سید رضی شیرازی؛ حکیم قرآنی
36 بازدید
تاریخ ارائه : 10/21/2012 9:42:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

بسم الله الرحمن الرحیم ... سلام. در نوشته ذیل افزون بر آشنایی با یکی از عالمان ربانی به چند پرسش و شبهه مهمّ پاسخ داده شده است.

سيد رضى شيرازى (متولد 1307ش) حكيم قرآنى، نوشته محمد خردمند ،

خاندان عزّت و حكمت

آيت الله سيّد رضى شيرازى از خاندان ميرزاى شيرازى بزرگ است كه فتواى تحريم تنباكو را صادر كرد و ميرزاى شيرازى دوم - آيت الله ميرزا محمّد تقى شيرازى (1270 ـ 1338 ق) يكى از شاگردان ممتاز ميرزاى شيرازى اوّل رهبر انقلاب 1920م. عراق (ثورة العشرين) بود و فتواى معروف جهاد بر ضدّ انگليس را صادر كرد. اين دو عالم مجاهد را مى توان اسوه پاسدارى از استقلال و عزّت كشورهاى اسلامى و مبارزه با ظلم و تجاوز و استعمار خارجى و مثالى براى آگاهى و ايمان عالمان شيعى دانست.[1]

ولادت

سيّد رضى در سال 1307 (1345 ق) در نجف اشرف به دنيا آمد.[2] او نبيره ميرزاى شيرازى بزرگ است. پدرش آيت الله ميرزا محمّدحسين شيرازى، نوه ميرزاى شيرازى بزرگ و مادرش دختر آيت الله شيخ محمّد كاظم شيرازى - رضوان الله عليه - بود. مادر استاد سيّد رضى شيرازى ، علوم اسلامى را تا كتاب شرح لمعه نزد پدرش تحصيل كرد و اشعار منظومه فقهى سيّد بحر العلوم را از حفظ مى خواند.[3] ميرزا محمّدحسين شاگرد آيت الله نائينى بود و يك دوره درس خارج اصول استادش را تقرير كرد.[4]

تحصيلات

سيّد رضى شيرازى درس هاى علوم اسلامى را نزد پدر در نجف آغاز كرد. خانواده او بعد از مدّتى براى زيارت به مشهد رفتند و بعد از آن چندى در تهران اقامت گزيدند. در اين دوره سيّد رضىّ به مدارس دولتى رفت تا آنكه مدرك سيكل را گرفت.بعد از شهريور 1320 در مدرسه مروى تهران مشغول تحصيل مقدّمات علوم اسلامى شد و به فراگيرى ادبيات - تا سيوطى و مغنى - پرداخت. در اين زمان وضع مالى سيّد بسيار بد بود، به طورى كه حتّى قدرت تهيّه بليط اتوبوس را نداشت! و غالباً مسيرها را پياده و گاه با نعلين سوراخ مى پيمود. خانواده او در حدود سال 1326ش. به نجف بازگشتند، ولى سيّد معمولا در ايّام تابستان و غير آن به واسطه ضعف مزاج و گرماى شديد نجف، نمى توانست در آنجا بماند و به تهران مى آمد و از استادان حوزه استفاده مى كرد. سيّد رضى تا 28 سالگى بين نجف و تهران در رفت و آمد بود و به فراگيرى مقدّمات و سطوح و خارج فقه و اصول اشتغال داشت و از آن سال 1335ش. به بعد در تهران مستقرّ شد.[5]

او هم چنين از دانش جدّ مادرى خود ـ آيت الله شيخ محمّد كاظم شيرازى ـ بهره مند گرديد و به طور مثال كتاب معالم را نزد او تحصيل كرد.[6]

 

در نجف از استاد فيّاض اصفهانى، قوانين را آموخت. نزد شيخ مجتبى لنكرانى مطوّل را تحصيل كرد و از محضر آيت الله شيخ حسين حلّى و آيت الله سيّد ابوالقاسم خوئى و آيت الله شيخ محمّد كاظم شيرازى دروس سطح و خارج را استفاده كرد. سيّد نزد پدر در نجف و تهران، كتاب رسائل و كفايه و مكاسب را نيز فراگرفت.[7]

روحانيان در آن دوره، به رغم شرايط بد مادّى با شور و حرارتى ستودنى، مشعل دانش مى افروختند و درس ديندارى مى دادند. اين شرايط براى خانواده سيّد رضى هم پيش آمد تا جايى كه پدر كتاب طهارت يا صلات آيت الله حاج آقا سيّد رضا همدانى را كه ابزار كار مجتهد است، به او داد و سيّد رضى آن را به 250 فلس فروخت.[8]

سيّد رضى شيرازى نزد آيت الله سيّد ابوالحسن رفيعى قزوينى، امور عامّه و الهيات بالمعنى الاخص و مباحث نفس از كتاب اسفار اربعه و شرح فصوص و درس خارج فقه (بحث مكاسب و اجاره و طهارت) را فرا گرفت. شرح فصوص را در سال 1374 ق نزد آيت الله شيخ محمّد حسين فاضل تونى آموخت و در درسهاى هيئت، قوانين، رسائل، شفا و اشارات آيت الله ميرزا ابوالحسن شعرانى، شرح منظومه آيت الله مهدى الهى قمشه اى و اسفار آيت الله ميرزا احمد آشتيانى شركت كرد.[9] هم چنين قسمتى از خارج مكاسب را نزد آقاى عماد رشتى (نوه ميرزا حبيب الله رشتى و از شاگردان ممتاز آيت الله شيخ محمّد حسين اصفهانى ) آموخت.[10]

بعد از استقرار در تهران (سال 1335ش.) نزد آيت الله شيخ محمّدتقى آملى به تحصيل خارج فقه (بر اساس العروة الوثقى) مشغول شد و حدود هفت سال از محضر آن استاد بزرگ بهره گرفت.[11] كتاب دوازده جلدى مصباح الهدى مجموعه درسهايى است كه آيت الله آقا شيخ محمّدتقى آملى براى جناب سيّد رضى شيرازى و جمعى ديگر تدريس كرده و نوشته است.

جالب است كه آيت الله ميرزا ابوالحسن شعرانى، كتاب اشارات بوعلى سينا را از آغاز نمط چهارم (فى الوجود و علله) تا پايان نمط دهم (اسرار الآيات) فقط براى يك نفر - سيّد رضى شيرازى ـ تدريس كرد و اين وضعيّت براى شاگرد، بسيار شگفت آور بود. به همين جهت روزى از استاد پرسيد: آقا! براى شما خسته كننده نيست كه تنها براى يك نفر درس مى گوييد؟! استاد جواب داد: آنچه ما داريم امانتى است كه از دانشمندان قبل به ما رسيده است و وظيفه داريم اين امانت را به نسل بعد تحويل دهيم. اگر تحويل گيرندگان كم هستند، تقصير ما چيست؟! اين جواب كه رنگى الهى داشت و اخلاص و مسئوليّت شناسى استاد را به خوبى نشان مى داد، تأثيرى عميق بر شاگرد گذاشت به طورى كه به گفته خودش هرگز از خاطرش محو نشد.

نكته آموزنده ديگر اين است كه: آن قدر تبليغات منفى در بين مردم درباره فلسفه و تعليم و تعلّم آن، صورت گرفته و ذهنها آشفته شده بود كه سيّد رضى شيرازى با آنكه خود نزد استاد آيت الله ميرزا ابوالحسن شعرانى مدّتها درس حكمت و فلسفه اسلامى خوانده و بهره ها گرفته بود بعد از آنكه استاد از دنيا رفت شبى، او را در خواب ديد و پرسيد: آقاى ميرزا! از مار و عقربها چه خبر؟! استاد پاسخ داد: اينجا مار و عقرب نيست! سيب و پرتقال است و شاگرد كه از چنين سؤال نسنجيده اى شرمنده شده بودبيدار شد.[12]

مدرسه سپهسالار

در سال 1338ش. به واسطه معرّفى آقاى سيّد محمّد بهبهانى، براى تدريس در مدرسه سپهسالار (شهيد مطهّرى) از استاد سيّد رضى شيرازى دعوت به عمل آمد. در آن زمان اساتيد بزرگى همچون حضرات آيات و حجج اسلام آقايان: شيخ محمّد على لواسانى، سيّد كاظم عصّار، راشد، سيّد محمود طالقانى، وحيد گلپايگانى و شيخ ابوالفضل نجم آبادى در آن مدرسه تدريس مى كردند. سيّد رضى شيرازى جوان ترين آنان بود و شرح منظومه ـ منطق و فلسفه - را تدريس مى كرد. نكته جالب اين كه بعد از دستگيرى و زندانى شدن آقاى طالقانى ـ كه در آن مدرسه تدريس مى كرد ـ استاد سيّد رضى به مدّت يك سال به جاى ايشان تدريس كرد و حقوقش را نيز به خانواده آن مرحوم داد. البتّه بعد از يك سال ساواك قضيّه را فهميد و حقوق مرحوم آقاى طالقانى را از مدرسه سپهسالار قطع كرد.[13]

نماينده آيت الله بروجردى

در سال 1340ش. از سوى مسئولان كنگره ملّى - اسلامى و غير دولتى قدس از آيت الله بروجردى براى شركت در آن محفل دعوت شد. آن مرجع بزرگ آقايان سيّد رضى شيرازى و نجفى شهرستانى ـ امام جماعت سابق مسجد آشتيانى ها - و دكتر محمود شهابى ـ نويسنده كتب متعدّد مانند ادوار فقه - را به نمايندگى از سوى خود فرستاد و چند دوره از كتاب الخلاف شيخ طوسى را در اختيارشان قرار داد تا در هر جايى كه صلاح مى دانند اهدا كنند. نمايندگان ايشان در آن كنگره كه در بيست و هفتم رجب برگزار شد، شركت كردند و 12 روز در بيت المقدّس ماندند. استاد سيّد رضى شيرازى مى گويد:

«در آن زمان بيت المقدّس با سيم خاردار به دو قسمت تقسيم شده بود، يك قسمت در دست صهيونيستها بود و قسمت ديگر - كه مسجد هم در آن واقع شده بود - در دست مسلمانها. در نزديكى مسجد يك بقّالى بود كه ما رفتيم و از او پرتقال خريديم. مغازه دار به ما گفت شما ايرانى ها برادران يهوديد؟! من گفتم: نه! شاه برادر يهود است. ما مسلمانيم و برادر شما.»[14]

نمايندگان، كتابهاى اهدايى را به سران كشورهاى اسلامى و كتابخانه هاى آنان هديه كردند و بعد به لبنان رفتند. در سفر به لبنان با شخصيّت و موقعيّت خاصّ امام موسى صدر - كه به تازگى مجلس اعلاى شيعيان لبنان را تأسيس كرده بود - بيشتر آشنا شدند. محبوبيّت امام موسى صدر در بين مردم استثنايى بود. آنان او را پيشوايى راستين مانند امام سيّد عبدالحسين شرف الدين موسوى عاملى مى شمردند و مى گفتند: اين همان شرف الدين است كه جوان شده و بازگشته است.[15]

در روز آخر كنگره، نماينده تونس از آقاى سيّد رضى شيرازى پرسيد شما در ايران چكار مى كنيد؟ و وقتى پاسخ شنيد كه أنا استاذ بكلية الشريعة. (استاد دانشكده حقوق هستم.) از مذهب مردم ايران پرسيد. استاد سيّد رضى شيرازى از بى اطّلاعى او تعجّب كرد و درباره تشيّع و مذهب جعفرى توضيح داد. نماينده تونس خيلى شگفت زده شد. استاد سيّد رضى شيرازى افزود: درست است كه اكنون در كشور ما شاه حكومت مى كند، ولى الامام البروجردى كلمة أنفذ من كلمة شاه. (نفوذ معنوى آيت الله بروجردى از فرمان شاهنشاهى برتر است.) او سخت تعجّب كرد و پرسيد: چگونه چنين چيزى امكان دارد؟! و استاد براى او توضيح داد كه روحانيّت شيعه، استقلال اقتصادى دارد و بخشى از خمس صرف تأمين مالى حوزه هاى علميّه مى شود. و با تأكيد بر ضرورت عدم وابستگى روحانيّت، سخن غزالى را شاهد آورد كه

«اذا رأيتم العلماء بباب الأمراء فبئس العلماء! و بئس الأمراء! و اذا رأيتم الأمراء بباب العلماء فنعم العلماء! و نعم الأمراء! هنگامى كه دانشمندان را بر در خانه حاكمان ديديد، پس چه دانشمندان بدى! و چه حاكمان بدى! و هنگامى كه حاكمان را بر در خانه دانشمندان ديديد، پس چه دانشمندان خوبى! و چه حاكمان خوبى!»

يكى از عالمان كه اين گفتگو را مى شنيد گفت: «سخن حقّ همين است. روحانى نبايد وابسته به دولت باشد تا بتواند نظرش را آزادانه بگويد و فعّاليّت كند.» استاد سيّد رضى شيرازى ادامه داد: حضرت آيت الله بروجردى قدرتمند است، چون استقلال اقتصادى دارد و نقطه ضعف روحانيت سنّى در وابستگى مالى به دولتها است.[16]

سفر به اتريش

استاد سيّد رضى چند ماه قبل از وفات آيت الله بروجردى با اجازه ايشان براى تبليغ اسلام به وين (مركز اتريش) رفت. در اين سفر كه چهار ماه به طول انجاميد، گفتگوهاى بسيارى با صاحب نظران و دكترهاى مسيحى رشته حقوق و فلسفه با واسطه مترجم انجام داد. از جمله يكى از آنان پرسيد: چرا اسلام، اين مجازات سنگين (دست بريدن) را براى دزد قرار داده است؟! و افزود: اين مجازات با قوانين مترقّى امروز سازگار نيست و علماى مسلمان بايد قوانين جزايى اسلام را با قوانين جديد منطبق كنند!

استاد در پاسخ گفت: قوانين جزايى اسلام بسيار مترقّى و پيشرفته است و اين مطلب را مى توانيم ثابت كنيم. مثلاً در مورد قطع دست دزد بايد دانست كه اسلام دوازده شرط قرار داده است و با اجتماع اين شرائط است كه بايد دست دزد را بريد و اجتماع تمام اين شرائط نادر است. به طور كلّى قوانين جزايى اسلام در محيط اسلامى اجرا مى شود يعنى در محيطى كه براى همگان كار و اشتغال هست و عدالت برقرار است و... در چنين محيطى اگر كسى خلافى مرتكب شود مجازات مقرّر درباره او اجرا مى شود. در صورت اضطرار اين حدّ اجرا نمى شود. شاهد اين مطلب كه در اجراى قوانين جزايى اسلام، مسئله اسلامى بودن محيط، شرط است روايت امام رضا(عليه السلام) است. در زمان حضرت كسى را نزد مأمون آوردند و گفتند دزدى كرده است. مأمون پرسيد: چرا دزدى كردى؟ پاسخ داد: چون حقّم را ندادى ناچار شدم دزدى كنم. مأمون گفت: كدام حقّ؟ گفت: من ابن السّبيل هستم و خداوند در خمس و هم در فيئ براى من حقّى قرار داده است. مأمون خواست بر او حدّ الهى را جارى كند. دزد گفت: بايد بر تو حدّ جارى شود كه به آن سزاوارترى! مأمون خطاب به امام رضا(عليه السلام) گفت: اين شخص چه مى گويد؟ حضرت فرمود: حجّت دارد و حرفش منطقى و از روى دليل است. مأمون كه ديگر نمى توانست چيزى بگويد، مبهوت و ناراحت شد، به طورى كه مجلس را ترك كرد و در انديشه شيطانى خود براى قتل امام رضا (عليه السلام) مصمّم تر گشت.[17]

اين روايت نشان مى دهد كه اگر دزدى از روى ناچارى و اضطرار باشد موجب حدّ شرعى نمى شود. استاد شيرازى از مخاطب پرسيد: به نظر شما اگر كسى در محيطى كه عدالت در آن حكم فرماست، كار و اشتغال هست و .... هيچ اضطرار و ناچارى هم در ميان نيست، دست به دزدى بزند، مجازات دست بريدن براى چنين فردى درست نيست؟! و او پاسخ داد: چرا. درست است. سپس استاد با يادآورى شعر اعتراض آميز ابوالعلاء:

يدٌ بخمسِ مئين عسجد وُدِيَت *** ما بالُها قُطِعَت فى ربع دينارى؟!

و جواب حكمت آميز سيد مرتضى:

عزُّ الامانةِ أغلاها و أرخصها *** ذلُّ الخيانةِ فافهم حكمةَ البارى

توضيح داد:

«اين دستى كه عزيز است و پانصد مثقال طلا ديه آن است دست امين است نه دست خائن. علّت اين گرانى، امانتش است و گر نه دست خائن چنين ارزشى ندارد.»[18]

استاد بعد از اين سفر به فرانسه رفت و در آنجا مدت يك ماه به تبليغ اسلام پرداخت و سپس راهى تركيه شد. در آنجا نيز يك ماه در منزل يكى از افراد سفارت ايران به نام آقاى مرتضى شريعت - نوه آيت الله شيخ الشّريعه اصفهانى(قدس سره)ـ اقامت گزيد و در اين مدت، گفت و گوها و مصاحبه هاى فراوانى با ايشان صورت پذيرفت.

 

سرانجام استاد بعد از چند ماه به ايران بازگشت و به محضر حضرت آيت الله بروجردى رسيد و گزارش جامع سفر و سبب طولانى شدن آن را بازگفت. آن مرجع بزرگ، بسيار خوشحال شد و اظهار محبّت كرد و پرسيد: اگر توفيق خدمت به اسلام براى ما فراهم شود، آيا شما حاضريد به اروپا برويد و در آنجا مقيم شويد؟ وى پاسخ داد:

«آقا! ما در اختيار شما هستيم. ايمان ما به شما كمتر از ايمان كشيش ها به پاپ نيست. كشيش ها براى تبليغ به جاهايى (مثل جنگل هاى آمازون) مى روند كه آدمخوارهاى آنجا، آنها را مى خورند! و از بين مى برند!»

آيت الله بروجردى تبسّمى از سر رضايت بر لبانش نقش بست و از اصحاب دفتر پرسيد: كجا از ما درخواست مبلّغ شده است؟ گفتند: اتريش! رو به استاد سيّد رضى شيرازى كرد و پرسيد: آيا حاضريد به وين برويد؟ سيّد كه شب و روز مشغول تحصيل و تدريس علوم اسلامى بود، با اظهار ادب و موافقت اجمالى، پاسخ نهايى را به چند روز بعد و رسيدن به تهران واگذار كرد. امّا چندى نگذشت كه حضرت آيت الله بروجردى درگذشت و قضيّه منتفى شد.[19]

اخراج از دانشكده

بعد از آن كه دكتر مهدى حائرى يزدى به نمايندگى از سوى حضرت آيت الله بروجردى در آمريكا منصوب شد، با معرّفى آقاى حائرى يزدى از استاد سيّد رضى شيرازى دعوت شد تا در دانشكده الهيّات دانشگاه تهران به جاى ايشان تدريس كند. به اين ترتيب استاد مدّتى در دانشكده الهيّات به تدريس فقه و اصول در دوره ليسانس پرداخت. امّا رژيم چند سال بعد (1343ش.) دستور اخراج استاد را از دانشگاه تهران صادر كرد و اين موضوع طىّ نامه اى از سوى مسئولان دانشگاه به ايشان ابلاغ شد. در همان زمان افراد ديگرى مانند صدر بلاغى و سيّد مرتضى جزايرى و ... نيز اخراج شدند. علّت اخراج آقاى سيّد رضى شيرازى آن بود كه ايشان در كلاس درس از اهداف و عملكرد الهى روحانيّت اصيل و آموزه هاى دين مبين اسلام دفاع مى كرد و در مورد جريان انجمنهاى ايالتى و ولايتى و اصلاحات ارضى و ... مواضع و اعلاميه هاى انتقادى تحليلى علماى اسلام را مورد تأييد قرار مى داد و البتّه خود نيز بسيارى از اين اعلاميه ها را امضا كرده بود.[20]

مصرف يك گلوله

در دوره اى كه امام خمينى به بورساى تركيه تبعيد شده بود (از 13 آبان 1343 به بعد)، استاد سيّد رضى شيرازى جلسات مفصّلى در تهران داشت و هيئتى به نام هيئت علوى تشكيل داده بود و در آن، مسائل گوناگون اسلامى از تفسير قرآن تا مباحث فقهى و سياسى و ... را مورد بحث و تحليل قرار مى داد. اين جلسات مدّتى ادامه داشت تا آنكه يكى از دوستان قديم استاد براى ديدن ايشان به منزلش رفت و گفت: آقا! شما داريد چه كار مى كنيد؟! آتش به پا كرده ايد! در اين جلسات اين حرفها چيست كه مى زنيد؟! ساواك در فكر شماست و مزاحم شما مى شود. به من گفته اند كه يك گلوله مصرفش كنيد! چرا ايشان مثل آقاى آملى (اخلاق مى گفت و كارى به سياست نداشت) صحبت نمى كند؟! با ارعاب رسمى ساواك، به ناچار جلسات را تعطيل كرد و مدّتى به خارج از تهران رفت.[21] (21 )

مسجد شفا

استاد سيّد رضى شيرازى از سال 1344ش. در منطقه يوسف آباد تهران، امامت جماعت مسجد شفا را برعهده گرفت. مسجد شفا به دستور آيت الله بروجردى بنا گرديد و كلنگ آغاز عمليات احداث را نيز آيت الله خوانسارى بر زمين زد و بعد از اتمام، به استاد سيّد رضى امر فرمود تا در آنجا به اقامه جماعت بپردازد. ايشان از آن زمان تاكنون علاوه بر اقامه جماعت، امور تبليغى مسجد را نيز پذيرفته و سخنرانيهاى ارزنده اى انجام داده و به شرح و تفسير معارف آسمانى قرآن كريم اهتمام ورزيده است. استاد در اوايل پيروزى انقلاب اسلامى در اين مسجد براى جوانان اصول عقايد اسلامى نيز تدريس مى كرد.[22]

تدريس

استاد شيرازى از سال 1344ش. تا كنون به تدريس خارج فقه و اصول و فلسفه اشتغال دارد.[23] مطوّل، قوانين رسائل و اشارات بوعلى را در مدرسه مروى تدريس كرده است. از كتابهاى ديگرى كه استاد تاكنون تدريس كرده است، مى توان به معالم، اصول فقه مظفر، شرح لمعه، مكاسب، كفاية الاصول، بداية الحكمة، و نهاية الحكمة، منظومه حكيم سبزوارى، و اسفار، شواهدالرّبوبيّة، فصوص الحكم فارابى، فصوص الحكم ابن عربى، و اصول فلسفه و روش رئاليسم اشاره كرد.

اخراج از مدرسه

پس از رفراندم ششم بهمن 1346 و مخالفت روحانيّت با شاه و اصلاحات ارضى، رژيم درصدد بر آمد كه اين مخالفتها را كاهش دهد، به همين جهت از روحانيون براى ملاقات با شاه در مسجد سپهسالار تهران دعوت به عمل آورد تا شخصيت و محبوبيّتى براى خود كسب كند، امّا اين نقشه شكست خورد و در آن ملاقات عدّه بسيارى از روحانيون شركت نكردند. شخصى به نام آقاى راد كه با نهضت آزادى و مهندس بازرگان در ارتباط بود، قبلاً استاد سيّد رضى شيرازى را در جريان زمان ورود و كمّ و كيف ملاقات با شاه قرار داد تا در مقابل كار انجام شده قرار نگيرد و سيّد با تشكر از او در روز موعود به مدرسه نيامد و به همين سبب، با فشار ساواك از مدرسه سپهسالار اخراج شد.[24]

منتخب استاد مطهرى

 

استاد شهيد مطهّرى در سال 1346ش. حسينيّه ارشاد را با همكارى عدّه اى از جمله آقاى محمّد همايون و حجّت الاسلام سيّد على شاهچراغى براى تقويت روح فرهنگ اسلامى و ترويج معارف زندگى ساز قرآنى تأسيس كرد و درصدد بر آمد گروهى از صاحب نظران حوزه را تحت عنوان «شوراى عالى روحانى» جمع كند تا بر فعاليّتهاى آن مركز علمى و دينى نظارت بيشتر و بهترى صورت گيرد. به همين جهت، نام دوازده نفر از شخصيّتهاى واجد شرايط را ذكر كرد. اين افراد عبارت بودند از حضرات آيات و حجج اسلام: سيّد ابوالفضل موسوى زنجانى، سيّد محمّد بهشتى، شيخ حسين وحيدى، ناصر مكارم ، ابوالقاسم خز على، سيّد عبدالكريم موسوى اردبيلى، محمّد رضا مهدوى كنى، سيّد رضىّ شيرازى، سيّد رضا صدر، باقر خوانسارى، لطف الله صافى گلپايگانى، شيخ محمّد تقى جعفرى تبريزى.[25]

نور هدايت

طبق مدارك موجود از سال 1354ش. تا كنون، با ارشاد و بيان عالمانه و سلوك معنوى استاد، حدود 250 نفر از مسيحيان، زرتشتيان، كليميان، بوداييان و... به شرف پذيرش دين مبين اسلام نايل آمده اند.[26] چون هدف استاد آن است كه اسلام بر مبناى تحقيق پذيرفته شود، ايشان از روش گفت و گوى استدلالى استفاده مى كند و به سخنان و سؤالات مخاطبان با حوصله گوش مى دهد. به همين خاطر، گاهى اين جلسات بسيار طولانى مى شود و حتّى تا 6 تا 7 ساعت به طول مى انجامد.[27] استاد بعد از پايان بحث نيز كتابهاى اعتقادى اسلامى را در اختيار حقيقت جويان مسيحى و يهودى و ... قرار مى دهد تا تحقيق خود را كامل تر كنند و با چشم باز اسلام را بپذيرند.

در منطقه يوسف آباد تهران، مسيحى و ساير اقليّتهاى دينى زياد است و خارجيها هم بيشتر به اين منطقه مى آيند و بيشتر گفت و گوهاى استاد هم با خارجيها بوده است. كسانى كه اسلام را پذيرفته اند، معمولاً مطالبى را به عنوان يادگارى در دفترچه استاد نوشته اند. اين يادداشته ها كه قدمت آن به سال 1354ش. مى رسد، اكنون موجود است.[28]

سفر براى ديدار امام

زمانى كه امام خمينى در نوفل لوشاتو بود، استاد سيّد رضى شيرازى به پاريس سفر كرد و به زيارت ايشان شتافت. هر چند در آن زمان مسافرت به خارج براى آقاى شيرازى مشكل بود ولى براى احترام و بزرگداشت آن رهبر بزرگ، رنج سفر را بر خود هموار كرد و هر طورى بود خود را به آنجا رساند. استاد سيّد رضى شيرازى معتقد بود كه عالمان اسلامى بايد به ديدار حضرت امام خمينى بروند تا به اين وسيله او مورد تجليل قرار گيرد و غربيها بدانند كه امام تنها نيست. به همين دليل استاد سيّد رضى شيرازى نه تنها خودش با آيت الله صدوقى و جمع بسيارى از بازاريان يزدى براى ملاقات با امام خمينى به فرانسه رفت، بلكه علماى ديگر را نيز تشويق مى كرد كه براى بزرگداشت امام به آنجا سفر كنند. وقتى به فرودگاه پاريس رسيدند، همه مسافرين را مرخّص كردند به جز آيت الله سيّد رضى شيرازى و شهيد آيت الله صدوقى كه مسئولين فرودگاه آن دو را به اتاقى بردند و در آنجا مدّتى نگه داشتند. علّت اين مسئله آن بود كه عنوان آيت الله براى آنها مشكلى به وجود آورده بود و از آيت الله مى ترسيدند و فكر مى كردند هر كسى آيت الله است، امام خمينى است! چيزى نگذشت كه مسئولين فرودگاه اين دو آيت الله را آزاد كردند. و البتّه پليس محل اقامت و فعاليّت آنان را زير نظر گرفت تا مطمئن شود خطرى آنان را تهديد نمى كند. سرانجام زمانى كه به ديدار حضرت امام خمينى رسيدند، استاد سيّد رضى شيرازى مطالبى گفت و از آن جمله نام شخصى را برد و عرض كرد: خوب است ايشان از طرف شما براى كارهاى سياسى و اجتماعى تأييد شود. حضرت امام خمينى فرمود: ما افرادى مثل آقاى صدوقى مى خواهيم. خيلى زرنگ تر از آن آقا كه شما مى گوييد، مى خواهيم. آن آقا كه شما مى گوييد سنّ زيادى دارد و ديگر چندان قدرت حركت و فعاليّت ندارد.[29]

استاد سيّد رضى شيرازى حدود دو سال قبل از هجرت امام خمينى به پاريس، به نجف اشرف مشرّف شد و بعد از زيارت اميرالمؤمنين(عليه السلام) به ديدار امام خمينى رفت و با ايشان درباره مسائل جهان اسلام و حوزه هاى علميّه و روحانيّت به گفت و گو و مشاوره پرداخت. در اين ديدار، سيّد از وضع نابسامان تحصيل در حوزه علميه و پايين آمدن سطح علمى برخى از طالبان علوم اسلامى، شكوه كرد. حضرت امام خمينى با تأييد اصل ضرورت تقويت بنيه علمى حوزه هاى علميّه و ضرورت چاره انديشى در مورد وضعيّت موجود، به آقاى شيرازى پيشنهاد كرد براى كمك به حلّ مشكل در اين زمينه فعّاليّتى را شروع كند. استاد سيّد رضى شيرازى عذرخواهى كرد و گفت: فعلاً براى او چنين كارى مقدور نيست. حضرت امام فرمود: پس اين موضوع را با آقايان مطهّرى، اشراقى و اخوى ـ آيت الله سيّد مرتضى پسنديده ـ مطرح كنيد. استاد سيّد رضى شيرازى به ايران بازگشت و قضيّه را براى استاد شهيد مطهّرى بيان كرد. استاد شهيد مطهّرى گفت: حضرت امام خمينى از نجف براى من نامه اى نوشته و در آن توصيه كرده است كه براى طلاّب برنامه اى داشته باشم. براى عمل به سفارش حضرت امام خمينى بود كه از آن به بعد استاد شهيد مطهّرى هفته اى دو روز به قم مى رفت و تصميم داشت به تدريج در قم مستقرّ شود و براى هميشه در آنجا اقامت گزيند، امّا انقلاب اسلامى پيروز شد و مسائل مهمّ ترى پيش آمد و آن موضوع فراموش شد و ديرى نگذشت كه استاد مطهّرى نيز به سعادت شهادت رسيد.[30]

استاد سيّد رضى شيرازى قبل از پيروزى انقلاب اسلامى هر سال براى زيارت عرفه به نجف اشرف مى رفت و در هر سفر به خدمت حضرت امام خمينى مى رسيد و با ايشان گفت و گو مى كرد. در يكى از اين ديدارها، سيّد رضى گفت: بعضى از افراد مى گويند اگر شاه برود، كشور كمونيست مى شود. حضرت امام پاسخ داد:

 

«اتّفاقاً قضيّه بر عكس است و اگر شاه بماند، مملكت كمونيست مى شود.»[31]

ترور نافرجام

در تير ماه 1358ش. استاد سيّد رضى شيرازى از سوى گروهك فرقان مورد سوء قصد قرار گرفت و پنج تير به سويش شليك شد، ولى يك تير به ديوار خورد و چهار تير به شانه و پاى ايشان اصابت كرد و با كمك مردم به بيمارستان منتقل شد. بعد از شش ماه به لطف الهى سلامتى اش را بازيافت و توانست به فعاليّت هاى علمى و اسلامى خود ادامه دهد.[32] يكى از انگيزه هاى ترور كنندگان آن بود كه استاد سيّد رضى شيرازى با استاد شهيد مرتضى مطهّرى ارتباط داشت و به واسطه ايشان با آثار و انديشه ها و تفسيرهاى مادّى جديد آشنا شده بود و در جلسات تفسيرى خود، تفسيرهاى روشن فكرمآبانه و به تعبير دقيق تر: «تفسير به رأى هاى گروهك فرقان» را نقل و نقد مى كرد.[33]

يكى ديگر از انگيزه هاى تروركنندگان آن بود كه آيت الله محمّدرضا مهدوى كنى ـ كه در آن زمان رياست كميته هاى انقلاب اسلامى را برعهده داشت ـ ، آيت الله سيّد رضى شيرازى را به عنوان رئيس كميته منطقه سه تهران (منطقه يوسف آباد) منصوب كرده بود. هر چند استاد سيّد رضى شيرازى اين سمت را از همان آغاز نپذيرفت و اين مسئله را براى آيت لله مطهّرى و آيت الله مهدوى كنى توضيح داد و حضرت آيت الله سيّد على گلپايگانى را براى اين مسئوليت به آنان معرفى كرد امّا چون نام استاد شيرازى در روزنامه ها اعلام شده بود فرقانيها به ايشان به عنوان يك مسئول حكومتى مى نگريستند. از سوى ديگر جامعه روحانيّت مبارز تهران در اوّلين دوره انتخابات خبرگان قانون اساسى، پنج نفر از جمله آيت الله بهشتى و آيت الله موسوى اردبيلى و دكتر محمّد مفتح و همچنين استاد سيّد رضى شيرازى را البتّه بدون اطلاع خودش به عنوان كانديدا معرفى كرده بودند. وقتى استاد از آنان درباره علّت اين امر پرسيد، پاسخ دادند: چون امام خمينى فرموده اند كه فلانى بايد كانديد شود.[34]

پيام امام خمينى

در تاريخ 24 تير 1358ش. (20 شعبان 1399ق) به مناسبت ترور نافرجام آقاى سيّد رضى شيرازى، امام خمينى با ارسال پيامى براى ايشان ابراز تأثّر و ناراحتى كرد. متن پيام چنين است:

بسمه تعالى

خدمت جناب مستطاب حجّت الاسلام آقاى حاج آقا رضىّ شيرازى ـ دامت افاضاته ـ خبر ناگوار سوء قصد به جناب عالى از طرف عناصر فاسد رژيم منحطّ سابق موجب نگرانى و تأثّر شد. در اين موقع كه نهضت اسلامى با قاطعيّت به راه خود ادامه مى دهد و بدخواهان را به يأس و نوميدى مى كشد، با اين حركات مذبوحانه مى خواهند به خيال فاسد خودشان ايجاد وحشت در ملّت مسلم كنند غافل از آنكه ملتى كه جوانان نورسشان از شهادت در راه هدف - كه همان اسلام است - استقبال مى كنند، از سوء قصدها و ترورها نمى هراسند. سوء قصد به اشخاصى كه در طول عمر به خدمت خالق و خلق اشتغال داشته اند اراده آنان را مصمّم تر و حقانيّت مكتب را واضح تر مى نمايد. گروهى كه به اسم اسلام، فرزندان اسلام را ترور مى كنند و به اسم خلق، زندگى خلق را به تباهى مى كشند، مى توان آنها را جز و هواخواهان اجانب و خيانتكاران به اسلام و خلق مسلمان دانست.

از خداوند تعالى سلامت و بهبودى جناب عالى را خواهانم.

والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

روح الله الموسوى الخمينى.»[35]

خدمت به جوانان

استاد سيّد رضى شيرازى، علاقه ويژه اى به سرنوشت جوانان داشته و دارد و تاكنون نيز بيشتر با جوانان ارتباط داشته است. خودش تصريح مى كند: «تنها اين خدمت (خدمت به جوانان) است كه روح تشنه مرا سيراب مى كند.»[36]

 

اجازه اجتهاد

 

استاد سيّد رضى شيرازى، بعد از سالها تحصيل و مباحثه و جهاد علمى، در بيست و هفت سالگى اوّلين اجازه اجتهاد را از آيت الله شيخ محمّد حسين آل كاشف الغطاء دريافت كرد و آيت الله سيّد جمال الدين موسوى گلپايگانى[37] بعد از امتحان، اجازه اجتهاد ايشان را تأييد نمود. آيت الله سيّد ابوالقاسم كاشانى در هر مجلسى كه استاد سيّد رضى شيرازى را مى ديد، مى گفت: «آقا! اين مجتهد است.» همچنين ايشان، از آيت الله سيّد شهاب الدين حسينى مرعشى نجفى نيز اجازه اجتهاد دريافت كرد. استاد آيت الله سيّد ابوالحسن رفيعى قزوينى هم يكى ديگر از استادانى بود كه به او اجازه اجتهاد داد.[38]

 

متن كامل اجازه اجتهاد و روايت استاد آيت الله شيخ محمّد حسين آل كاشف الغطاء براى آيت الله سيّد رضى شيرازى كه مورد تأييد آيت الله سيّد جمال الدين موسوى گلپايگانى و آيت الله سيّد ابوالقاسم كاشانى نيز قرار گرفته و در 1372ق ـ 28 سالگى استاد ـ صادر شده، چنين است:

 

«بسم الله الرّحمن الرّحيم

 

الحمد لله ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على خير خلقه محمّد و آله الطّاهرين

 

و بعد فإنّ جناب العالم الفاضل ثقة الاسلام السّيد رضى الدّين آية الله زاده الشّيرازى الحائز على هويّة صادرة من النّجف الاشرف المرقّمة 8339 ممّن بذل مدة خمس عشرة سنة من عمره الشّريف فى تحصيل العلوم الدّينية و المعارف الالهيّة و حضر على الاساتذة الفخام و الجهابذة العظام و جدّ و اجتهد حتّى نال المراد و بلغ مرتبة الاجتهاد مع التّقوى و السّداد فصار بحمد الله فقيهاً مقتدراً على الاستنباط و قد أجزته أن يروى عنّى ما صحّت لى روايته من الكتب المعتبرة للاماميّة مع تمييز الصّحيح و السّقيم مراعياً جادّة الاحتياط

 

والسّلام عليه و على اخوانى المؤمنين و رحمة الله و بركاته.

 

محمّد حسين آل كاشف الغطاء.»[39]

 

آثار علمى

 

الف ـ كتاب ها

 

استاد سيّد رضى شيرازى بر كتابهاى معالم، رسائل، مكاسب، كفايه، قوانين، اشارات و اسفار، حاشيه نوشت و كتاب منظومه حكيم سبزوارى را از آغاز تا انجام شرح كرد. كتاب دروس شرح منظومه استاد سيّد رضى شيرازى[40] از آن جهت كه همه مطالب اين كتاب مهمّ فلسفى را شرح داده و حتّى از فلكيّات و طبيعيّات و همچنين بخش پايانى يعنى اخلاق نيز غفلت نكرده است جامع ترين شرح منظومه است.استاد چند بار شرح منظومه را از آغاز تا پايان تدريس كرد و پنجمين دوره آن هفته اى دو روز از فروردين 1378ش. تا فروردين 1378ش. استمرار داشت. اين شرح، حاصل بيش از سيصد ساعت تدريس استاد است و تمامى مقاصد هفت گانه شرح منظومه را در بر مى گيرد و از اجمال يا تطويل نابجا و مطالب استطرادى و حاشيه اى پرهيز شده است.

 

كتاب ديگر استاد، نقد و طرح انديشه ها در مبانى اعتقادى نام دارد كه تاريخ نگارش آن به سال 1350ش. باز مى گردد. استاد در اين اثر يك دوره عقايد اسلامى از توحيد تا معاد را به صورت روشن و استدلالى براى عموم مردم بيان مى كند و به شبهات مطرح مادّى گرايان پاسخ مى دهد. استاد شيرازى در كتابالإسفار عن الأسفار[41] همان طور كه خود در مقدمه كوتاه و گويايشان بيان كرده اند، طبق نظرات سه نفر از استادانش آيت الله ميرزا احمد آشتيانى و علاّمه حاج محمّدعلى حكيم شيرازى ـ صاحب كتاب لطائف العرفان - و به ويژه آيت الله سيّد ابوالحسن رفيعى قزوينى، به شرح نكته هاى حكمت متعاليه پرداخته و موضوعات مبهم را روشن ساخته است. استاد مطالب انتقادى را به ندرت مطرح مى كند و بيشتر درصدد آن است كه مباحث صدرالمتألّهين شيرازى را توضيح دهد و نكته هاى مورد نظر سه استاد مذكور را بيان و ثبت كند. اين شرح و تعليقات در سال 1383 ق پايان پذيرفت.[42]

 

ب ـ نوارها

 

مجموعه ارزشمندى از نوارهاى درسى و سخنرانيهاى آيت الله سيّد رضى شيرازى موجود است. اكنون مى توان از نوارهاى حدود 600 جلسه تفسير قرآن كريم و حدود 700 جلسه از سخنرانيهاى استاد در مسجد شفا و صدها جلسه از درسهاى رسائل، اسفار، بداية الحكمة، اصول فلسفه و روش رئاليسم، شواهد الرّبوبية، خارج كفايه و خارج العروة الوثقى بهره گرفت.[43]

 

تقليد

 

روزى يكى از فرزندان استاد سيّد رضى شيرازى نزد ايشان آمد و با احترام عرضه داشت:

 

مى خواهم از شما تقليد كنم. استاد در پاسخ گفت:

 

«آيت الله سيستانى از من بهتر است چون او در نجف ماند و ما آمديم تهران گرفتار شديم.»[44]

دعاى استخاره

استخاره، سنّتى اسلامى است و كاربرد صحيح آن در جايى است كه بعد از مطالعه و تفكّر و مشورت با كارشناسان امين، در انجام يا ترك عمل مباحى دچار ترديد شويم و راه حلّ مشكل را ندانيم.

متن و ترجمه دعاى استاد سيّد رضى شيرازى براى استخاره چنين است:

«بسم الله الرّحمن الرّحيم الّلهم صلّ على محمّد و آل محمّد الهى بفاطمة و أبيها و بعلها و بنيها و السّرّ المستودع فيها الّلهم أرنا الخير حتّى نتّبع و الباطل حتّى نجتنب[45]

به نام خداوند بخشنده مهربان

خدايا! بر محمّد و خاندان پاكش درود فرست!

خدايا! به حرمت فاطمه و پدر و همسر و پسرانش و راز به وديعت نهاده شده در او، پروردگارا! به ما خير را نشان بده تا پيروى كنيم و شرّ را تا از آن دورى گزينيم.»

--------------------------------------------------------------------------------

 [1]. ر. ك. به: گلشن ابرار، شرح حال ميرزاى شيرازى اوّل و دوم.

 [2]. نقد و طرح انديشه ها در مبانى اعتقادى، سيّد رضى شيرازى، انتشارات اسوه، چ اوّل 1371ش. ص13 (سخن ناشر).

 

[3]. حافظان شريعت، جمشيد صاعدى سميرمى، قم، نشر برگزيده، چ اوّل، 1384ش. ص 9 و ص108.

 [4]. همان، ص 28.

 [5]. مجله حوزه ، جمعى از نويسندگان ، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، ش51-50، خرداد-شهريور 1371، ص18 حافظان شريعت، ص32-31.

 [6]. حافظان شريعت، ص307.

 [7]. همان، ص34 و ص254.

 [8]. مجله حوزه، همان، ص 29.

 [9]. همان، ص 18.

 [10]. حافظان شريعت، ص98.

 [11]. مجله حوزه، همان، ص18.

 [12]. همان، ص 32.

 [13]. نقد و طرح انديشه ها در مبانى اعتقادى، ص13.

 [14]. ر. ك. به: حافظان شريعت، ص62-59.

 [15]. نشريه تاريخ و فرهنگ معاصر، ويژه نامه شماره 5 -امام موسى صدر 1375ش. مصاحبه با آيت الله سيّد رضى شيرازى ، ص 396.

 [16]. ر. ك. حافظان شريعت، ص 68-66.

 [17]. بحارالانوار، علاّمه محمدباقر مجلسى، ج 49، ص27.

 [18]. مجله حوزه، همان، ص 59-58.

 [19]. ر.ك. به: حافظان شريعت، ص62-59.

 [20]. مجله حوزه، همان، ص 20.

 

[21]. حافظان شريعت، ص 39-38.

 [22]. همان.

 [23]. مجله حوزه، ش51-50، ص 19.

 [24]. حافظان شريعت، ص 36.

 [25]. سيرى در زندگانى استاد مطهرى، با مقدمه از آيت الله هاشمى رفسنجانى، انتشارات صدرا، چاپ اوّل، 1370ش، ص 126.

 [26]. نقد و طرح انديشه ها در مبانى اعتقادى، ص 14.

 [27]. مجله حوزه، همان، ص 24.

 [28]. همان، ص 24.

 [29]. حافظان شريعت، ص 73 ـ 75.

 [30]. مجله حوزه، همان، ص 36 ـ 37.

 [31]. حافظان شريعت، ص 75.

 [32]. همان، ص 40 و 45 ـ 49.

 [33]. همان، ص 46. مثلاً گروهك فرقان آيه (الذين يؤمنون بالغيب...)(بقره / 3). و ... (و بالآخرة هم يوقنون). (بقره / 4) را اين چنين تفسير مىكرد: كسانى كه به مبارزه مخفى ايمان مى آورند! و به نتايج مبارزه اميدوارند!

 [34]. مجله حوزه، همان، ص 25.

 [35]. صحيفه امام، امام خمينى، تهران، مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چ اوّل 1378ش، ج 9، ص 86.

[36]. نقد و طرح انديشهها در مبانى اعتقادى، ص 16.

 [37]. آيت الله سيّد جمال الدين موسوى گلپايگانى (1295 ـ 1377ق.) عالم عارف و اهل سير و سلوك و معنويّت، نزد حضرات آيات آخوند ملاّ محمّدكاظم خراسانى، حاج آقا رضا همدانى، سيّد محمّدكاظم يزدى، شيخ هادى تهرانى، آخوند ملاّ على نهاوندى، شيخ محمّد بهارى و آقا سيّد ابوتراب خوانسارى تحصيل كرد و بعد از رحلت آيت الله سيّد ابوالحسن اصفهانى در سال 1365ق. عدّه بسيارى از شيعيان عراق و ايران مرجعيّت او را پذيرفتند. آثار بسيارى ازاين عالم ربانى باقى مانده است كه مى توان از آن جمله به كتابهاى ذيل اشاره كرد: رسالة فى جواز البقاء على تقليد الميّت، رسالة فى اجتماع الامر و النهى و تقريرات دروس اصول آيت الله نايينى.

ر. ك: فهرست التراث، السيّد محمدحسين الحسينى الجلالى، انتشارات دليل ما، قم، 1380ش، ج2، ص 423 و نيز گلش ابرار، ج 3، ص 336 ـ 346.

 [38]. حافظان شريعت، ص 321.

 [39]. مجله حوزه، همان، ص 31.

 [40]. دروس شرح منظومه استاد سيّد رضى شيرازى، به همّت دكتر فاطمه فنا و از سوى انتشارات حكمت در دو جلد منتشر شده است.

 [41]. اين شرح دو جلد است و از همه مسائل حكمت متعاليه بحث نمى كند و فقط شامل امور عامّه مىشود.

 [42]. حافظان شريعت، ص 187 و ص 189 ـ 193.

 [43]. همان، ص 189.

 [44]. همان، ص 304.

[45]. همان، ص 305.

منبع: http://nbo.ir/View/Learned/LearnedPropertiesSlide.aspx?LearnedID=409&LangID=1#panelBiography