 ـ «ألم‌تر‌ الی الذین تولوّا قـوما غـضب اللّه علیهم ما هم منکم و لا منهم و یحلفون علی الکذب و هم علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 67) یعلمون» ـ (مجادله (58) آیه 14). 2 ـ «یوم یبعثهم‌ اللّه‌ جمیعا‌ فـیحلفون له کـما یحلفون لکم‌ و یحسبون‌ أنّهم علی شی‌ء الا إنّهم هم الکاذبون استحوذ علیهم الشـیطان فـانساهم ذکر اللّه اولئک حزب الشیطان الا إنّ حزب الشیطان هـم‌ الخـاسرون»‌ ـ (مـجادله (58) آیه 18 ـ 19). 3. احزاب‌ از‌ نوح علیه‌السلام تا حضرت مـحمد صـلی‌الله‌علیه‌و‌آله 1 ـ «کذبت قبلهم قوم نوح و عاد و فرعون ذوالاوتاد و ثمود‌ و قوم لوط و اصحاب الأیکة اولئک الاحزاب، ان کـل إلا‌ کـذب الرسل فحقّ عقاب» ـ (ص (38) آیه 12 ـ 14). 2 ـ «کـذبت قـبلهم قوم نـوح و الاحـزاب‌ مـن‌ بعدهم و همّت کل امة برسولهم لیـأخذوه، و جـادلوا بالباطل لیدحضوا‌ به‌ الحقّ، فأخذتهم فکیف کان عقاب» ـ (غافر (40) آیه 5). 3 ـ «و قال الذی آمـن‌ یـا‌ قوم‌ انی أخاف علیکم مثل یـوم الاحزاب مثل داب قوم نـوح و عـاد‌ و ثمود‌ و الذین من بعدهم و مـا اللّه یـرید ظلما للعباد» ـ (غافر (40) آیه‌ 30‌ ـ 31). 4. نهی از تقسیم شدن به احزاب گوناگون بعد از پیامبر صـلی‌الله‌علیه‌و‌آله 1 ـ «فـأقم وجهک للدین حنیفا فطرة اللّه التـی فـطر النـاس علیها لاتبدیل لخـلق‌ اللّهـ‌ ذلک‌ الدین القیم و لکـن اکـثر الناس لایعلمون. منیبین الیه و اتقوه و اقیموا الصلاة‌ و لاتکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دیـنهم و کـانوا شیعا کل حزب بما‌ لدیهم‌ فـرحون»‌ ـ (روم (30) آیـه 30 ـ 31). 5. منافقان و مـؤمنان در بـرخورد بـا احزاب 1 ـ «یحسبون الاحزاب لم یذهبوا و ان یـأت الاحزاب یودّوا لو انهم‌ بادون‌ فی‌ الاعراب یسئلون عن أنبائکم و لو کانوا فیکم ما قاتلوا الا قلیلاً لقـد کـان لکم‌ فی‌ رسول‌ اللّه اسوة حسنة لمـن کـان یـرجو اللّه و الیـوم الاخـر و ذکر‌ اللّه‌ کـثیرا و لمـا رأی المؤمنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا اللّه و رسوله و صدق اللّه‌ و رسوله و ما زادهم الا ایمانا و تسلیما. من المـؤمنین رجـال صـدقوا‌ ما‌ عاهدوا اللّه علیه فمنهم من قضی نـحبه‌ و مـنهم‌ مـن یـنتظرو مـا بـدلوا تبدیلا» ـ (احزاب‌ (33)‌ آیه 20 ـ 23). 6. حزب شیطان 1 ـ «یا ایها الناس ان‌ وعد‌ اللّه حق فلاتغرنکم الحیاة الدنیا‌ و لایغرنکم باللّه‌ الغرور.‌ ان‌ الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا انما‌ یدعو‌ حزبه لیکونوا مـن اصحاب السعیر» ـ (فاطر (35) آیه 5 ـ 6). 2 ـ «استحوذ علیهم الشیطان فانساهم ذکر‌ اللّه اولئک حزب الشیطان‌ الا‌ ان حزب الشیطان هم الخاسرون»‌ ـ (مجادله (58) آیه 19). 7. دو حزب در عصر ظهور اصحاب کهف 1 ـ «فضربنا علی آذانهم فی الکهف‌ سنین‌ عددا.‌ ثم بـعثنا هـم‌ لنعلم‌ ای الحزبین احصی لما‌ لبثوا‌ امدا» ـ (کهف (18) آیه 11 ـ 12). علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 68) استنتاج از آیات «حزب اللّه‌» با تدبّر‌ در آیات مذکور می‌توان به چند‌ نتیجه‌ مهمّ دست‌ یافت: 1.‌ قرآن کریم برای «حزب‌ اللّه‌» چهار مؤلّفه ذکـر می‌کند: یـکم، حزب اللّه در برابر حزب شیطان (یا احزاب شیطانی‌ و دشمنان خدا) قرار دارد. دوم،‌ حزب‌ اللّه‌ یکی‌ است‌ و اختلاف و تعدّد‌ و تفرقه را بر نمی‌تابد. در قرآن کریم حـزب اللّه هـمیشه با صیغه مفرد آمده اسـت‌ و تـعدّد‌ و اختلاف همیشه در احزابِ مقابل حزب‌ اللّه‌ (کفار‌ و منافقان)‌ است؛‌ از این رو در قرآن کریم، اگر «احزاب» ذکر شود مراد از آن، احزاب شیطانی و دشمنان انبیای الهی است. سـوم، حـزب اللّه از نظر اعتقادی، همان‌ طـور کـه از اضافه «حزب» به «اللّه‌» فهمیده می‌شود، خدا محور است. چهارم، همان طور که از کلمه «حزب» معلوم می‌شود، حزب اللّه جماعت و جمعیتی از مردم هستند‌ و به افراد به تنهایی اطلاق نمی‌شود؛ اما ایـن آیـات دلالتی بر شکل و تشکیلات و چگونگی روابط میان رهبر این جمعیت و بقیه اعضای آن ندارد؛ پس مراد از‌ «حزب‌ اللّه‌» در قرآن، سازماندهی حزبی ـ به معنای رایج و امروزی ـ نیست؛ البته این امر به هیچ روی تـشکیلات و نـظام‌مندی را‌ نفی‌ و انـکار نمی‌کند. 2. با‌ توجه‌ به وحدت حزب اللّه در اصطلاح قرآنی، نمی‌توان احزاب و جماعت‌های اسلامی را «احزاب اللّه‌» نامید، بلکه همگی اجـزا و اعضای پیکری واحد به‌ نام‌ «حزب اللّه‌» هستند به‌ شرط‌ آن کـه واجـد مـؤلفه‌های مذکور باشند و عملاً در مسیر تحقق اهداف الهی و اسلامی بکوشند. همان طور که گذشت، احزاب در اصطلاح قرآنی بـه ‌ ‌مـعنای دشمنان انبیای الهی و در‌ برابر حزب اللّه قرار می‌گیرد. 3. با توجه به آن چه گذشت، این کـه در ایـرانِ پس از پیـروزی انقلاب اسلامی، کاربرد اصطلاح «حزب اللّه‌» برای بیان پدیده مردمی و انقلابی‌ به رهبری‌ عالمان دیـن، رواج یافته، صحیح و مطابق با اصطلاح قرآنی است، زیرا عناصر و مؤلفه‌های آن را‌ دارد. این پدیده و روحـیه مردمی و انقلابی باید در بـین‌ مـسلمانان‌ و حرکت‌ها و جنبش‌های اسلامی توسعه بیابد تا با دولت اسلامی، حزب اللّه با عملکرد و رهبری یگانه ‌‌تشکیل‌ شود و در برابر احزاب کفر و نفاق پایداری کند. 4. این آیات‌ مبارکه‌ و سیاق آنها صفاتی را برای حزب اللّه برمی‌شمارد؛ از آن جمله اسـت: خدا را دوست‌ دارند، در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران نفوذناپذیرند، در راه خدا‌ جهاد می‌کنند و از‌ سرزنش‌ هیچ کسی نمی‌ترسند، نماز را به پا می‌دارند و زکات را می‌پردازند، در برخورد با انبوه لشکر دشمنان نه تنها نمی‌ترسند بلکه ایـمانشان بـه خدا و تسلیم‌شان در برابر اوامر او‌ افزون می‌شود و در عهدی که با خدا بسته‌اند صادقند و... . 5. در این آیات کریمه، ضمانتی برای استمرار و بقای حزب اللّه بیان شده است: «من یرتّد منکم علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 69) عن‌ دینه‌ فسوف یأتی اللّه بـقوم یـحبّهم و یحبّونه...»؛ البته در احادیث، در تفسیر این آیه آمده که مراد امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است، اما باید دانست این از باب تفسیر به فرد‌ و مصداق اکمل و اعلا است؛ بنابراین همه مؤمنانی کـه دارای ایـن صفات باشند مایه بقا و استمرار حزب اللّه هستند و بدون تردید امامان اهل بیت علیهم‌السلام در طلیعه‌ و سر سلسله این بندگان صالح قرار دارند و بلکه لازمه ضمان الهی وجود جمهور و عامّه مـؤمنان اسـت، زیـرا حزب به جماعت بزرگ ـ بـه طـور نـسبی ـ اطلاق‌ می‌شود. 6.‌ حکم شرعیِ اساسی که وظیفه‌ مسلمانان‌ را‌ در برابر حزب اللّه بیان می‌کند عبارت از وجوب ولایتِ حزب اللّه و برائت از دشمنان حزب اللّه است و این‌ هـمان‌ خـطّ‌ صـحیح اسلامی است و آنان همان جماعتی هستندکه‌ باید‌ بـه آن مـلحق شد و کسی که از آنان فاصله بگیرد از دایره اسلام خارج شده است ـ همان‌ طور‌ که‌ در احادیث داریم ـ و راه حزب اللّه همان راهـ‌ مـؤمنان اسـت که خدای تعالی درباره آن فرموده است: و من یشاقق الرسول من بـعد ما تبَیَّنَ له‌ الهدی‌ و یتّبع غیر سبیل المؤمنین نُوَلّه ما تولّی و نُصْله جهنم و سأت‌ مَصیرا. (نساء (3) آیه 115). 7. یـکی از نـکته‌ها دربـاره سوره احزاب، وجه تسمیه آن است،‌ چون‌ در‌ آن، موضع مؤمنان و منافقان در بـرابر احـزاب کافر تجاوزگر بیان شده‌ است،‌ از‌ این رو «احزاب» خوانده‌اند و این امر دلالت می‌کند بر این که این آمـوزه،‌ مـسأله‌ای‌ مـهم‌ و اساسی است که باید تمامی نسل‌های امت اسلامی به آن اهتمام بورزد و آگـاه‌ گردد. مـسأله نـهی مسلمانان از تفرقه و پراکندگی بعد از رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ (تبدیل‌ شدن‌ به احزاب گوناگون) در سوره روم آمـده اسـت. ایـن نکته بیانگر آن است که‌ به‌ مانند مسیحیان فرقه فرقه نشوید و راه اختلاف و تفرقه در پیش نـگیرید‌ و «کـُلّ‌ حزبٍ بما لدیهم فرحونَ». تصویری که سوره احزاب از موضع مؤمنان و منافقان بیان می‌کند،‌ صـورتی‌ جـاودانه و آمـوزنده است که در باب منافقان تفصیل بیشتری دارد و مطالب‌ سوره‌ توبه (برائت) تکمیل کننده آموزه‌های سـوره احـزاب است. با نظر به اهمیتی که قرآن کریم‌ به‌ مسأله‌ احزاب داده، لازم است امـروز نـیز مـا مسلمانان عملکرد خود را در‌ مواجه‌ با کشورهای بزرگ و احزاب گوناگون با دستور العمل قرآنی مقایسه و تـطبیق کـنیم و در‌ صورت‌ لزوم به اصلاح آن بپردازیم. 8. در سوره مؤمنون، احزاب از حضرت‌ نوح‌ علیه‌السلام تا پس از حضرت عـیسی عـلیه‌السلام‌ ذکـر‌ شده‌ است. در سوره مؤمن نیز خدای تعالی‌ بیان‌ می‌کند که مؤمن آل‌فرعون قوم خود را بـرحذر داشـت از ایـن که گرفتار‌ امری‌ شوند که احزاب بدان مبتلا‌ شدند؛‌ این امر‌ دلالتـ‌ مـی‌کند‌ بر آن که اصطلاح احزاب به‌ معنای‌ امت‌هایی که پیامبران الهی را تکذیب کردند» در فرهنگ مصری زمانِ حـضرت‌ مـوسی‌ علیه‌السلام رایج و علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 70) معروف بوده است.‌ از همین آیات فهمیده‌ می‌شود‌ که بعد از حـضرت عـیسی‌ اختلاف‌ احزاب شدّت یافت و احزاب جدیدی پدیـد آمـدند؛ از جـمله حزب نَصارا که‌ عیسی‌ علیه‌السلام را خدا شـمردند و حـزب‌ اللّه‌ که به حضرت‌ عیسی‌ علیه‌السلام به عنوان رسول‌ الهی‌ ایمان آوردند. شـاید مـراد از دو حزب در آیه «لنعلم أیّ الحـزبین أحـصی لما‌ لبـثوا‌ أمـدا» هـمین دو حزب باشند، زیرا‌ اصحاب‌ کهف بـعد‌ از‌ حـضرت‌ عیسی بودند و روایت‌ شده که آنان در اوایل قرن چهارم پس از میلاد مسیح زنـدگی می‌کردند. 9. بـر‌ اساس‌ آموزه قرآنی، کافران و منافقان، هـر‌ دو‌ یاران‌ شیطانند:‌ «إنّا‌ جـعلنا الشـّیاطین اولیاء‌ للّذین‌ لایؤمنون» ـ (اعراف (7) آیـه 27)، ـ «فـقاتلوا أولیاء الشیطان» ـ (نساء (4) آیه 76). در‌ آیات‌ سوره‌ احزاب، منافقانی که ولایت کافران را می‌پذیرند،‌ «حـزب‌ الشـیطان»‌ نامیده‌ شده‌اند،‌ امّا‌ کافران چـنین نـامی نـیافته‌اند. این نکته بـیانگر آن اسـت که علاقه و ارتباط مـنافقان بـا شیطان رابطه ویژه‌ای است که به درجه «إستحواذ» یعنی سیطره کامل بر‌ رهبری آنـها مـی‌رسد: «إستحوذ علیهم الشیطان». تعبیر «استحواذ» تـنها در ایـن آیه و آیـه دیـگری کـه آن هم مربوط به مـنافقان است ذکر شده است: «و إن کان للکافرین نصیب‌ قالوا‌ ألمْ نستحوذ علیکم و نَمْنَعْکُم من المؤمنین» ـ (نـساء (4) آیـه 141). این علاقه و رابطه ممتاز سبب مـی‌شود کـه مـنافقان نـسبت بـه کافران به عـضویّت در حـزب شیطان‌ سزاوارتر‌ باشند؛ بنابراین بعید نیست که حزب الشیطان ویژه منافقان باشد و کافران ـ غیرمنافق ـ احزاب مـُوالی و پیـرو حـزب شیطان شمرده شوند. ولایت‌ و برائت 1. خدا‌ ولیّ‌ مـسلمانان اسـت و مـسلمانان، اولیـای خدا 1 ـ «أاللّه ولی الذیـن آمـنوا یخرجهم من الظلمات إلی النور» ـ (بقره (2) آیه 257). 2 ـ «واللّه‌ ولی المؤمنین» ـ (آل‌ عمران‌ (3) آیه 68). 3 ـ «نحن اولیاؤکم فی الحیاة الدنیا و فی الآخره» ـ (فصلت (41) آیه 31). 4 ـ «قل أغیر اللّه أتخذ ولیا فاطر السماوات و الارض» ـ (انـعام‌ (6) آیه 14). 5 ـ «انما ولیکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا» ـ (مائده (5) آیه 55). 6 ـ «ألا إن أولیاء اللّه لاخوف علیهم و لا هم یحزنون»‌ ـ (یونس (10)‌ آیه 62). 7 ـ «فاعلموا ان اللّه مولاکم، نعم المولی و نعم النصیر» ـ (انفال (8) آیه‌ 40). 2. اولیای غیرالهی الف) شیطان: 1. «یا أبت إنی أخاف‌ انـ‌ یـمسک‌ عذاب من الرحمن، فتکون للشیطان ولیّا» ـ (مریم (19) آیه 45). 2. «إنّهم اتّخذوا الشیاطین أولیاء من ‌‌دون‌ اللّه‌» ـ (اعراف (7) آیه 30). 3. «أولئک حزب الشیطان ألا إنّ حِزْبَ‌ الشیطان‌ هم‌ الخاسرون» ـ (مجادله (58) آیه 19). علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 71) ب) طاغوت: 1. «والذین کـفروا أولیـاؤهم الطاغوت، یخرجونهم من‌ النّور إلی الظلمات» ـ (بقره (2) آیه 257). ج) ولایت ستمگران: 1. «و‌ کذلک نولی بعض الظالمین‌ بعضا‌ بما کانوا یکسبون» ـ (انعام(6) آیه 129). 2. «و إن الظالمین بعضهم أولیاء بـعض، واللّه ولیـّ المتقین» ـ (جاثیه (45) آیه 19). د) ولایت کافران: 1. «یـا ایـها الذین آمنوا لاتتخذوا‌ الیهود و النصاری اولیاء بعضهم أولیاء بعض» ـ (مائده (5) آیه 51). 2. «و الذین کفروا بعضهم أولیاء بعض إلا تفعلوه تکن فتنة فی الأرض و فساد کبیر» ـ (انفال (8)‌ آیه73). هـ.) ولایـت مشرکان: 1. «تری کثیرا منهم یـتولون الذیـن کفروا لبئس ما قدمت لهم أنفسهم أن سخط اللّه علیهم و فی العذاب هم خالدون. و لو کانوا یؤمنون باللّه و النبی‌ و ما أنزل إلیه ما اتخذوهم أولیاء و لکن کثیرا منهم فاسقون. لتجدن أشد الناس عـداوة للذیـن آمنوا الیهود و الذین أشرکوا» ـ (مائده (5) آیه 80 ـ 82). و)‌ ولایت منافقان: 1. «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون أیدیهم نسوااللّه فنسیهم إن المنافقین هم الفاسقون» ـ (توبه (9) آیه 67). ز)‌ ولایت‌ منافقان برای کافران: 1. «ألمـ‌تر‌ الیـ‌ الذین‌ تـولّوا قوما غضب اللّه علیهم، ما هم منکم و لا منهم، و یحلفون علی الکذب و هم یعلمون، اعدّ اللّه لهم‌ عذابا‌ شدیدا‌ انـهم ساء ما کانوا یعملون، اتّخذوا ایما نهم‌ جنّة‌ فصدوا عن سـبیل اللّه فـلهم عـذاب مهین» ـ (مجادله (58) آیه 14 ـ 16). 2. «بشر المنافقین بان لهم‌ عذابا‌ الیما.‌ الذین یتخذون الکافرین اولیاء من دون المومنین أیَبْتَغُونَ عـندهم ‌ ‌العـزة‌ فان العزة لله جمیعا» ـ (نساء (4) آیه 138 ـ 139). ح) ولایت منافقان برای شیطان: 1. «و‌ ان‌ الشیاطین‌ لیوحونَ الی اولیـائهم لیـجادلوکم» ـ (انـعام (6) آیه 121). 2. «إستحوذ‌ علیهم‌ الشیطان فانساهم ذکر اللّه اولئک حزب الشیطان الا ان حزب الشیطان هم لخاسرون» ـ (مجادله (58)‌ آیه‌ 19). طـ) ولایت جنّ: 1. «و یوم یحشرهم جمیعا یا معشر الجن قد‌ استکثرتم‌ من‌ الانس و قال اولیـاؤهم من الانس ربنا علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 72) استمتع بـعضنا بـبعض و بلغنا اجلنا الذی‌ آجلت‌ لنا‌ قال النار مثواکم خالدین فیها الا ماشاء اللّه ان ربک حکیم علیم و کذلک‌ نولی‌ بعض الظالمین بعضا بما کانوا یکسبون» ـ (انعام (6) آیه 128 ـ 129). 3.‌ ولیّ‌ راستین خداست 1 ـ «لیس لهم من دونه ولی و لاشـفیع» ـ (انعام (6)‌ آیه‌ 51). 2 ـ «و ما لکم من اللّه من ولی و لا نصیر»‌ ـ (توبه‌ (9) آیه 116)؛ عنکبوت (29) آیه 22؛ شوری (42) آیه 31). 3 ـ «ما لهم‌ من‌ دونه من ولیّ و لایشرک فی حکمه أحدا» ـ «کهف (18) آیه‌ 26). 4 ـ «و الظالمون ما لهم من ولی و لانصیر أم اتـّخذوا مـن دونه أولیاء فاللّه‌ هو‌ الولی»‌ ـ «شوری (42) آیه 8 ـ 9). 5 ـ «لایجدون لهم من‌ دون‌ اللّه ولیا و لانصیرا» ـ (احزاب (33) آیه 17). 6 ـ «مثل الذین اتّخذوا من دون‌ اللّه‌ أولیاء کمثل العنکبوت اتّخذت بیتا و إنّ أوّهن البیوت لبـیت العـنکبوت لوکانوا‌ یعلمون»‌ ـ (عنکبوت (29) آیه 41). 7 ـ «ذلک‌ بان‌ اللّه مولی الذین آمنوا، و ان الکافرین‌ لامولی‌ لهم» ـ (محمد (47) آیه 11). 8 ـ «ثم ردوا الی اللّه مولاهم‌ الحق»‌ ـ (انعام (6) آیه 62). 4.‌ وجوب ولایت‌ متقابل‌ میان‌ مسلمانان 1 ـ «انما ولیکم اللّه‌ و رسوله و الذین آمـنوا، الذیـن یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم‌ راکعون،‌ و من یتول اللّه و رسوله‌ و الذین آمنوا فان‌ حزب‌ اللّه هم الغالبون» ـ (مائده‌ (5)‌ آیه 55 ـ 56). 2 ـ «والمؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض، یامرون‌ بالمعروف،‌ و ینهون عن المنکر، و یقیمون‌ الصـلوة،‌ و یـؤتون الزکـوة،‌ و یطیعون اللّه و رسوله‌ أولئک‌ سیرحمهم اللّهـ‌، ان اللّه عـزیز حـکیم» ـ (توبه (9) آیه 71). 5. حرمت ولایت‌ کافران 1 ـ «یا أیها الذین آمنوا‌ لاتتّخدوا‌ عدوی و عدوّکم‌ أولیاء‌ تلقون إلیهم بالمودّة و قد کفروا بما جاءکم من الحـقّ، یـخرجون الرسـول و ایاکم ان تومنوا باللّه ربکم، ان‌ کنتم‌ خرجتم جـهادا فـی سبیلی، و ابتغاء‌ مرضاتی‌ تسرون‌ الیهم‌ بالمودّة‌ و انا اعلم‌ بما‌ اخفیتم و ما اعلنتم. و من یفعله منکم فقد ضلّ سواء السـبیل» ـ (مـمتحنه (60) آیـه‌ 1). 2 ـ «یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا الیهود‌ و النصری‌ اولیاء...‌ بعضهم‌ آولیـاء‌ بعض و من یتولهم منکم علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 73) فانه منهم، ان اللّه لایهدی القوم الظالمین» ـ (مائده (5) آیه 51). 3 ـ «یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا الکافرین اولیاء مـن‌ دون المـؤمنین أتـریدون ان تجعلوا للّه علیکم سلطانا مبینا» ـ (نساء (4) آیه 144). 6. آیات موّدت که مرتبط بـا ولایـت است الف) مودّتی بین مسلمانان و کافران نیست: 1.‌ «یا‌ ایَّها الذین آمنوا لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء تلقون الیهم بـالمودّة... . تـسرون الیـهم بالمودة و انا اعلم بما اخفیتم و ما أعلنتم...» ـ (ممتحنه (60) آیه 1). ب)‌ دوستی‌ مـنافقان بـا مؤمنان: 1. «و لئن أصـابکم فضل من اللّه لیقولن کان لم تکن بینکم و بینه مودّة یا لیتنی کنت معهم فأفوز‌ فـوزا‌ عـظیما» ـ (نـساء (4) آیه‌ 73). ج) مودّت نامبارک: 1. «و قال انما اتخذتم من دون اللّه اوثانا مودة بینکم فی الحیاة الدنیا، ثـمّ یـوم القیامة یکفر بعضکم ببعضٍ، و یلعن‌ بعضکم بعضا، و مأواکم‌ النّار،‌ و ما لکم من نـاصرین» ـ (عـنکبوت(29) آیـه 25). د) مودّت خانوادگی: 1. «و من آیاته أن خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها، و جعل بینکم مودة و رحـمة‌ انـ‌ فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون» ـ (روم (30) آیه 21). ه.) مودّت واجب: 1. «قل لااسألکم علیه اجرا الا المودّة فـی القـربی، و مـن یقترف حسنة نزد له فیها حسنا‌ انّ‌ اللّه غفور‌ شکور» ـ (شوری (42) آیه 23). و) آیات محبت که مرتبط بـا ولایـت است: 1. «قل ان‌ کنتم تحبون اللّه‌، فاتبعونی یحببکم اللّه‌، و یغفرلکم ذنوبکم» ـ (آل‌ عمران‌ (3)‌ آیه31). ز) بـطانه کافر: 1. «یـا ایـها الذین آمنوا لاتتخذوا بطانة من دونکم لایألونکم خبالاً، ودّوا ما ‌‌عنّتم،‌ قد بدت البغضاء من افـواههم، و مـا تـخفی صدورهم اکبر قد بینا لکم‌ الآیات‌ ان‌ کنتم تعقلون. هاانتم اولاء تحبونهم و لایـحبّونکم و تـؤمنون بالکتاب کلّه، و اذا لقوکم قالوا‌ آمنّا، و إذا خلوا عضّوا علیکم الانامل من الغیظ قل موتوا بغیظکم، ان‌ اللّه عـلیم بـذات الصدور.‌ ان‌ تمسسکم حسنة تسؤهم، و ان تصبکم سیئة یفرحوابها، و ان تصبروا و تتقوا لایضرکم کـیدهم شـیئا ان اللّه بما یعملون محیط» ـ (آل عمران (3) آیه 118 ـ 120). علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 74) ح) حـزب‌ اللّه، جـانشین برتر: 1. «یا ایها الذین آمنوا من یرتدّ مـنکم عـن دینه فسوف یاتی اللّه بقوم یحبهم و یحبونه اذلة علی المؤمنین، اعزة علی الکافرین، یجاهدون فـی سـبیل اللّه‌، و لایخافون‌ لومة لائم ذلک فضّل اللّه یـؤتیه مـن یشاء، واللّه واسـع عـلیم» ـ (مـائدة (5) آیه 54). 7. آیات اطاعت که مرتبط بـا ولایـت است الف) اطاعت خدا و رسول: 1.‌ «و‌ ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن اللّه‌» ـ (نساء (4) آیـه 64). 2. «و مـن یطع اللّه و رسوله فقد فاز فوزا عـظیما» ـ (احزاب(33) آیه 71). و هذه‌ ارقـام مـجموعة الآیات التی امرت او مدحت اطـاعة اللّه عـزوجل و الرسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، معا او منفردین: آل عمران (3) آیه 32 و 132، نساء(4) آیه 13 و 95‌ و 69‌ و 80، مائده (5) آیه‌ 92،‌ انفال‌ (8) آیه 1 و 20 و 46، توبه(9) آیـه 71، نـور(24) آیه 52 و 54 و 56، احزاب (33) آیه 33،‌ محمد‌ (47)‌ آیـه 33، فـتح (48) آیـه 17، حجرات (49)‌ آیه‌ 14، مـجادله (58) آیـه 13، تغابن(64) آیه 12 و 16، ایضا: بـقره(2) آیـه 285، نساء(4) آیه 146، مائده (5)،‌ آیه‌ 17،‌ نور(24) آیه 47 و 51، احزاب (33) آیه 66. ب)‌ اطاعت اولوالامر: 1. «یا ایها الذین آمـنوا اطـیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولی الامرمنکم فان تنازعتم فـی‌ شـی‌ء‌ فردّوه‌ الی اللّه و الرسـول، ان کـنتم تـؤمنون باللّه و الیوم الآخر‌ ذلکـ‌ خیر و احسن تأویلا ـ (نساء(4) آیه 59). ج) اجتناب از اطاعت گروهی از مردم: فقد‌ نهی‌ عزوجل‌ نبیه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله عـن اطـاعة الکافرین والمنافقین فی الآیات: فرقان(25) آیـه 52، احـزاب(33)‌ آیـه‌ 1و‌ 48، و عـن اطـاعة من اتبع هـواه: کـهف(18) آیه 28، و عن اطاعة المکذبین:‌ قلم(68)‌ آیه‌ 8، و الخلاف المهین: قلم (68) آیه 10 ... . د) اجتناب از اطاعت‌ کافران: 1. «یا ایها الذین آمـنوا ان تـطیعوا فـریقا من الذین اوتوا الکتب یردوکم‌ بعد‌ ایـمانکم‌ کـافرین» ـ (آل عـمران(3) آیـه 100). 2. «یـا ایـها الذین آمنوا ان تطیعوا الذین‌ کفروا‌ یرد و کم علی اعقابکم فتنقلبوا خاسرین» ـ (آل عمران (3) آیه 149). ه)‌ اطاعت‌ مستکبران به جای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله : 1. «یوم تقلب وجوههم فی النار یقولون یـالیتنا اطعنا‌ اللّه‌ و اطعنا الرسولا، و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 75) و کبراءنا فاضلّونا‌ السبیلا»‌ ـ (احزاب (33) آیه 66 ـ 67). و) اجتناب از اطاعت و الدین در مورد شرک: 1.‌ «و‌ وصینا الانسان بوالدیه حملته امه و هنا علی وهن و فصاله فی‌ عامین‌ أن اشکر لی و لوالدیـک الیـّ المصیر. و ان جاهداک علی آن تشرک بی‌مالیس لک به‌ علم‌ فلاتطعهما و صاحبهما فی الدنیا معروفا» ـ (لقمان (31) آیه 14 و 15). 2. «وصینا الانسان بوالدیه حسنا و ان‌ جاهداک‌ علی‌ ان تشرک بی مالیس لک به علم‌ فلاتطعهما»‌ ـ (عنکبوت (29) آیـه 8). 8. آیـات برائت الف) برائت متقابل در آخرت: 1.‌ «و یوم ینادیهم فیقول این‌ شرکائی‌ الذین کنتم‌ تزعمون،‌ قال‌ الذین حق علیهم القول ربنا هؤلاء‌ الذین‌ أغوینا أغویناهم کما غـویّنا، تـبرانا الیک ماکانوا ایانا یعبدون، و قـیل ادعـوا‌ شرکاءکم،‌ فدعوهم فلم‌یستجیبوا لهم، ورأوا العذاب لو‌ انهم کانوا یهتدون» ـ (قصص‌ (28) آیه 62 ـ 64). ب)‌ برائت شیطان: 1. «کمثل الشیطان اذ قال للانسان اکفر، فلمّا کفر قال انی‌ بری‌ء‌ منک، انـی أخـاف اللّه رب‌ العالمین،‌ فکان‌ عـاقبتهما انـهما فی‌ النار‌ خالدین فیها و ذلک‌ جزاء‌ الظالمین» ـ (حشر(59) آیه 16 ـ 17). ج) برائت هود علیه‌السلام از شرک: 1.‌ «قال‌ إنی اشهد اللّه و اشهدوا انی‌ بری‌ء‌ مما تشرکون‌ من‌ دونه،‌ فکیدون جمیعا ثم لاتنظرون»‌ ـ (هود (11) آیه 54 و 55). د) بـرائت ابـراهیم از قومش: 1. «و اذ‌ قال‌ ابراهیم لابیه انّنی براء مما تعبدون»‌ ـ (زخرف(43)‌ آیه‌ 26). 2. «قل یا‌ قوم‌ إنّی بری‌ء مما تشرکون» ـ (انعام (6) آیه 78). ه.) برائت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از مشرکان: 1.‌ «قال‌ یا‌ قوم إنّی بری‌ء مما تشرکون» ـ (انـعام(6)‌ آیـه‌ 78). 2.‌ «فقل‌ لیـ‌ عملی و لکم عملکم، انتم بریئون مما اعمل و انا بری‌ء مما تعملون» ـ (یونس(10) آیه 41). و) اعلان برائت مسلمانان از مشرکان: 1. «بـراءة من اللّه‌ و رسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین. فسیحوا فی الارض اربعة اشـهر، و اعـلموا انـکم غیر معجزی اللّه و أن اللّه مخزی الکافرین. و أذان من اللّه و رسوله الی‌ الناس‌ یوم الحج الاکبر، علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 76) ان اللّه بری‌ء من المشرکین و رسوله فان تبتم فـهو ‌ ‌خـیرلکم و ان تولیتم فاعلموا انکم غیرمعجزی اللّه و بشر الذین کفروا بعذاب الیم» ـ (توبه(9)‌ آیه‌ 1 ـ 3). استنتاج با تـدبّر و تـأمّل در آیـات مذکور، نتیجه‌های ذیل استنباط می‌شود: 1. مسأله ولایت و برائت در قرآن کریم،‌ موضوع‌ ارتباطات و روابط در اسلام‌ است‌ کـه معنایی اعتقادی و نیز سیاسی دارد. این موضوع روابط و ارتباطات زیر را شامل می‌شود: ارتباط مـتقابل بین خدای تعالی و مـردم (مـؤمنان‌ و کافران)، ارتباط دو سویه‌ بین‌ شیطان و مردم (مؤمن و کافر)، علاقه متقابل بین مشرکان و پیروانشان یا شریکانشان (طاغوت‌ها، ظالمان، بت‌هاو...)، روابط درونی بین کافران و بین آنها و منافقان، ارتباط متقابل مسلمانان و کافران‌ و منافقان و عـلاقه مسلمانان به یکدیگر و نیز با اولوالامر و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله . خدای تعالی برای این منظور، ماده «ولی» و «تولّی» را برگزید که در لغت چند‌ معنا‌ دارد: نزدیکی‌ دو چیز بدون فاصله، محبّت و صداقت، اطاعت، یاری و نصرت و رهـبری سـیاسی و زمامداری. صاحب‌ ولایت به معنای صاحب سلطه و کسی است؛ که حق ولایت‌ یعنی‌ حق‌ حکومت و فرمانروایی دارد بنابراین ولایت در اسلام به معنای خط سیاسی و اعتقادی و عملی است؛ ‌‌از‌ سوی دیگر، ماده «بـرائت» بـیانگر جانب سلبی قضیه است که به معنای اعتراض،‌ بیزاری،‌ اجتناب‌ و عدم پذیرش به کار می‌رود؛ بنابراین برائت مسلمان از مشرکان و منافقان به این‌ معناست که مسؤولیت عقیده و عملکرد آنان را نـمی‌پذیرد و از آنـان بیزاری‌ می‌جوید و دوری می‌کند. 2.‌ مفهوم ولایت یا ولای اسلامی با مفهوم روابط داخلی و خارجی ـ که امرزه به کار می‌رود ـ تفاوت دارد؛ از این رو مانعی ندارد که بین مسلمانان و کافران، روابط‌ دیپلماسی و تجاری و فرهنگی و... بـرقرار شـود؛ امـّا نباید بین آنان ولایت ایـجاد گـردد و بـرائت از کافران واجب است. همان طور که طبیعی است بین مسلمانان و منافقان ـ که‌ جزئی از جامعه اسلامی محسوب می‌شوند ـ روابطی باشد، امّا بـرائت از مـنافقان واجـب است و نباید بین مسلمان و منافق رابطه ولایت بـرقرار باشد. بـنابراین ولایت و ولایی حرام‌ است‌ که در آن علاقه‌ها و روابط به سطح معیّن و مؤثری مثل تحالف (هم قسم شدن)، تناصر (یکدیگر را یـاری کـردن، پیـمان همکاری‌های نظامی) و... برسد. معیار حسّاس و محوری‌ آن، امری معنوی اسـت و آن اخلاق در برائت و تمایز و تفاصلی است که اسلام بین مسلمانان و دشمنانشان مقرّر کرده است؛ پس هرگونه اخلالی در برائت، ورود‌ در‌ ولایت‌ و ولای حـرام است. در‌ نـتیجه،‌ عـناصر‌ اصلی سیاست ارتباط مسلمانان با کافران و منافقان عبارت است از: یکم، بـرائت کـه آیات آتی آن را تفسیر می‌کند: «قد‌ کانت‌ لکم‌ أسوة حسنة فی إبراهیم و الذین معه إذا علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 77) قالوا‌ لقومهم انـّا بـرءآء مـنکم و مما تعبدون من دون اللّه کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوة و البغضاء‌ ابدا‌ حـتّی تـومنوا بـاللّه وحده ـ (ممتحنه (60) آیه 4)، «و‌ لقد کان لکم فیهم أسوة حسنه لمن کان یرجوا اللّه و الیوم الآخـر و مـن یـتولّ فإنّ اللّه‌ هو‌ الغنیّ‌ الحمید» ـ (ممتحنه(60) آیه 6). دوم، تضادّ عملی بین ولایت و برائت. سوم، جـواز ارتـباط و تعامل با دشمنان (کافران و منافقان) در صورتی که به درجه ولایت‌ نرسد. 3.‌ ممکن است اشـکال شـود کـه در سیاست روابط اسلامی با کافران، شدّت‌ و خشونتی‌ دیده می‌شود، به ویژه آن که به عـدم ولایـت قناعت نشده و برائت و بیزاری‌ از‌ کافران واجب شده است. پاسخ این است که کـافران و مـنافقان، دشـمنی شدیدی به‌ اسلام‌ دارند و برائت کمتر از مقابله به مثل در برابر این گونه دشمنی‌های‌ خشن‌ و غـیرانسانی اسـت؛ علاوه بر این، سیاست دشمنان مبهم و پنهان است، امّا سیاست اسلامی‌ در‌ ارتـباط بـا آنـان صریح و آشکار و قانونمند است؛ از طرفی دیگر، باید‌ فلسفه‌ و علت این سیاست اسلامی و آثار و نتایج مـثبت آن را بـرای مـسلمانان و کافران‌ بررسی‌ و تبیین کرد؛ این سیاست باعث حفظ استقلال فرهنگی و سیاسی و...‌ بـرای‌ مـسلمانان‌ می‌گردد و موضع آنان را برای همیشه به عنوان یاران «حق» محفوظ نگه می‌دارد که‌ بر‌ کافران‌ (یـاران «بـاطل») غضب می‌کنند و هر روز از آنها می‌خواهند که ایمان‌ بیاورند‌ و بدین گونه بحرانی بـرای کـافران به وجود می‌آید تا در خواسته مسلمانان بـیندیشند؛ از سـویی‌ دیـگر،‌ چون سیاست مسلمانان در ارتباط با کافران روشـن و آشـکار است دیگر‌ دغدغه‌ و اضطراب و ابهامی برای آنها باقی‌ نمی‌ماند. 4.‌ مسأله سیاست روابط داخلی و خـارجی در‌ اسـلام‌ مسأله‌ای حیاتی و پُردامنه است، بـه ویـژه اگر بـخواهیم آن را از جـهات‌ گـوناگون‌ بررسی کنیم. در این جا‌ به‌ ایـن ابـعاد‌ اشاره‌ می‌کنیم:‌ 1 ـ بررسی تطبیقی دیدگاه اسلامی‌ با‌ دیدگاه‌های دیگر (یهودی، مسیحی، سـرمایه داریـ، سوسیالیستی و ...)؛ 2ـبررسی و مقایسه‌ تاریخی‌ این سـیاست و سنجش آن با‌ سیاست دشـمنان اسـلام در‌ روابطشان‌ با مسلمانان؛ 3 ـ واقعیت‌ روابـطی‌ کـه امروزه بین دولت‌های اسلامی و کافران وجود دارد و حکم اسلام در‌ این‌ زمینه. مهم‌ترین مسأله‌ای که امـروز‌ بـاید‌ بررسی‌ شود، شناسایی سیاست‌ روابـط‌ خـارجی در اسـلام است،‌ یعنی‌ مـسأله ولایـت یا برائت بین مـسلمانان، کـافران و منافقان. همین مسأله است که مسأله‌ وحدت‌ منافقان در عالم اسلامی نیز شامل‌ می‌شود:‌ «بـعضهم مـن‌ بعض»‌ ـ (توبه (9) آیه 67).‌ همچنین مسأله ولایـتی کـه بین خـود کـافران وجـود دارد: «بعضهم أولیاء بعضٍ الا تـفعلوه تکن‌ فتنةٌ‌ فی الأرض و فسادٌ کبیرٌ» ـ (انفال‌ (8)‌ آیه‌ 73).‌ این مسائل باید‌ با‌ هدف نقد و ارزیابی روابـط اسـتعماری که بین دولت‌های اسلامی و دولت‌های مـشرک وجـود دارد بـررسی‌ شـود.‌ شـبه‌ قاره هند نـمونه روشـنی از دسیسه‌ها و نقشه‌های‌ استعمار‌ است‌ که‌ بر‌ ضدّ ولایت داخلی مسلمانان و برائت خارجی آنان از دشمنان، طراحی و اجرا علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) » شماره 15 (صفحه 78) گـردید کـه بـاید مایه عبرت و آینده نگری شود. 5. از موضوعات مهم در‌ سـیاست روابـط داخـلی اسـلام، مـسأله ولایـت فقیه است که سزاوار است از چند جهت بحث شود: جهت اول، این که ولایت فقیه امتداد و استمرار ولایت واجب اهل بیت علیهم‌السلام‌ است‌ و این که فقیه جامع شـرایط در زمان غیبت امام مهدی علیه‌السلام صاحب حقّ ولایت و حُکم است و ولایت او، اجرای ولایت امامان اهل بیت است و اخلال‌ در‌ ولایت فقیه، اخلال در ولایت آنان علیهم‌السلام است. جهت دوم، ولایت فقیه مصداقی از اولوالامـری اسـت که اطاعتش بر مسلمانان واجب است: «اطیعوا‌ اللّه‌ و اطیعوا الرسول و أولی‌ الأمر‌ منکم» و وجوب اطاعت متضمن وجوب ولایت یا درجه بالاتری از آن است. جهت سوم، فقیهی که در رأس دولت اسلامی در ایران قرار‌ دارد‌ و یـاران و پیـروان‌ او‌ در سراسر عالم اسلامی، مصداقی از ولایت حزب اللّه هستند که در قرآن ذکر گردیده و ولایت آن حزب بر مسلمانان واجب شمرده شده و برائت از دشمنانشان لازم دانسته‌ شده‌ اسـت. (مـائده (5) آیه 54 ـ 55). جهت چهارم، مصلحت عـالی اسـلامی ایجاب می‌کند که ولایت برای فقیهی که در رأس دولت اسلامی در ایران قرار دارد واجب شود با‌ قطع‌ نظر از‌ وجوب فقهی ولایتش، چون تجربه ایران بیانگر مقابله اسـلام و کـفر جهانی است و پیروزی یـا شـکست‌ آن در آینده اسلام و مسلمانان در سراسر جهان مؤثّر خواهد‌ بود. پایان مقاله
آدرس اینترنتی