در محضر امام جواد علیه السلام
20 بازدید
تاریخ ارائه : 10/15/2012 1:30:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

بسم الله الرحمن الرحیم

و سلام بر محمد و خاندان مطهرش

در محضر امام جواد عليه السلام‏ (نوشته محمد خردمند)

ره توشه عتبات عاليات، ص: 343

ولادت‏

حضرت محمّدبن على‏بن موسى‏الرّضا عليهم السلام در ماه مبارك رمضان سال 195 هجرى در مدينه به دنيا آمد و در ذى‏القعده سال 220 هجرى در 25 سالگى و در شهر بغداد (كاظمين) به شهادت رسيد. «1» مادر بزرگوار امام جواد عليه السلام كنيزى (امّ ولد) از سرزمين نوبيه به نام سبيكه بود. برخى نيز نامش را خيزران گفته‏اند و روايت شده كه او از خاندان ماريه قبطيّه (همسر رسول اللَّه و مادر ابراهيم پسر پيامبر صلى الله عليه و آله) بود. «2» معروفترين القاب امام نهم، جواد (بخشنده) و تقى (تقوا پيشه) است. لقبهاى ديگر آن بزرگوار عبارتند از: مرتضى‏، متّقى، منتجب، مختار، متوكّل، قانع و عالم. «3» كنيه امام جواد عليه السلام، ابوجعفر است و به ايشان «ابوجعفر ثانى» گفته مى‏شود تا از ابوجعفر اوّل (امام محمّد باقر عليه السلام) متمايز گردد. حضرت امام جواد عليه السلام وقتى از مادر متولد شد. دست بر سر نهاد و گفت:

شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ. «4»

 

__________________________________________________

 (1). شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 264؛ ثقةالاسلام كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 412

 (2). اصول كافى، ج 2، ص 413

 (3). بحارالأنوار، ج 50، ص 16

 (4). آل عمران: 18

                        ره توشه عتبات عاليات، ص: 344

امامت‏

حضرت امام رضا عليه السلام در سال 203 هجرى به شهادت رسيد. در اين زمان، حضرت امام جواد عليه السلام هشت ساله بود. امام رضا عليه السلام بر جانشينى و امامت حضرت امام محمدتقى عليه السلام تصريح كرد و در پاسخ به اشكال برخى، در مورد خردسالىِ ايشان فرمود: زمانى كه خداى تعالى عيسى را به پيامبرى برگزيد، سنّش كمتر از فرزند من بود. «1» در مجلسى كه شيعيان براى مذاكره درباره امامت حضرت جواد عليه السلام جمع شده بودند، يونس‏بن عبدالرحمان- از ياران امام رضا عليه السلام- پرسيد: تا اين پسر (حضرت امام جواد عليه السلام) بزرگ شود، چه‏كار كنيم؟! ريّان بن صلت برآشفت و دست بر گلوى يونس گذاشت و فشار داد و گفت:

 «ايمانت را به ما مى‏نمايانى، امّا با اين همه، شك دارى؟! اگر امر اين پسر از جانب خداى تعالى باشد، حتّى اگر يك روز از عمرش بيشتر نگذشته باشد، مثل پيرمرد داناست و اگر از طرف خداى تعالى نباشد حتّى اگر هزار ساله باشد، باز هم همانند مردم عوام است.»

برخى از شيعيان، بعد از شهادت امام رضا عليه السلام پنداشتند برادر ايشان (عبداللَّه‏بن موسى) امام و رهبر الهى است. پس به سوى او شتافتند و براى حصول اطمينان، از وى مسائلى پرسيدند و چون او در پاسخ درماند، از دورش پراكنده شدند. «2» و سرانجام اكثريت شيعه، امامت حضرت جواد عليه السلام را پذيرفتند؛ زيرا علاوه بر وجود نصّ پيامبر صلى الله عليه و آله و تصريح و وصيّت امام رضا عليه السلام بر امامت آن حضرت، شيعيان هر سؤالى مى‏پرسيدند امام با سرعت و دقّت، جواب كامل و كافى مى‏داد. به‏طورى كه بنابر نقل شيخ كلينى، امام جواد عليه السلام در يك مجلس به سى هزار سؤال پاسخ داد. «3» به نظر مى‏رسد كه‏

__________________________________________________

 (1). الارشاد، ج 2، ص 266؛ فتّال نيشابورى، روضة الواعظين، ص 203

 (2). استاد عطاردى، مسند الامام الجواد، صص 30- 29

 (3). الكافى، ج 1، ص 314

                        ره توشه عتبات عاليات، ص: 345

اين عدد، مبالغه نيست؛ زيرا بسيارى از سؤال‏هاى مردم، جواب‏هاى كوتاهى داشت چه آنكه بيشتر سؤال‏ها فقهى بود و هر فرع جزئى، خود يك سؤال به حساب مى‏آيد.

ازدواج تحميلى‏

بعد از آنكه مأمون، خليفه عباسى، از خراسان (طوس) به بغداد رفت و مركز حكومتش را آنجا قرار داد، براى آنكه امام جواد عليه السلام را تحت نظر و كنترل خود داشته باشد، وى را از مدينه به بغداد فراخواند. امام ناگزير پذيرفت. بعد از چند روز، مأمون دختر خود امّ الفضل را به امام جواد عليه السلام به عنوان ازدواج معرّفى كرد. امام پاسخى نداد.

مأمون، سكوت را علامت رضايت شمرد و دستور داد مقدّمات جشن ازدواج فراهم گردد. برخى از عباسيان كه از نقشه و نيرنگِ سياسى مأمون بى‏خبر بودند و يا با تبانى با خودِ مأمون، فرياد اعتراض را بلند كردند كه آيا مى‏خواهى حكومت را به علويان واگذارى؟! ما هرگز اجازه چنين عملى را نخواهيم داد! و زمانى كه مأمون از آنان علّت را پرسيد، پاسخ دادند: اين شخص (امام جواد عليه السلام) خردسال است و چيزى نمى‏داند! مأمون پاسخ داد:

 «شما اينها را نمى‏شناسيد! كوچك آنها مانند بزرگشان، دانا و دانشمند است.

اگر نظر مرا نمى‏پذيريد؛ آزمايش آسان است. دانشمندى برگزينيد تا با او بحث و گفتگو كند و درستى سخن من براى شما آشكار گردد.»

عباسيان، يحيى‏بن اكثم را برگزيدند كه دانشمندى مشهور و قاضى‏القضات آن عصر بود و در اداره امور مملكت نقش مهمّى داشت. جلسه‏اى تشكيل شد و در آن گروهى از مردم و عباسيان حاضر شدند. يحيى از مأمون اجازه خواست، امّا مأمون گفت:

از او (امام جواد عليه السلام) اجازه بگير. وقتى يحيى بن اكثم از امام اجازه خواست، امام فرمود:

هر چه مى‏خواهى بپرس ... او پرسيد:

درباره مُحرِمى كه شكارى را بكشد چه مى‏گوييد؟ امام جواد عليه السلام پاسخ داد:

 «آيا در محدوده حرم كشته است يا در حِلّ (خارج از محدوده حرم)؟ عالِم بوده‏

                        ره توشه عتبات عاليات، ص: 346

يا جاهل؟ به عمد كشته است يا به خطا؟ آزاد بوده يا برده؟ صغير بوده يا كبير؟

اوّلين بار است كه مرتكب قتل شده يا سابقه داشته؟ شكارش از پرندگان بوده يا غير آن؟ از حيوانات كوچك بوده يا بزرگ؟ بر اين كار (كشتن شكار) اصرار دارد يا پشيمان است؟ در شب شكار كرده يا در روز؟ در حال احرام عُمره بوده يا احرام حجّ؟ و ...»

يحيى‏بن اكثم، مبهوت و انگشت به دهان درماند. او نمى‏دانست چه بگويد؛ زيرا امام جواد عليه السلام با اين پرسش‏ها، براى او تشريح كرد كه مسأله او، صدها و بلكه بيش از دو هزار فرع دارد! زيرا امام جواد عليه السلام يازده سؤال دو بخشى مطرح كرد كه تعداد فروع آن 2048 مى‏شود: (2048/ 2* 2* 2* 2* 2* 2* 2* 2* 2* 2* 2/ 2) يحيى از گستردگى علم امام چنان شگفت زده شد كه ناتوانى و زبونى در چهره‏اش آشكار گرديد و زبانش به لكنت افتاد؛ به‏طورى كه مردمِ حاضر نيز قضيّه را دريافتند.

مأمون، شكر و سپاسى گفت و ابراز كرد كه آيا دانستيد آنچه را كه من به شما گفتم؟!

سپس مأمون در همان مجلس، دخترش امّ فضل را به ازدواج امام جواد عليه السلام درآورد و مراسم جشن برگزار گرديد. پس از آنكه مراسم تمام شد و مردم رفتند و جز نزديكان كسى باقى نماند، مأمون رو به امام كرد و گفت:

 «قربانت گردم، اگر صلاح بدانيد خوب است كه احكام هر يك از فروعى را كه در مورد كشتن آشكار مطرح كرديد، بيان فرماييد تا بدانيم و از آن بهره بگيريم.»

حضرت جواد عليه السلام پذيرفت و حكم همه فروع را بيان كرد و از جمله فرمود:

 «اگر مُحرم، شكار را در حِلّ بكشد و آن شكار از پرندگان بزرگ باشد، بايد يك گوسفند كفّاره بدهد و اگر در حرم باشد، كفّاره‏اش دو برابر مى‏شود و ... و صغير كفّاره‏اى بر عهده‏اش نيست امّا كبير، كفّاره بر او واجب است و آنكه از كرده‏اش پشيمان است عقاب اخروى ندارد امّا آنكه اصرار دارد و پشيمان نيست، در آخرت، عقاب هم دارد.»

                        ره توشه عتبات عاليات، ص: 347

مأمون بعد از شنيدن پاسخ‏هاى امام، اظهار شادمانى كرد و آفرين و احسنت گفت و ادامه داد: اگر صلاح بدانيد خوب است شما هم از يحيى سؤالى بپرسيد، همانطور كه او پرسيد. حضرت خطاب به يحيى گفت: آيا بپرسم؟ يحيى بن اكثم كه ديگر آرام شده بود، مؤدبانه گفت: قربانت گردم، هر چه كه ميل شماست، اگر دانستم، پاسخِ پرسش شما را مى‏دهم و گرنه از شما استفاده مى‏كنم. امام جواد عليه السلام فرمود:

 «به من خبر بده آن كدام مرد است كه در اوّلِ روز، اگر به زنى نگاه كند، آن نگاه حرام است و وقتى آفتاب قدرى بالا بيايد نگاه به آن زن حلال مى‏شود و وقتى ظهر شود دوباره حرام مى‏شود و وقتى زمان عصر فرارسد ديگر بار حلال مى‏گردد، وقتى غروب مى‏شود باز حرام مى‏شود و وقتى زمان نماز عشاء برسد بر او حلال مى‏شود و وقتى نيمه شب فرا رسد بار ديگر حرام مى‏گردد و وقتى سپيده صبح بدمد، بر او حلال مى‏شود؟ اين چه زن و مردى است؟ و براى چه حلال مى‏شود و چگونه حرام مى‏گردد؟!»

يحيى درماند و با شگفتى تمام عرض كرد:

 «به خدا قسم، جواب اين سؤال را نمى‏يابم! و حكمش را نمى‏دانم! اگر صلاح مى‏دانيد پاسخ فرماييد تا بهره گيريم.»

حضرت جواد عليه السلام فرمود:

 «آن زنى است كه كنيز بود و در آغاز روز مرد بيگانه‏اى به او نظر كرد و اين نگاه حرام بود، چون آفتاب بالا آمد، او را از مولايش خريد پس برايش حلال شد، ظهر كه شد آزادش كرد پس بر او حرام شد، زمان عصر كه رسيد با او ازدواج كرد پس برايش حلال شد، چون مغرب شد «ظهار» كرد پس بر او حرام شد و چون هنگام نماز عشا شد كفّاره داد، پس برايش حلال شد و چون نيمه شب فرا رسيد او را يك طلاق داد پس بر او حرام شد و چون صبح صادق دميد به او رجوع كرد پس برايش حلال شد.»

                        ره توشه عتبات عاليات، ص: 348

مأمون با خوشحالى رو به حاضران كرد و پرسيد: آيا در ميان شما كسى هست كه بتواند اينگونه پاسخ دهد؟! حاضران گفتند: نه، هرگز. امير مؤمنان بهتر مى‏داند.

سپس مأمون افزود:

 «واى بر شما! اين خاندان برگزيدگانند و اختصاص به فضيلت و كمال دارند و خردسالى مانع كمال آنها نمى‏شود. آيا نمى‏دانيد كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله دعوتش را با دعوت از اميرالمؤمنين على عليه السلام آغاز كرد، در حالى‏كه او ده ساله بود؟! و اسلام او را در آن سن پذيرفت و هيچ كس ديگرى را در آن سن و سال به اسلام دعوت نكرد و با حسن و حسين عليهما السلام بيعت كرد در حالى كه آنان كمتر از شش سال داشتند و با هيچ كودك ديگرى بيعت نكرد، پس آيا الآن نمى‏دانيد كه اين اختصاص الهى است كه نسبت به اين خاندان صورت گرفته است؟! پس حاضران تصديق كردند.» «1»

تعليم و تربيت‏

حضرت امام جواد عليه السلام با آنكه عمر زيادى نكردند و در جوانى (بيست و پنج سالگى) به شهادت رسيدند، امّا با اين حال، با اهتمام آن حضرت، شاگردان بسيارى پرورش يافتند؛ از جمله: صفوان‏بن يحيى، عبدالعظيم حسنى، على‏بن مهزيار اهوازى، فضل‏بن شاذان، محمّدبن ابى‏عمير، محمدبن سنان زاهرى خُزاعى و ... برخى از زنان از جمله حكيمه (دختر امام جواد عليه السلام) و حكيمه (دختر امام رضا عليه السلام) و حكيمه (دختر حضرت موسى‏بن جعفر عليه السلام) نيز از روايان آن حضرت بوده‏اند.

بر اساس تحقيق استاد شيخ عزيزاللَّه عطاردى در كتاب مسند الامام الجواد عليه السلام، 250 روايت از امام جواد عليه السلام نقل شده است. علّت كمى احاديث نقل شده از آن بزرگوار؛ اختناق شديد و ظلم و جور گسترده خلفاى عباسى در آن عصر است. ولى با اين وصف،

__________________________________________________

 (1). شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، صص 277- 269؛ بحارالأنوار، ج 50، صص 77- 75

                        ره توشه عتبات عاليات، ص: 349

حتّى برخى از محدّثان و دانشمندان سنّى؛ مثل خطيب بغدادى نيز رواياتى با ذكر سند از حضرت امام جواد عليه السلام نقل كرده‏اند. «1»

درس زندگى‏

در پايان، چند روايت آموزنده از پيشواى هدايت و آموزگار انسانيّت، حضرت امام جواد عليه السلام مى‏آوريم تا روشنگر راه، در زندگى سعادتمندانه براى ما باشد:

1. «الْمُؤْمِنُ يَحْتَاجُ إِلَى ثَلاثِ خِصَالٍ: تَوْفِيقٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ».

 «مؤمن نيازمند سه صفت است؛ توفيقى از جانب خدا و واعظى از طرف خودش و پذيرش نصيحت خير خواهان.» «2» 2. «مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسَانِ إِبْلِيسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِيسَ».

 «كسى كه به سخنرانى شخصى گوش دهد، او را عبادت كرده است، پس اگر گوينده از خدا بگويد او خدا را پرستيده است و اگر گوينده از زبان ابليس بگويد، پس او ابليس را پرستيده است.» «3» 3. «إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِطَلاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ اللِّقَاءِ».

 «شما نمى‏توانيد با اموال خود همه مردم را پوشش دهيد پس با گشاده رويى و خوش برخوردى، همگان را مشمول لطف خود قرار دهيد.» «4»***

__________________________________________________

 (1). تاريخ بغداد، ج 3، صص 54 و 55

 (2). مستدرك‏الوسائل، ج 8، ص 329؛ تحف‏العقول، ص 337

 (3). مستدرك‏الوسائل، ج 17، ص 308

 (4). بحارالأنوار، ج 74، ص 384؛ وسائل‏الشيعه، ج 12، ص 161

 یادآوری: این مقاله در نرم افزار کتابخانه جامع حجّ (از تولیدات مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی "نور") نیز موجود است.